گلزار :
==خاطرات:==
در یکی از روزهایی که همسرم - شهید علی اکبر سرّعلی - می خواست به جبهه برود من به شوخی به ایشان گفتم: حتماً این روحانیون در گوشت زیاد خوانده اند که در بهشت حوریه می دهند و برای همین می خواهی شهید بشوی و ما را تنها بگذاری. ایشان فرمودند: من به فکر حوریه بهشتی نیستم می خواهم از حوریه های بهشتی هم بگذرم و به جائی برسم که دریای نور است و صدای (یا احمد) بلند است.
یک روز مشغول کار بر روی زمین کشاورزی بودم و داشتم بیل می زدم که پسرم علی اکبر آمد و بیل را از دستم گرفت و مشغول به بیل زدن کشاورزی شد، هرچه به او گفتم: بابا، بس است، برویم، گفت: میرویم، ظهر که شد به منزل آمدیم تا چای ونهار بخوریم یکی از دوستانش آمد و گفت :علی اکبر اذان می گویند : برویم به مسجد.علی اکبر حتی چای هم نخورد و هر چه اصرار کردیم که چای را بخور بعد برو گفت: نماز از همه کارها واجب تر است.
منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11457سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />