ویرایش‌ها

شهید حمید رضا ترابی دلویی

۳۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱
پانویس
==خاطرات:==
یکبار به پدرش می گوید: رضایتنامه مرا امضا کنید تا به جبهه بروم پدر با این کار مخالفت می کند و می گوید : شما درست را بخوان هر قدر می خواهی درس بخوان. حتی اگر خواسته باشی بروی خارج من خرج تو را می دهم . می گوید : شما حالا رضایتنامه مرا امضا کنید من درسم را می خوانم خیلی اصرار می کند تا پدر رضایتنامه را امضاء می کند.
خیلی گریه می کردم و با خودم می گفتم : خدایا برادرم را به ما بازگردان . راضیم معلول باشد و دست و پا نداشته باشد ، ولی زنده باشد که بویش در خانة من باشد من شهادت او را نمی توانم تحمل کنم . در خواب دیدم که از در آمد و روی ایوان ایستاد با اینکه نورانیّت زیادی داشت در حالی که دست و پاهایش بی حس بود با خودم گفتم : من دوست ندارم برادرم را به این شکل ببینم . شهید به من گفت : خدا را شکر کن که به همین شکل آمده ام . از خواب بیدار شدم . قرآن را باز کردم سورة یوسف آمد . تعبیر کردم که خواهد آمد امّا نه با این وضعی که خواب دیدم .
شهید حمیدرضا ترابی‌دلویی‌منبع: سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5173سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس==<references />== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید حمیدرضا ترابی دلویی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
۲۷۳
ویرایش