ویرایش‌ها

فوزيه شیر دل

۳۰۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
نام شهید: فوزیه شیردل[[فوزيه شیر دل]]
==زندگینامه==
در آغازین روزهای فجر میزبان خواهر شهیدی بودیم که به گفته خودش این شهید 35 سال گمنام بوده و کسی او را نمی شناخت اما اکنون آرزو میکرد که مادرش زنده بود و یادواره دختر شهیدش را می دید.
شهید فوزیه شیردل همان پرستار فیلم «چ» ابراهیم حاتمی کیا است که در دوم اردیبهشت 1338 در یک خانواده مذهبی در [[کرمانشاه ]] بدنیا آمد و در 25 مرداد 1358 در شهر پاوه ای که [[شهید چمران ]] را برای دفاع از خود می دید،در لباس سفید پرستاری به شهادت رسید.
شهید چمران در توصیف این شهید می گوید: «دختر پرستاری که پهلویش هدف [[گلوله ]] دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود،16 ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت...این فرشته بی گناه ساعتی بعد،در میان شیون و ضجه ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.
شهید فوزیه شیردل به عنوان شهید شاخص [[بسیج ]] انتخاب شده است و بر این اساس پای صحبت های خواهرانه خواهر این شهید نشسته ایم.
*:کمی از خانواده شیردل و خواهر شهیدتان برایمان بگویید؟
خواهر شهید فوزیه شیردل:ما چهار خواهر و دو برادر بودیم که فوزیه فرزند دوم خانواده بود.فوزیه در دوم اردیبهشت ماه 1338 در یک خانواده مذهبی در کرمانشاه به دنیا آمد.پدر حافظ کل قرآن کریم بود و همیشه به فوزیه روخوانی [[قران ]] را آموزش می داد.
فوزیه تا سوم راهنمایی درس خواند اما به دلیل علاقه زیاد شغل پرستاری را ادامه داد.هرچند پدرم و مدیر مدرسه اصرار داشتند که با توجه به استعداد او راه دیگری را برود اما بالاخره پدرم با او موافقت کرد.فوزیه به پرستاری علاقه بسیار داشت و آن را خدمت به مردم می دانست.به یاد دارم هرگاه من بیمار می شدم مرا به درمانگاهی که در چهار راه هلال احمر کنونی قرار داشت می برد و از من مراقبت می کرد.
*:از مرداد ماه 1358 چه خاطراتی به یاد دارید؟
خواهر شهید فوزیه شیردل:آخرین باری که فوزیه به [[پاوه ]] رفت اواخر دوره دو ساله او بود.به ما خبر دادند که در آن اطراف درگیری شده و اتفاقاتی افتاده است.پدر من پیر بود و برادرانم نیز بچه بودند و برای اطلاع از احوال فوزیه نمی توانستیم به پاوه برویم.تا اینکه یک روز تابستانی من مشغول درس خواندن بودم و پدرم نیز در ایوان نشسته بود که ماشین دژبانی کنار منزل ما ایستاد و به ما گفتند که دست فوزیه تیر خورده است اما به دلیل شرایط آنجا ما نمی توانیم او را ببینیم.
در آن زمان تیر خوردن به ویژه برای یک دختر جوان در شهر غریب یک مسئله غیر قابل قبول و سنگین بود. همان موقع پدرم به معنای واقعی توان خود را از دست داد و مادرم بسیار غصه دار شد.
یک روز قبل از شهادت او مادرم گفت که صدای فوزیه را از اتاق بالا می شنود که او را صدا می زند.مادرم می گفت مطمئن است که فوزیه بیمار است و به کمک ما احتیاج دارد اما ما او را دلداری می دادیم و حرفهایش را به حساب دلتگی مادرانه گذاشتیم.
بالاخره پدر و عمویم به دنبال فوزیه رفتند که در مسیر قزانچی نیروهای [[سپاه ]] به دلیل اوضاع نامناسب منطقه مانع از ورود آنها شدند.نزدیک غروب همان روز بود که به ما خبر دادند که تعدادی از اجساد شهدا را آورده اند و ما باید برای شناسایی برویم.
لحظه ای که پیکر به خون آغشته فوزیه را مادرم دید بسیار سخت بود و از آن روز مادرم تغییر کرد. برای خانواده لحظات سختی بود...
شهید چمران دستور میدهد که پرستاران،زنان،کودکان و زخمی ها را داخل یک وانت گذاشته و یک محلفه روی آنها بکشند و به عنوان زخمی از بیمارستان خارج و به خانه سپاه که از بیمارستان فاصله داشت منتقل کنند.فوزیه هم یکی از این افراد بود.در همان هنگام یک بالگرد به منظور رساندن مهمات به نیروهای شهید چمران به پاوه اعزام شده بود.فوزیه به منظور علامت دادن به بالگرد از زیر محلفه بیرون می آید و از ناحیه پهلو مورد هدف گلوله منافقان قرار می گیرد ولی کوتاه نمی آید و باز هم تیر می خورد و از پا می افتد و تازه متوجه گرمی و خونریزی پهلویش می شود تا اینکه به خانه س پاه می رسند.
خانه سپاه فاقد هر گونه امکانات از جمله آب و برق بوده است.فوزیه در این شرایط و با زبان [[روزه ]] و بدون هیچ درمانی هفده ساعت خونریزی داشته است.شهید چمران و همرزمانش بیشتر از همه ناراحت فوزیه بودن که نمی توانستند برای او کاری کنند.
بعد از فرمان [[امام خمینی ]] (ره) مبنی بر آزادسازی پاوه،نیروهایی به آن جا اعزام شدند و افرادی که در خانه سپاه بودن را به داخل بالگرد انتقال دادند.جسم ناتوان فوزیه که اندکی جان داشت همراه آنها بود.بالگرد هنگام اوج گرفتن مورد هدف ضذانقلاب انقلاب قرار گرفت و با کوه برخورد کرد و متلاشی شد.شهید چمران درباره خواهرم می گوید دردناکترین صحنه ای که دیدم صحنه پرستار جوانی بود که بالباس سفید آغشته به خون و کبود شده از هلیکوپتر آویزان شده به گونه ای که پاهایش در داخل هلیکوپتر وبدنش روی زمین کشیده می شد.
*: برخورد پدر و ما در شما هنگام شنیدن خبر شهادت شهید شیردل چگونه بود؟
خواهر شهید شیردل:زمانی که خواهرم شهید شد [[جنگ ]] تحمیلی آغاز نشده بود و مردم با نام شهید و شهادت غریب بودند و با [[خمپاره ]] و [[تفنگ ]]` آشنا نبودند.زمزمه هایی از کارشکنی های دولت وقت در میان مردم وجود داشت اما تصور نمی کردیم که به این شدت باشد.و مطمئن بودیم اگر مشکلی هم به وجود می آمد فوزیه به دلیل صمیمیت با پدرم در میان می گذاشت.
در جنگ تحمیلی جوانان در پایگاههای بسیج ثبت نام می کردند، آموزش می دیدند و به مقابله با دشمن می رفتند،اما در مبارزه با ضدانقلاب و منافقان افرادی هم زبان ما به کشور خیانت کرده و مردم عادی در برابر آنها بدون تشکیلات خاصی به مبارزه برخواسته بودند.
خواهر شهید فوزیه شیر دل:فوزیه دختر ساده و پاکی بود که تمام فکر و ذهن او اسلام و قران یود و راه درست را هم انتخاب کرده بود.امیدوارم جوانان به آن درجه از درک و شعور برسند و راه شهدا را بشناسند و ادامه دهند.خوب های خداوند همیشه زود آسمانی می شود و فوزیه هم از کودکی آسمانی بود و الان نیز گویی عکس او با انسان صحبت می کند.
جوانان باید با خانواده شهدا ارتباط داشته باشند تا از این طریق متوجه شوند که آن جوانان نیز با وجود آرزوهای بسیار جان خود را در کف دست گذاشته و به مبارزه با دشمن پرداختند و آنها نیز خود را مهیای مبارزه کنند.جوانان باید بدانند که دنیا ارزشی ندارد و باید برای آخرت خود ذخیره داشته باشند و خون شهدا را نیز پایمال نکنند. منبع:<ref>نرم افزار خاطرات شهدا 2</ref>
به گفته خواهرش این شهید35 سال گمنام بوده و کسی او را نمی شناخته است.
خواهر شهید فوزیه شیر دل:فوزیه دختر ساده و پاکی بود که تمام فکر و ذهن او اسلام و قران یود و راه درست را هم انتخاب کرده بود.امیدوارم جوانان به آن درجه از درک و شعور برسند و راه شهدا را بشناسند و ادامه دهند.خوب های خداوند همیشه زود آسمانی می شود و فوزیه هم از کودکی آسمانی بود و الان نیز گویی عکس او با انسان صحبت می کند.
جوانان باید با خانواده شهدا ارتباط داشته باشند تا از این طریق متوجه شوند که آن جوانان نیز با وجود آرزوهای بسیار جان خود را در کف دست گذاشته و به مبارزه با دشمن پرداختند و آنها نیز خود را مهیای مبارزه کنند.جوانان باید بدانند که دنیا ارزشی ندارد و باید برای آخرت خود ذخیره داشته باشند و خون شهدا را نیز پایمال نکنند.<ref>نرم افزار خاطرات شهدا 2</ref> ==پانویس==<references/>
منبع== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:فوزیه_شیردل}}[[رده:نرم افزار خاطرات شهدا 2]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان کرمانشاه]]
۱٬۹۷۰
ویرایش