یادمان شهید چمران در سال 1374 در فاصله 400 متری غرب روستای دهلاویه ساخته شد و ده سال بعد نیز شهیدی گمنام در محوطه مرکزی این یادمان به خاک سپرده شد. این یادمان در مساحتی بالغ بر 440 متر مربع ساخته شده و دارای ردیف پلکانی به یک برج به صورت چهارگوشه است که با کاشیهایی در داخل آن که فرازی از سخنان گهربار امام خمینی (ره) بر روی آن منقش شده است. این یادمان علاوه بر کتابخانه، نمایشگاهی نیز دارد که تصاویر و اسناد دوران کودکی، نوجوانی و جوانی و مبارزات دکتر چمران در لبنان، همچنین تصاویر ایشان در جبهههای نبرد تا لحظهی شهادت در آن به نمایش گذاشته شده است.
رهبر معظم انقلاب در پنجم فروردین سال 1385 با حضور در مشهد شهید چمران و مزار شهید گمنام، رنگ و بوی خاصی به این مکان دادند. <ref> کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 139 ـ 140</ref>
==معرفی==
دهلاویه روستایی است در 12 کیلومتری غرب سوسنگرد که طی روزهای 27/7/59 تا 23/8/59 یکی از نقاط درگیری نیروهای خودی و دشمن بود و بین آنها دست به دست میشد. تا آن که حدود 10 روز بعد در تاریخ 24/8/1359 دهلاویه اشغال گردید. در 26/3/60 نیروهای شهید چمران، طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند، لیکن دشمن با حملات خود این روستا را مجدداً اشغال کرد. در این عملیات فرمانده نیروهای خودی (ایرج رستمی) به شهادت رسید و هنگامی که دکتر چمران - فرمانده ستاد جنگهای نامنظم - برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شد، در پشت کانال این منطقه (مکان فعلی یادمان) بر اثر اصابت گلوله خمپاره دشمن به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. بعد از این عملیات، دشمن با وجود در اختیار داشتن دهلاویه آن را تخلیه کرد و در غرب آن مستقر شد. به این ترتیب روستای دهلاویه از دشمن خالی شد، در حالی که در تصرف خودی نیز قرار نگرفت. در طی عملیاتهایی، شهید علی غیور اصلی و رزمندگان ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی شهید چمران تلاشهایی برای آزادسازی مناطق اشغال شده انجام دادند تا این که در 27/6/60 در عملیات شهید آیت الله مدنی، این روستا آزاد شد. از آن هنگام تا عملیات (8/9/60) غرب دهلاویه خط مقدم نیروهای خودی بود. در نزدیکی روستای دهلاویه یادمانی واقع شده که محل شهادت دکتر مصطفی چمران (وزیر دفاع و نماینده مجلس) به همراه تنی چند از همرزمانش میباشد
<ref>[ صفحه دهلاویه شهید چمران در سایت صبح http://www.real4u.ir/8912.aspx ] </ref>
==روایتگری و متن ادبی==
دهلاویه یعنی یک جهان راز و رمز.
دهلاویه یعنی سرزمین لالههای سرخ و شقایقهای پر پر، دهلاویه سند مظلومی ملتی آزاده و سربلند است. هنوز بوی باروت در هوا موج میزند، هنوز صدای گریه میوزد و باد مرثیه میخواند. هنوز چمران را میشود دید، صدای ضجه زمین گوش آسمان را پر کرده است.<ref>برگرفته از کتاب سفر به سرزمین نور (بهزاد پودات) صفحه 40-47</ref>
منبع: برگرفته از کتاب سفر به سرزمین نور (بهزاد پودات) صفحه 40-47
خرداد ۶۰ درگيري در دهلاويه بالا گرفت. نيروهاي دو طرف آن قدر به هم نزديك شده بودند كه با نارنجك ميجنگيدند. مناجات معروف شهید چمران با اعضا و جوارحش، در همين شرايط نوشته شده است: «اي قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن... به شما قول ميدهم كه پس از چند لحظه، همه شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش بيابيد...»
دهلاويه براي هميشه آزاد شد، اما براي اين آزادياش تاوان بزرگي را پس داد؛ تاواني به قيمت خون پاكترين فرزندان اين سرزمين؛ تاواني به بزرگي خون چمران و دوست سرگردش احمد مقدم. چمران و ديگر يارانش همانجا از قيد زمان و مكان رها شدند و به ياران شهيدشان پيوستند و دهلاويه را زيارتگاه كردند. كسي فكرش را نميكرد اين روستاي كوچك روزي اين همه زائر داشته باشد.
http://www.rahiyannoor.ir/index.aspx?siteid=4&pageid=647
همزمان با محاصره سوسنگرد یکی دوبار به سوسنگرد رفتم. نماز جماعت خواندم و سخنرانی هم کردم که یک بارِ آن، مرحوم شهید مدنی هم با ما بود. در آن جریان در سوسنگرد بود که عربها دور ما جمع شده بودند و هوسه میکردند. یک خانم عرب با همسرش که نابینا بود آنچنان شجاعانه هوسه میکردند که من کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتم و آن خانم، خانم مسنّی بود، شاید در حدود 40 الی 50 سال که خیلی شجاع و حقاً مردوار بود و از شجاعتش همین بس که میگفتند: ایشان با یک چوبدستی چند نفر از سربازان مهاجم عراقی را انداخته است.
راوی: مقام معظم رهبری<ref>کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 171</ref><ref> سفر عشق/ ص97، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 5 /7 /74</ref>
منبع: کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 171
سفر عشق/ ص97، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 5 /7 /74
پاهایم سنگین شده بود و مغز سرم از داغی به صدا در آمده بود. سرجایم میخکوب شده بودم. گویی تا زانو در رملها فرورفته بودم. وقتی جنازه غرق به خونش را از جلو چشمانم عبور دادند، از لابهلای دستها و تفنگها فقط یک لحظه صورت خاک آلودش را دیدم. آری خودش بود با همان آرامش و سکون، همان صلابت و صداقت، گر چه تا به حال او را نزدیک ندیده بودم، اما مثل تمام امت این مرز و بوم چهره آرامش را خوب میشناختم. بسیار باصفا و مصممّ، هنوز پیشانی بلندش که سجدهگاه راز و نیاز شبانه او بود به یاد دارم. هرگز باورم نمیشد که دکتر چمران، رزمنده دلاور و استاد دانشگاه، نفر اول الکترونیک در دانشگاههای غرب تا این حد از اخلاص رسیده باشد که همگان تشنه یک لحظه دیدار او باشند.
آرام و آسوده در هالهای از نور خوابیده بود. دیگر هیچ صدایی نمیتوانست او را بیدار کند، هیچ صدایی، حتی سلام تب آلود و فریادگر من. گرد و خاکی که در هوا موج میزد با قطرات اشک رزمندگان در آمیخته بود. فرمانده فریاد کشید: «نگاه کنید، نگاه کنید، تانکها دارن فرار میکنن.» آری، تانکها با سرعت فرار میکردند بیآنکه هیچ رزمندهای آنها را دنبال کرده باشد. گویی که خشم هاشمی مهدی موعود (عجل الله) بود که از شهادت چمران به جوش آمده بود و تانکها را به فرار و زبونی وا میداشت.<ref> کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 172</ref><ref> سفر عشق، ص207- 204، به نقل از پیام انقلاب، شمارة 171، سال 1365، ص46</ref>
منبع: کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 172
سفر عشق، ص207- 204، به نقل از پیام انقلاب، شمارة 171، سال 1365، ص46
سوسنگرد 11
پل سابله 9
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:(3).JPG
Image:(5).JPG
Image:(8).JPG
Image:(12).JPG
Image:(23).JPG
<references /gallery>
==پانویس==
<references/>