==زندگینامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای بهشتی در نظر داشت خواهر کوچکترش که مجرد بود با یک روحانی واجد شرایط در قم وصلت کند ولی ایشان تمایلی به این کار نداشت. لذا دراصفهان ماند و بعدها که یکی از بستگان به خواستگاری او آمد پذیرفت با اینکه آقای بهشتی در این مورد نظر دیگری داشتند ولی چون خواهرشان راموافق این خواستگاری میدیدند نظر او را پذیرفتند
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46
موضوع : اجتماعی ، آزادی
پدرم در منزل با ما به صورت باز برخورد میکرد. به واقع عرض میکنم ما پس از شهادت وفقدان ایشان بود که با چیزی به نام زندگی آخوندی وفرهنگ آن آشنا شدیم. یعنی فرهنگ رفتار وبرخورد ایشان با خانواده فرهنگ آخوندی نبود. مثلاً من وبرادر و خواهرم که ده ساله بود در آلمان دوچرخه سواری میکردیم و هیچ محدودیتی از طرف ایشان برای ما نبود. هم درهمین جهت بود که ما برای خودمان احساس هیچ امتیازی نمیکردیم که مثلا ً فرزند کسی هستیم که امام مسجد مرکز هامبورگ است مثل همه درمراسم مسجد شرکت میکردیم وکسی تفاوت رفتاری نسبت به بقیه ازما نمیدید .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص92
موضوع : اجتماعی ، آزادی
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62
موضوع : اجتماعی ، آزادی
با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم ازروحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85
موضوع : اجتماعی ، آزادی
مثل منزل ماکمتر منزلی در قم بود که از وسایل صنعت جدید مثل رادیو درآن خبری باشد. شاید در اولین خانه هایی که درقم رادیو وارد شد خانه ما بود که پدرم از آن به عنوان ابزار کسب خبر استفاده میکردند وآن را هم در طاقچه ای گذاشته بودند که هرکس به خانه ما می آمد میتوانست آن را ببیند. چون ایشان هیچ ابایی از این نداشتند کسی آن را ببیند. بعد ها هم که تلویزیون آمد بلافاصله خریدند ولی استفاده از آن حساب شده بود وما طبق آموزشی که از ایشان میدیدیم بدون اینکه به ما امر و نهی کنند بعضی از برنامه های آن را که نسبتاًسالمتر از بقیه بود میدیدیم .
موضوع : اجتماعی ، آزادی
نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63
موضوع : اجتماعی ، آزادی
من دردبیرستان ملی نیکان در سال اول نظری درس میخواندم ولی به دلایلی تحصیل در این مدرسه را نپسندیدم. وقتی تصمیم خودم را با پدرم مطرح کردم پرسید خوب حالا چه مدرسه ای راانتخاب کرده ای ؟ گفتم به مدرسه ای میخواهم بروم که خیلی مردمی باشد چون احساس می کنم با تحصیل در این مدرسه از مردم فاصله می گیرم .پدرم وقتی این استدلال راشنید مرا تشویق کرد ومن هم از آن مدرسه بیرون آمدم و در مدرسه ای در سه راه ژاله که بسیاراز منزل ما دور بود ثبت نام کردم. ایشان هیچ دخالتی در کار وانتخاب ما نمیکرد ومارا کاملاً آزاد گذاشته بود. البته در جریان کل مسایل من ومدرسه هم بود .
موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران
من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام واز نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81
موضوع : اجتماعی ، احترام به دیگران
رفتار پدرم درخانواده بخصوص در برخورد با افراد مختلف جامعه تأثیرات سازنده ای برما داشت. مثلاً به یاد دارم پس از مراجعت ما از آلمان به تهران در سال 49 که به اصفهان رفته بودیم وعلمای اصفهان به دیدارپدرم آمده بودند وقتی وارد جلسه شدیم پدرم با قامتی استوار وهیبتی خاص به رسم همیشگی با تک تک افراد که به احترام ایشان برخاسته بودند دست داد وما هم که به لحاظ سنی کودکان بسیارخردسالی بودیم بدون توجه به نظر ونگاه دیگران درست مثل ایشان به همان سبک با همه که همسن پدرمان بودند دست میدادیم. بعد ها از آقای جواد اژه ای شنیدم که این امر باعث حیرت وتعجب علمای حاضر در آن جلسه شده وگفته بودند فرزندان کوچک آقای بهشتی درست مثل پدرشان هستند. این تأثیر بدان جهت بود که ما درآلمان میدیدم وقتی ایشان وارد جمعی میشود به نشانه احترام با تک تک افراد دست میدهد واحوالپرسی میکند .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79
موضوع : اجتماعی ، انتخاب
با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم از روحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست .کتاب سیره شهید دکتر بهشتی ، ص85 موضوع : اجتماعی ، انتخاب==پانویس==<references/>