شهیدابراهیم ترکانلو: تفاوت بین نسخهها
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید ابراهیم ترکانلو را به شهیدابراهیم ترکانلو منتقل کرد) |
|||
| سطر ۲۸: | سطر ۲۸: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | • - سه روز مانده بود که جنازه را بیاورند که من خواب دیدم . چند نفر لباس سبز برتن دارند و در حال رفتن به یک مزرعه هستند . شانه یکی از آنها خاکی بود . او برگشت دست به شانه اش زد و تکان داد تا خاکش بریزد که متوجه شدم فرزندم است . گفتم: اینکه فرزندم است . از خواب بیدار شدم دیدم که خواب دیده ام . بعد از 3 روز سه مرد از | + | • - سه روز مانده بود که جنازه را بیاورند که من خواب دیدم . چند نفر لباس سبز برتن دارند و در حال رفتن به یک مزرعه هستند . شانه یکی از آنها خاکی بود . او برگشت دست به شانه اش زد و تکان داد تا خاکش بریزد که متوجه شدم فرزندم است . گفتم: اینکه فرزندم است . از خواب بیدار شدم دیدم که خواب دیده ام . بعد از 3 روز سه مرد از بنیاد شهید آمدند و خبر دادند که فرزندت به [[شهادت]] رسیده است . و برای شناسایی او باید به [[بجنورد]] بروید |
• سال 62 در غزب کشور اطراف رودخانه شیلر بودیم . یک روز که جهت عملیات آماده می شدیم او به سنگر راجعه نمود و گفت: بیا برویم غسل شهادت کنیم. من گفتم : هوا خیلی سرد است چطور غسل کنیم ؟ او گفت : هر طور شده باید غسل کنیم . در هر حال ایشان مرا قانع کرد وهر دو به سمت [[رودخانه شیلر]] [[عراق]] رفتیم . رودخانه به علت سرمای زیاد یخ بسته بود ولی ایشان لباسهایش را در آورد و غسل شهادت کرد. و گفت : من که می دانم این بدن باید زیر [[تانکهای]] عراقی ها برود پس ناراحت نباش و همان شب عملیات شروع شد و ایشان به شهادت رسید | • سال 62 در غزب کشور اطراف رودخانه شیلر بودیم . یک روز که جهت عملیات آماده می شدیم او به سنگر راجعه نمود و گفت: بیا برویم غسل شهادت کنیم. من گفتم : هوا خیلی سرد است چطور غسل کنیم ؟ او گفت : هر طور شده باید غسل کنیم . در هر حال ایشان مرا قانع کرد وهر دو به سمت [[رودخانه شیلر]] [[عراق]] رفتیم . رودخانه به علت سرمای زیاد یخ بسته بود ولی ایشان لباسهایش را در آورد و غسل شهادت کرد. و گفت : من که می دانم این بدن باید زیر [[تانکهای]] عراقی ها برود پس ناراحت نباش و همان شب عملیات شروع شد و ایشان به شهادت رسید | ||
| − | • در | + | • در [[عملیات وافجر4]] در [[پنجوین]] عراق ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفت. و با آن مجروحیتی که داشت مصمم بود که به عملیات ادامه دهد. و بعد از درهم کوبیدن چندین سنگر عراقی مورد اصابت گلوله از ناحیه سر شد. و به فیض شهادت نائل شدند.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5205منبع سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۷
نام : ابراهیم
نام خانوادگی : ترکانلو
نام پدر : حسین
محل تولد : بجنورد
تاریخ تولد : 1341/06/05
تاریخ شهادت : 1362/08/28
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
• - سه روز مانده بود که جنازه را بیاورند که من خواب دیدم . چند نفر لباس سبز برتن دارند و در حال رفتن به یک مزرعه هستند . شانه یکی از آنها خاکی بود . او برگشت دست به شانه اش زد و تکان داد تا خاکش بریزد که متوجه شدم فرزندم است . گفتم: اینکه فرزندم است . از خواب بیدار شدم دیدم که خواب دیده ام . بعد از 3 روز سه مرد از بنیاد شهید آمدند و خبر دادند که فرزندت به شهادت رسیده است . و برای شناسایی او باید به بجنورد بروید • سال 62 در غزب کشور اطراف رودخانه شیلر بودیم . یک روز که جهت عملیات آماده می شدیم او به سنگر راجعه نمود و گفت: بیا برویم غسل شهادت کنیم. من گفتم : هوا خیلی سرد است چطور غسل کنیم ؟ او گفت : هر طور شده باید غسل کنیم . در هر حال ایشان مرا قانع کرد وهر دو به سمت رودخانه شیلر عراق رفتیم . رودخانه به علت سرمای زیاد یخ بسته بود ولی ایشان لباسهایش را در آورد و غسل شهادت کرد. و گفت : من که می دانم این بدن باید زیر تانکهای عراقی ها برود پس ناراحت نباش و همان شب عملیات شروع شد و ایشان به شهادت رسید • در عملیات وافجر4 در پنجوین عراق ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفت. و با آن مجروحیتی که داشت مصمم بود که به عملیات ادامه دهد. و بعد از درهم کوبیدن چندین سنگر عراقی مورد اصابت گلوله از ناحیه سر شد. و به فیض شهادت نائل شدند.[۱]