کد شهید: 6607921 تاریخ تولد : {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = ابوالفضل دهقان بنادکی|تصویر = دهقان بنادکی.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: ابوالفضل محل پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = ، [[مشهد]] ، [[خراسان]]نام خانوادگی : دهقان بنادکی تاریخ |شهادت = [[الگو: شهدای 05اردیبهشت|1366/02/05]]نام پدر : محمد مکان شهادت : |وفات = |مرگ = |محل دفن =خواجهربیع|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = |جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : = |تخصصها = |شغل : پاسدار یگان خدمتی : = گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.|خانواده =نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمندهگلزار : خواجهربیع}}
==خاطرات==
به یاد دارم یکروز ازطرف بنیاد یا معراج شهداء آمدند و خبردادند که برادرم ابوالفضل شهید شده است . ولی وقتی که من وخواهرم به معراج رفتیم ودیدیم بله شهید ابوالفضل دهقان هست منتهی آخرفامیل پسوندش جعفری بود نه نبارکی من وخواهرم خوشحال ازاینکه شهید مربوطه برادرمان ابوالفضل نبوده وشهید نشده است به خانه برگشتیم . وقتی که برادرمان از جبهه به مرخصی آمد ماجرا را برایش تعریف کردیم , دیدیم خندید و گفت : انشاءا... یک روزهم می رسد که به معراج بیائید وببینید که نوشته اند شهید ابوالفضل دهقان نبارکی .
یادم هست برادرم ابوالفضل دهقان بنارکی قبل از شهادتش وقتی به مرخصی آمده بود خاطره ای برای ما نقل کرد که یک بار که عراقی ها در خاک ایران پیشروی کرده بودند برای سنگر کانالهایی حفر کرده بودند و در آن پنهان شده بودند که ما به آن منطقه حمله کردیم و من در حال پاکسازی آنها از عراقی ها بودم که سرم به سنگی خورد و در همان جا بیهوش شدم از قرار معلوم نیروهای ما در آن عملیات مجبور به عقب نشینی می شوند و این کانالها دوباره به دست عراقیها می افتد روز بعد وقتی به هوش آمدم جسدهای عراقی و شهدای ایرانی را دور و برم دیدم تا سرم را از کانال بیرون بردم تا بگویم من زنده هستم دیدم که عده ای عراقی در آنجا هستند سریع به داخل کانال رفتم و در همان جا نشستم و حدود 2 روز در میان اجساد بودم و نقش آنها را بازی می کردم و طی این دو روز در همان کانالها از کوله پشتی عراقیهایی که به هلاکت رسیده بودند کمپوت و کنسرو بر می داشتم و استفاده می کردم تا زنده بمانم تا اینکه بعد از دو روز دوباره بچه ها عملیات کردند و آن منطقه به دست نیروهای ما افتاد و من توانستم از آن مهلکه جان سالم به در ببرم و وقتی بچه ها مرا دیده بودند می گفتند تو چه جور زنده ماندی و من هم گفتم طی این دو روز مرده خوری می کردم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8997 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
منبع==ردهها =={{ترتیبپیشفرض: سایت یاران رضا httpشهید ابوالفضل دهقان بنادکی }}[[رده://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8997شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده:شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]][[رده: شهدای شهرستان مشهد ]]