==خاطرات:==
یکی از همرزمان به نام کدخدائیان می گفت : نیروها عقب نشینی کردند . در این گونه مواقع وظیفه فرمانده است که جلو برود و به نیروها روحیه بدهد . شهید جلو رفت . هلی کوپتری که بالای سر نیروها در پرواز بود ، راکتی پرتاب کرد ، که ترکش آن به قلب پدرم اصابت کرد . دوستانش وقتی به بالای سرش رسیده بودند ، نجوایی از وی شنیدند که نام دکتر بهشتی در آن کلمات آخرین شهید مشهود بود .
227. محمد مهدی ستاری سال 57 که امام رحمت ا … علیه می خواستند به ایران بازگردند . محمد مهدی به من گفت : می خواهم به استقبال حضرت امام بروم . درحالی که من به شدت مریض بودم پدرش به ایشان گفتند : پدرجان می بینی که خانمت مریض است واجب نیست که به استقبال حضرت امام بروی . گفت : نه من باید بروم . به استقبال حضرت امام رفت و برگشت . منبع : سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11331سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>