ویرایشها
*تحصیلات
دوره دبستان و دبيرستان را در آموزشگاه ادب گذراند و به علت شرايط سخت زندگي و عدم توانائي تحصيل در شهر ديگر، پس از اتمام دوره سه ساله اول دبيرستان با مشورت علمای محل و افراد متدين ،سال ۱۳۵۲ وارد نیروي هوائي ارتش شد.
*مبارزات انقلاب
پس از طي دوره لازم و اخذ درجه گروهباني به بوشهر منتقل شد. در سال ۱۳۵۷همراه با ساير دوستانش به ارشاد و هدايت و تبليغ آرمانهاي امام راحل پرداخت كه بارها مورد اذيت و آزار مسئولين وقت پايگاه هوایی بوشهر قرار گرفت. همزمان با شدت گرفتن مبارزات انقلاب در پايگاه هوائي گروه مقاومت تشكيل داد. او در مسجد «ولي عصر(عج)» خورموج هم گروه مقاومت ايجاد كرد. در اوائل پیروزی انقلاب در كميته انقلاب اسلامی(سابق)بوشهرفعالیت می کرد. اودرتشکیل گروه مقاومت پايگاه هوائي بوشهر نیزخدمات شاياني انجام داد.
*حضوردرجبهه
با آغاز جنگ تحميلي به جبهه رفت.ابتدا در ستاد جنگ های نامنظم شهیدچمران حضور داشت. او در سه عمليات مهم شركت کرد:
==خاطرات==
يك روز سرد زمستان گفتم: يك ذره نفت نداريم. ميتواني با همين دوچرخهاي كه سوار هستی مقداري نفت برايمان بياوري. گفت: اين دوچرخه بيت المال است و مربوط به خودم نيست. اگر مشكل پيدا كرد و خراب شد و شكست، مسئوليتش به عهده من است.برای تامین نیازهای زندگی هیچ موقع از وسایلی که تحویل او بود استفاده نمی کرد.
*همسر شهيد
ليلا (صغري) كللي خورموجي هستم. ۴ سال در كنار هم بوديم و حاصل پيوند ما سه پسر به نامهاي مصطفي، مرتضي و مجتبي است.
*احمد كللي
آنروز آخر شهريور ۱۳۵۹ بود و من در پايگاه منزل پسر عمويم رضا كللي بودم كه ناگهان صداي چند انفجار عظيم بلند شد. ما همگي بيرون دويديم و شهيد حسين كللي را كه يك اسلحه ژ۳ دستش بود، ديدیم كه فرياد ميزد كه: نااهلها و نامردها پايگاه و باند فرودگاه را زدند. هر چه شليك كردم نتوانستم يكي از هواپيماهايشان را ساقط كنم. در حاليكه ميدويد و با خشم فرياد ميزد، ميگفت: به خدا به حسابشان ميرسم. نكته مهم در آن لحظه حساس آرامشي بود كه شهيد سعي مي كرد به مردم بدهد.
*جعفر مظفرنژاد
صميميترين دوست من بود، علاوه بر دوستي قديمی، ما با هم نسبت داشتيم. چقدر در ساختن مسجد ولي عصر، خون دل خورد و بچههاي محل را به كار وا داشت. علاقه عجيبي به روحانيت داشت. در جو اختناق حکومت شاه،با اينكه سرباز نیرو هوائي بود، ولي به قضاوت تمام دوستانش فعاليت سياسي بر عليه رژيم داشت و حتي تصميم بر فرار و بر كناري از نيروي هوائي را داشت كه با همكاري با بزرگترها و روحانيون محل تصميم گرفت بماند و ديگران را ارشاد و راهنمائي كند. بنيانگذار پايگاه مقاومت مسجد محل بود. با وجود لباس خوني و چهره سوخته شهيد، نورانيت خاصي در چهره او مشاهده ميشد و تبسم شيريني بر لبش بود.
تـا كللـي شـد شـهيد، بر سـر پيمـان خــويش
تـا كللـي شـد شـهيد، بر سـر پيمـان خــويش
==وصيت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
پانویس
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان بوشهر]]