در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل راانتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88
موضوع : اجتماعی ، انتخاب
وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را دردانشگاه انتخاب کند وبا پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکترحبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تورا حفظ بکند روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89