ویرایش‌ها

شهید مجید شهریاری - بخش سوم

۷۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۵
==زندگینامه==
 
آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود، در شرایطی قرار گرفته بودیم که نیاز داشتیم حتماً کار کنیم. دکتر شهریاری آن موقع استاد درس رآکتور یک بود. رفتیم به ایشان گفتیم دکتر ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر می‌شود یک طوری برای ما لیست کلاس‌ها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره‌ کارشناسی هم ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتّی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و این‌طور بدود برای این‌که ساعت کلاس را طوری تنطیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند
شهید دکتر مجید شهریاری
موضوع : اجتماعی ، تفریح
اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمی‌کنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری [[حضرت زهرا (س)]]گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف می‌کرد که خیلی ساده بود. می‌گفت من فکر کردم می‌روم در یک خانه‌ شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. می‌گفت تلویزیون‌شان معمولی، مبل‌هایش ساده، فرش‌شان معمولی.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص94
موضوع : اجتماعی ، خانه
سه روز قبل از شهادت، با هم دانشگاه [[امام حسین(ع) ]] بودیم. معمولا آقای دكتر آدم خنده‌رو و بشاش و خوش‌اخلاقی بود اما آن روز شدیداً بغض كرده و ناراحت بود. گفتم‌: آقای دكتر چیزی شده. گفت: آره یك چیزی به این آقایان گفتم. همه ناراحت شدند. خودم بیشتر ناراحت شدم. گفتم: چی شد. تعریف کرد که فرزند شهید علیمحمدی چند روز قبل خانه آنها بوده و لابلای صحبت‌هایش گفته كه از آن روزی كه پدر ما رفت، دیگر همه رفتند. كسی ما را تحویل نمیگیرد. همه رفتند و ما تنها و غریب شدیم. آقای دكتر میگفت: من خیلی متأثر شدم. شب به خانه‌مان دعوتشان كردم. چند تا از دوستان دیگر هم بودند. شنبه هم به دانشگاه امام حسین(ع) میرود و ماجرا را به یكی دو تا از دوستان میگوید و می‌پرسد شما به خانه دکتر علیمحمدی رفته‌اید سر بزنید. آنها میگویند نه. كار داریم. دکتر به آنها گفته بود: اگر ما رفتیم، خانواده ما را تنها نگذارید. آن دوست‌مان خندیده و گفته‌ بود: نه. شما پیش ما یك كتاب داری. دکتر جواب داده بود: آره. ولی علیمحمدی هم داشت.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص112
موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از [[شهادت ]] دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص23
موضوع : اجتماعی ، علم
یکی از مسولین نظام میگفت [[رهبر انقلاب ]] از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هسته‌ای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت می‌توانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید هسته‌ ای در انگلیس و آمریکا درس خوانده‌اند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمی‌کنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرف‌شان نمی‌رود و... هر استادی را که من در عرصه هسته‌ای دیده‌ام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود میگنجد.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص52
موضوع : متفرقه ، شهادت
در مجلس ختمی كه برای دکتر در مسجد دانشگاه گرفتند، یك آقای سیاه‌چرده سیاه‌چهره و لاغر اندامی بودکه ایستاده بود كنار كسانی كه برای ختم میایستند. ایشان آخرهای ختم غش كرد و آمبولانسی از طرف دانشگاه آمد و ایشان را برد. بعدها فهمیدیم كه ایشان كسی بوده است كه دكتر شهریاری به اوكمك كرده بودند و برای ایشان خانه ساخته بودند.
فهمیده بود كه دكتر شهید شده است، آمده بود در مجلس ختم ایشان كه بگوید دكتر این كارها را برای من كرده است. هیچكس نمیدانست كه دكتر چنین كاری كرده است. حتی اقساط خانه را هم خود دكتر داشت میپرداخت. (حاج غلام؛ خدماتی)
شهید دکتر مجید شهریاری
موضوع : متفرقه ، شهادت
در تمام طول زندگی حتی در آخرین شب و شب پیش از [[شهادت ]] ایشان، تا هر وقت که طول می‌کشید برای شام منتظر دکتر می‌ماندم. شبی در خوابگاه آبگوشت درست کرده ‌بودم، طبق عادت ساعت 10 شب آقای دکتر آمدند. گفتم: نان نداریم اگر میشود از سرایداری نان بگیرید. گفت: عزیز! حاضرم تمام شهر را این وقت شب برای نان بگردم، ولی مرا در خانه کسی نفرست. آن شب آبگوشت را بدون نان خوردیم. به‌رغم مضیقه‌ مالی مطلقا نه من و نه ایشان به خودمان اجازه نمی‌دادیم حتی از نزدیکان کمک بگیریم. (همسرشهید)
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص92
منبع : کتاب هفت قطره قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)
==پانویس==
<references/>
۷۳۱
ویرایش