شهید عبدالکریم پشمکی: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید عبدالکریم پشمکی تاریخ تولد : 1343/05/04 تاریخ شهادت : 1364/05/27 محل شهادت : نا...» ایجاد کرد) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←زندگی نامه) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | شهید عبدالکریم پشمکی | + | [[شهید عبدالکریم پشمکی]] |
| − | تاریخ تولد : 1343/05/04 | + | تاریخ تولد : 1343/05/04 |
| − | تاریخ شهادت : 1364/05/27 | + | |
| + | تاریخ شهادت : [[1364/05/27]] | ||
| + | |||
| + | محل شهادت : نامشخص | ||
| − | |||
محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - پشمک | محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - پشمک | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| − | عبدالكریم پشمكی متولد 1343/05/04 ساكن روستای پشمك پناده شهرستان گنبد كاوس می باشد. او نیز هم چون دیگر شهدای روستای پشمك پناده دوران كودكی اش را در روستای پشمك به خوشی و خرمی این دوره سپری كرد.وقتی همه دوستانش به مدرسه رفتند او نیز راهی مدرسه شد. اما سال تولد او بیشتر از سقف سنی مدارس بود و با ممانعت مسئولین مواجه شد. این عدم پذیرش در مدرسه روح لطیف او را رنجاند، طوری كه شب و روز از این بابت بی تابی می كرد و این وضعیت پدر عبدالكریم را به راه حل این مشكل واداشت. | + | عبدالكریم پشمكی متولد [[1343/05/04]] ساكن روستای پشمك پناده شهرستان گنبد كاوس می باشد. او نیز هم چون دیگر شهدای روستای پشمك پناده دوران كودكی اش را در روستای پشمك به خوشی و خرمی این دوره سپری كرد.وقتی همه دوستانش به مدرسه رفتند او نیز راهی مدرسه شد. اما سال تولد او بیشتر از سقف سنی مدارس بود و با ممانعت مسئولین مواجه شد. این عدم پذیرش در مدرسه روح لطیف او را رنجاند، طوری كه شب و روز از این بابت بی تابی می كرد و این وضعیت پدر عبدالكریم را به راه حل این مشكل واداشت. |
پدر او با تلاش بی وقفه توانست شناسنامه ی عبدالكریم راكوچك كند و این كار با تغییر نام او از مجید به عبدالكریم صورت گرفت و عبدالكریم با دو اسم در روستا مشهور بود.اما مجید را فقط در روستا می شناختند. | پدر او با تلاش بی وقفه توانست شناسنامه ی عبدالكریم راكوچك كند و این كار با تغییر نام او از مجید به عبدالكریم صورت گرفت و عبدالكریم با دو اسم در روستا مشهور بود.اما مجید را فقط در روستا می شناختند. | ||
آن همه تلاش پدر، فقط تا كلاس پنجم ادامه پیدا كرد و پس ازآن عبدالكریم از خواندن منصرف شد و برای همیشه كتاب درس مدرسه را بست و پی كاركشاورزی رفت. | آن همه تلاش پدر، فقط تا كلاس پنجم ادامه پیدا كرد و پس ازآن عبدالكریم از خواندن منصرف شد و برای همیشه كتاب درس مدرسه را بست و پی كاركشاورزی رفت. | ||
مجبور شد برای این كه پدر راراضی كند شب و روز روی تراكتوركار كرد و تمام كارهای سخت كشاورزی را به جان خرید و هرگز گله ای هم نكرد.تلاش او تاثیرخود را دراقتصاد خانواده نشان داد و موجب رضایت پدر را فراهم كرد. | مجبور شد برای این كه پدر راراضی كند شب و روز روی تراكتوركار كرد و تمام كارهای سخت كشاورزی را به جان خرید و هرگز گله ای هم نكرد.تلاش او تاثیرخود را دراقتصاد خانواده نشان داد و موجب رضایت پدر را فراهم كرد. | ||
با همه ی كار از ورزش هم غفلت نكرد و مثل دیگر بچه ها یكی از بازیكنان تیم روستا شد.عبدالكریم روحیه ای بشاش و شوخ داشت و حضورش در جمع، شادی بخش بود به این خاطر همه دوستش داشتند. | با همه ی كار از ورزش هم غفلت نكرد و مثل دیگر بچه ها یكی از بازیكنان تیم روستا شد.عبدالكریم روحیه ای بشاش و شوخ داشت و حضورش در جمع، شادی بخش بود به این خاطر همه دوستش داشتند. | ||
| − | اعزام دست جمعی ازروستای پشمك به جبهه از طریق بسیج و یا خدمت سربازی تاثیر شگرفی در روحیه ی عبدالكریم گذاشت و پس ازآن دیگر روحیه ی بشاش كم كم تبدیل به انزوا طلبی شد.نتوانست خودرا قانع كند. تصمیم خود را گرفت. بدون این كه به كسی بگوید، او نیز در صف افراد اعزامی قرارگرفت و شش برگ اعزام را پر كرد و بعد منتظر روز اعزام شد. دست از كار كشاورزی كشید. بعداز متوجه شدند كه عبدالكریم برای رفتن لحظه شماری می كند. | + | [[اعزام]] دست جمعی ازروستای پشمك به [[جبهه]] از طریق [[بسیج]] و یا خدمت سربازی تاثیر شگرفی در روحیه ی عبدالكریم گذاشت و پس ازآن دیگر روحیه ی بشاش كم كم تبدیل به انزوا طلبی شد.نتوانست خودرا قانع كند. تصمیم خود را گرفت. بدون این كه به كسی بگوید، او نیز در صف افراد اعزامی قرارگرفت و شش برگ اعزام را پر كرد و بعد منتظر روز اعزام شد. دست از كار كشاورزی كشید. بعداز متوجه شدند كه عبدالكریم برای رفتن لحظه شماری می كند. |
| − | روز اعزام خانواده ی او نیز ماننددیگر مردم شهر پشت نرده ها به فرزندش دست تكان می دادند تا در بدرقه ی گرم او شركت كنند. به خدمت اعزام شد. دوران آموزشی را به پایان رساند وبا كوله باری از تجربه آماده ی نبرد با دشمن گردید. با این نیت در بسیاری از نبردها شركت كرد و دین خود را به انقلاب و امام مهربانش ادا كرد و بارها از نابرابری این جنگ گله كرده بود و از رهبری امام و تاثیر او درجبهه بارها گفته بود. | + | روز اعزام خانواده ی او نیز ماننددیگر مردم شهر پشت نرده ها به فرزندش دست تكان می دادند تا در بدرقه ی گرم او شركت كنند. به خدمت اعزام شد. دوران آموزشی را به پایان رساند وبا كوله باری از تجربه آماده ی نبرد با دشمن گردید. با این نیت در بسیاری از نبردها شركت كرد و دین خود را به [[انقلاب]] و امام مهربانش ادا كرد و بارها از نابرابری این جنگ گله كرده بود و از رهبری امام و تاثیر او درجبهه بارها گفته بود. |
| − | سر انجام او نیز در جبهه ی گیلان غرب به شهادت رسید و در كنار دیگر شهدای روستای پشمك در خاك آرامید و آبرو و عزت روستای خود را به انقلاب و رهبری به اثبات رساند. | + | سر انجام او نیز در جبهه ی [[گیلان غرب]] به [[شهادت]] رسید و در كنار دیگر شهدای روستای پشمك در خاك آرامید و آبرو و عزت روستای خود را به انقلاب و رهبری به اثبات رساند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5341 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| + | ==نگار خانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:1146838KAKC001-001.jpg | ||
| + | |||
| − | + | </gallery> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۸
شهید عبدالکریم پشمکی
تاریخ تولد : 1343/05/04
تاریخ شهادت : 1364/05/27
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : گلستان - گنبدکاووس - پشمک
زندگی نامه
عبدالكریم پشمكی متولد 1343/05/04 ساكن روستای پشمك پناده شهرستان گنبد كاوس می باشد. او نیز هم چون دیگر شهدای روستای پشمك پناده دوران كودكی اش را در روستای پشمك به خوشی و خرمی این دوره سپری كرد.وقتی همه دوستانش به مدرسه رفتند او نیز راهی مدرسه شد. اما سال تولد او بیشتر از سقف سنی مدارس بود و با ممانعت مسئولین مواجه شد. این عدم پذیرش در مدرسه روح لطیف او را رنجاند، طوری كه شب و روز از این بابت بی تابی می كرد و این وضعیت پدر عبدالكریم را به راه حل این مشكل واداشت. پدر او با تلاش بی وقفه توانست شناسنامه ی عبدالكریم راكوچك كند و این كار با تغییر نام او از مجید به عبدالكریم صورت گرفت و عبدالكریم با دو اسم در روستا مشهور بود.اما مجید را فقط در روستا می شناختند. آن همه تلاش پدر، فقط تا كلاس پنجم ادامه پیدا كرد و پس ازآن عبدالكریم از خواندن منصرف شد و برای همیشه كتاب درس مدرسه را بست و پی كاركشاورزی رفت. مجبور شد برای این كه پدر راراضی كند شب و روز روی تراكتوركار كرد و تمام كارهای سخت كشاورزی را به جان خرید و هرگز گله ای هم نكرد.تلاش او تاثیرخود را دراقتصاد خانواده نشان داد و موجب رضایت پدر را فراهم كرد. با همه ی كار از ورزش هم غفلت نكرد و مثل دیگر بچه ها یكی از بازیكنان تیم روستا شد.عبدالكریم روحیه ای بشاش و شوخ داشت و حضورش در جمع، شادی بخش بود به این خاطر همه دوستش داشتند. اعزام دست جمعی ازروستای پشمك به جبهه از طریق بسیج و یا خدمت سربازی تاثیر شگرفی در روحیه ی عبدالكریم گذاشت و پس ازآن دیگر روحیه ی بشاش كم كم تبدیل به انزوا طلبی شد.نتوانست خودرا قانع كند. تصمیم خود را گرفت. بدون این كه به كسی بگوید، او نیز در صف افراد اعزامی قرارگرفت و شش برگ اعزام را پر كرد و بعد منتظر روز اعزام شد. دست از كار كشاورزی كشید. بعداز متوجه شدند كه عبدالكریم برای رفتن لحظه شماری می كند. روز اعزام خانواده ی او نیز ماننددیگر مردم شهر پشت نرده ها به فرزندش دست تكان می دادند تا در بدرقه ی گرم او شركت كنند. به خدمت اعزام شد. دوران آموزشی را به پایان رساند وبا كوله باری از تجربه آماده ی نبرد با دشمن گردید. با این نیت در بسیاری از نبردها شركت كرد و دین خود را به انقلاب و امام مهربانش ادا كرد و بارها از نابرابری این جنگ گله كرده بود و از رهبری امام و تاثیر او درجبهه بارها گفته بود. سر انجام او نیز در جبهه ی گیلان غرب به شهادت رسید و در كنار دیگر شهدای روستای پشمك در خاك آرامید و آبرو و عزت روستای خود را به انقلاب و رهبری به اثبات رساند.[۱]