ما معمولاً سالی دوبار برای دیدار با اقوام وخویشاوندان به اصفهان می رفتیم که عید نوروز وتابستان بود. پدرم این روزها رابین منزل مادرشان منزل مادر همسرشان تقسیم میکردند واز اقوام دیدار میکردند وگاه ربع ساعت زمان این دیدارازهریک از اقوام بود .غالباً هدایایی هم از تهران برای اقوام میبردند. مثلاً چون علاقه خاصی به عطرگل یاس داشتند در ایام نوروز وآخر سال شیشه بزرگی از این عطرمیخریدند وما با سرنگ آن را در شیشه های کوچکتری خالی میکردیم وبه فرزندان اقوام این عطرها را هدیه میدادند. درا ین روزها ازبعضی از همسایگان وکسبه قدیمی محل هم دیدن می کردند .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص49
موضوع : اجتماعی ، هدیه
یکی از صفات خوب پدرم درخانه این بود که باحوصله خاصی به تمام سؤالات مادر منزل گوش میدادند وآنها را به دقت جواب میدادند. حتی برای ما زمینه ایجاد سؤال میکردند مثلاً مرتب برای ما کتاب میخریدند تا مطالعه ما بیشتر از گذشته شود ولی هرگز این روحیه رانداشتند که با سلیقه خاص خودشان برای ما کتاب بیاورند. بلکه کتابهای گوناگون وبا سلیقه های متفاوت میخریدند تا ما با تفکر وسلیقه ها ی متفاوت آشنا شویم وهرگز ما را از خواندن کتابی منع نکردند
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76