ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حجت ایمانی

۲۸۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۷
یک بار نوه ام به سختی مریض بود برای ادامه درمان به مشهد رفتیم، از شدت ناراحتی چشم هایم کم سو شده بود و به خوبی نمی دیدم به حرم امام رضا (ع) رفتم ولی خیلی شلوغ بود آرزو کردم ای کاش حرم خلوت بود و می توانستم زیارت دلچسبی بکنم ولی حیف! خودم و نوه ام را به پنجره های فولادی بستم در عالم رؤیا دیدم حرم امام رضا (ع) خلوت شده است. وضو گرفتم و سریع به طرف حرم رفتم فرزند شهیدم که جلو در ایستاده بود خطاب به من گفت: «نباید به حرم امام رضا (ع) بیایی! گفتم چرا؟ او گفت: چون شما زمانی که فرزند مرا به بیمارستان بردی ناراحت شدی و خودت را به زمین زدی اگر توبه کنی شما را راه می دهم!
گفتم: توبه می کنم و مرا به حرم راه داد و اطراف ضریح طواف داد و گفت چشم خودت و مریضی فرزندم هردو خوب خواهد شد. ناراحت نباش، فرزندم نمی میرد حتماً خوب می شود! پسر مرا تا مسافرخانه رساند و برگشت. وقتی بیدار شدم چشم هایم خوب شده بود از آن وقت اعتقادم به نظام و رهبری و شهادت صدها برابر شده است.
راوی: مادرشهیدحجت ایمانیمنبع: <ref>کتاب تا بینهایت</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref> 
موضوع : اعتقادی ، کرامات شهدا
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا==پانویس==<references/>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:حجت_ایمانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
۳٬۰۱۱
ویرایش