شهید زین العابدین مرجانی: تفاوت بین نسخهها
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←وصیتنامه) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
نام : مرجانی / زین العابدین | نام : مرجانی / زین العابدین | ||
نام پدر : محمد رضا | نام پدر : محمد رضا | ||
| − | تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۵-۹ | + | [[تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۵-۹]] |
محل تولد : گلپايگان | محل تولد : گلپايگان | ||
| − | تاریخ شهادت : ۱۳۶۴-۱۱-۲۴ | + | [[تاریخ شهادت : ۱۳۶۴-۱۱-۲۴]] |
| − | محل شهادت : فاو - عمليات والفجر 8 | + | محل شهادت : فاو - عمليات [[والفجر 8]] |
شهرستان : گلپایگان | شهرستان : گلپایگان | ||
یگان : | یگان : | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | چند بارى كه به جبهه رفت، مادرش گفت: عزيزم! ديگر بس است. تو دين خودت را ادا كرده اى. ديگر لازم نيست به جبهه بروى و او با لبخندى دلنشين و كلامى شيرين پاسخ داد: «مادر جان من بچه پنجم شما هستم. اگر خمس بچه هايت را حساب كنى بايد مرا در راه خدا بدهى.» از آن به بعد، مادر دل از زين العابدين بريد و او را به خدا سپرد. نوجوانى بود كه در حوزه علميه گلپايگان، پاى درس اساتيد آن ديار زانو زد. او دو سال به درك معارف اهل بيت(ع) مشغول گرديد. همزمان هم بارها به عنوان امدادگر به جبهه اعزام شد و دست هاى پر | + | چند بارى كه به جبهه رفت، مادرش گفت: عزيزم! ديگر بس است. تو دين خودت را ادا كرده اى. ديگر لازم نيست به جبهه بروى و او با لبخندى دلنشين و كلامى شيرين پاسخ داد: «مادر جان من بچه پنجم شما هستم. اگر خمس بچه هايت را حساب كنى بايد مرا در راه خدا بدهى.» از آن به بعد، مادر دل از زين العابدين بريد و او را به خدا سپرد. نوجوانى بود كه در حوزه علميه گلپايگان، پاى درس اساتيد آن ديار زانو زد. او دو سال به درك معارف اهل بيت(ع) مشغول گرديد. همزمان هم بارها به عنوان [[امدادگر]] به [[جبهه]] اعزام شد و دست هاى پر |
| − | محبت و چهره متبسمش التيام بخش زخم تير و تركش مجروحان صحنه نبرد بود. آخرين بار، در عمليات والفجر 8 به جبهه رفت و در همين عمليات بر اثر استنشاق گاز بمب هاى شيميايى دشمن به فيض شهادت نايل آمد. | + | محبت و چهره متبسمش التيام بخش زخم تير و تركش مجروحان صحنه نبرد بود. آخرين بار، در عمليات والفجر 8 به جبهه رفت و در همين عمليات بر اثر [[استنشاق گاز بمب هاى شيميايى]] دشمن به فيض [[شهادت]] نايل آمد. |
==وصیتنامه== | ==وصیتنامه== | ||
فرازی از وصیت نامه: | فرازی از وصیت نامه: | ||
| − | پيامى به امت قهرمان و شهيد پرور دارم كه اسلام و قرآن و امام را تنها نگذاريد و گوش به فرمان او باشيد و نگذاريد كه اسلحه خونين من بر زمين بماند. جبهه و جنگ، احتياج به رزمنده غيور و مؤمن دارد. | + | پيامى به امت قهرمان و شهيد پرور دارم كه اسلام و قرآن و امام را تنها نگذاريد و گوش به فرمان او باشيد و نگذاريد كه اسلحه خونين من بر زمين بماند. جبهه و جنگ، احتياج به رزمنده غيور و مؤمن دارد.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/637 سایت خین]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | Image:637.jpg | ||
| − | + | ||
| − | + | </gallery> | |
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰
نام : مرجانی / زین العابدین نام پدر : محمد رضا تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۵-۹ محل تولد : گلپايگان تاریخ شهادت : ۱۳۶۴-۱۱-۲۴ محل شهادت : فاو - عمليات والفجر 8 شهرستان : گلپایگان یگان : مسئولیت : تحصیلات : محل تحصیل : حوزه علميه گلپايگان گلزار : گلزار شهداى زرنجان
زندگینامه
چند بارى كه به جبهه رفت، مادرش گفت: عزيزم! ديگر بس است. تو دين خودت را ادا كرده اى. ديگر لازم نيست به جبهه بروى و او با لبخندى دلنشين و كلامى شيرين پاسخ داد: «مادر جان من بچه پنجم شما هستم. اگر خمس بچه هايت را حساب كنى بايد مرا در راه خدا بدهى.» از آن به بعد، مادر دل از زين العابدين بريد و او را به خدا سپرد. نوجوانى بود كه در حوزه علميه گلپايگان، پاى درس اساتيد آن ديار زانو زد. او دو سال به درك معارف اهل بيت(ع) مشغول گرديد. همزمان هم بارها به عنوان امدادگر به جبهه اعزام شد و دست هاى پر محبت و چهره متبسمش التيام بخش زخم تير و تركش مجروحان صحنه نبرد بود. آخرين بار، در عمليات والفجر 8 به جبهه رفت و در همين عمليات بر اثر استنشاق گاز بمب هاى شيميايى دشمن به فيض شهادت نايل آمد.
وصیتنامه
فرازی از وصیت نامه: پيامى به امت قهرمان و شهيد پرور دارم كه اسلام و قرآن و امام را تنها نگذاريد و گوش به فرمان او باشيد و نگذاريد كه اسلحه خونين من بر زمين بماند. جبهه و جنگ، احتياج به رزمنده غيور و مؤمن دارد.[۱]
