شهید علی اصغر مبهوت: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| + | ایشان از موقعی که به حد نهایی و یا به سن تکلیف رسید علاقه زیادی به [[قرآن]] خواندن پیدا کرد و من که پدر ایشان هستم ایشان را به مکتب قرآن خوانی گذاشتم علاقه زیادی به قرآن پیدا کرد و به یک سال قرآن را تکمیل نمود و شبها در مساجد شرکت مینمود تا کم کم انقلاب شد و ایشان خودم شاهد جریان بودم که با دوستانش در راهپیمایی ها شرکت مینمود و از شعر اعلامیه و یا عکس امام امت و با خود به روستا می آورد و به درو دیوار مسجد و محله می چسباند تا کم کم امام امت اعلام بسیجی شدن نمود و ایشان با چندی دیگر از دوستان خود آموزش [[بسیجی]] و یا آموزش نظامی میدید شب ها تا پاسی از شب در مساجد [[آموزش تاکتیکی]] و [[رزم شبانه]] و راهپیمایی شرکت میکرد تا اینکه آمادگی پیدا کرد برای جبهه رفتن ایشان با من مشورت کرد و من هم گفتم برو ومن جلوگیر ایشان نبودم تا اینکه خودش 2 مرتبه رفت و به کمک آموزش ولی ایشان را قبول نمیکردن تا اینکه نوبت [[سربازی]] ایشان رسیدو رفت سربازی و مدت 18 ماه در منطقه جنگی [[اندیمشک]] خدمت کرد و بعد از مدتی از ایشان خبری نشد و به ما خبر مفقودی ایشان را دادند هنوز هم که هست خبری از ایشان نداریم<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44016 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| − | |||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۷
بسمه تعالی شهید علی اصغر مبهوت : تاریخ تولد : 09/06/1344 تاریخ شهادت : 21/04/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه: خراسان رضوی – مشهد – بهشت رضا
زندگینامه
ایشان از موقعی که به حد نهایی و یا به سن تکلیف رسید علاقه زیادی به قرآن خواندن پیدا کرد و من که پدر ایشان هستم ایشان را به مکتب قرآن خوانی گذاشتم علاقه زیادی به قرآن پیدا کرد و به یک سال قرآن را تکمیل نمود و شبها در مساجد شرکت مینمود تا کم کم انقلاب شد و ایشان خودم شاهد جریان بودم که با دوستانش در راهپیمایی ها شرکت مینمود و از شعر اعلامیه و یا عکس امام امت و با خود به روستا می آورد و به درو دیوار مسجد و محله می چسباند تا کم کم امام امت اعلام بسیجی شدن نمود و ایشان با چندی دیگر از دوستان خود آموزش بسیجی و یا آموزش نظامی میدید شب ها تا پاسی از شب در مساجد آموزش تاکتیکی و رزم شبانه و راهپیمایی شرکت میکرد تا اینکه آمادگی پیدا کرد برای جبهه رفتن ایشان با من مشورت کرد و من هم گفتم برو ومن جلوگیر ایشان نبودم تا اینکه خودش 2 مرتبه رفت و به کمک آموزش ولی ایشان را قبول نمیکردن تا اینکه نوبت سربازی ایشان رسیدو رفت سربازی و مدت 18 ماه در منطقه جنگی اندیمشک خدمت کرد و بعد از مدتی از ایشان خبری نشد و به ما خبر مفقودی ایشان را دادند هنوز هم که هست خبری از ایشان نداریم[۱]