ویرایش‌ها

شهید یوسف کلاهدوز بخش چهارم

۲۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۱
 
==زندگینامه==
 
نماز جماعت در ستاد مرکزی برگزار می شد. گاهی اوقات از شخصیتهای مملکتی می آمدند و گاهی نماینده حضرت امام (ره) نماز را اقامه می کرد .
کلاهدوز همیشه برای نماز می آمد. نماز که تمام می شد، همه می رفتند توی رستوران که بغل نمازخانه بود و برای غذا صف می بستند. گاهی صف از ساختمان خارج می شد و می رفت توی حیاط و پله ها و به سمت دفتر آقای محسن رضایی . ولی هیچ وقت ندیدم که [[شهید کلاهدوز ]] بیاید و توی صف بایستد . وقتی می آمد و می دید که بایستی چند دقیقه معطل شود، ترجیح می داد مفاتیح بخواند تا توی صف بایستد . همیشه وقتی می آمد که صف نبود .
او برای وقت ارزش زیادی قائل بود .
[[شهید یوسف کلاهدوز]]
<ref>کتاب هاله‌ای از نور، ص118</ref>
وقتی طرح نیروی بسیج را نوشتیم، به پیشنهاد او قرار شد هزار نفر را در سپاه آموزش بدهیم و هركدام را در یكی از مساجد مستقر كنیم تا به آموزش مردم بپردازند. در نظر گرفته بودیم كه هر یك حدود صد نفر را آموزش دهند تا در مرحله اول صد هزار نیرو آموزش دهیم و بعد تا یك میلیون برسانیم و سازماندهی كنیم .
وقتی موضوع را خدمت [[حضرت امام (ره) ]] مطرح كردیم، فرمودند: « یك مملكت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و كشوری كه بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد . »
و در پنجم آذر 1358 فرمان تشكیل ارتش بیست میلیونی را صادر كردند .
اوایل تشكیل [[سپاه ]] بنا شد در ستاد مركزی نگهبان شب گذاشته شود و افراد بمانند و كارها را انجام دهند. عادت نداشتیم دفتر شب و ثبت و ضبط را داشته باشیم و اقدامات صورت گرفته را ثبت كنیم . هركس می نشست پای تلفن، تا صبح كارهایش را انجام می داد، نفر بعدی كه می آمد ،‌مطلع نبود كه شب گذشته چه گذشته است .
اولین باری كه دفتر آورد، خط كشی كرد گذاشت وسط و گفت هركس شب می ماند، این دفتر را با این مشخصات ثبت كند و بگوید كه چه كسی آمد و چه كسی تماس گرفت، چه كاری داشت و كار به كجا رسید . تا نفر بعدی كه فردا می آید، كار را از آن پس دنبال كند. همین فكر، كارها را ساده تر كرد .
گفت : « داشتم از اینجا رد می شدم، گفتم سری هم به شما بزنم . »
بعدها معلوم شد حتی شبهایی كه برای شركت در مهمانی می رفت از [[سپاه ]] غافل نبوده ولو به صورت گذرا به واحدها و قسمتهای مختلف سركشی می كرده است. این همه برای این بود كه نسبت به كاری كه انجام می داد ایمان قلبی داشت و نسبت به آن احساس مسئولیت می كرد .
شهید یوسف کلاهدوز
وقتی که طرح عملیات [[ثامن الائمه ]] در [[آبادان ]] مطرح شد، کلاهدوز، قائم مقام سپاه، در تمام اوقات شبانه روز روی آن کار می کرد. او را گاهی در تهران فقط سر نماز می دیدیم و باز فردا صبح با هواپیما به طرف جنوب پرواز می کرد تا روی طرح عملیات کار کند .
وقتی عملیات موفق از آب درآمد، تلفنی با من تماس گرفت. خوشحال بود، می گفت بیشتر از 1500 نفر از نیروهای دشمن اسیر شده اند و سفارش می کرد در ستاد مرکزی سپاه برادران جمع شوند و مراسم دعا برگزار کنند .
آیین نامه اجرایی خیلی از قسمتها را او تدوین كرد. طوری در تفكیك وظایف استادی به خرج می داد كه انگار از سالها قبل خودش را آماده كرده بود برای تشكیل سپاه اسلام و به وجود آوردن تشكیلات آن .
با توجه به حال و هوای اوایل انقلاب، بعضی از برادران [[پاسدار ]] كه با كلاهدوز از نزدیك آشنا نبودند، تعجب می كردند كه یك نفر كه قبلاً ارتشی بوده، حالا در رده فرماندهی سپاه قرار گرفته و به امورات آن سر و سامان می دهد. ولی او در عمل نشان داد كه یك پاسدار است و لباس و آرم و این چیزها برایش مهم نیست .
شهید یوسف کلاهدوز
اولین كسی بود كه ما را مجبور كرد برای [[سپاه ]] لباس رسمی درست كنیم . فقط كلاهدوز و بنده و دو سه نفر دیگر لباس می پوشیدیم . او اصرار داشت كه بدون لباس نیاییم .
یك روز آمد به ستاد مركزی سپاه. یك برادر سپاهی لباس بی یقه درست كرده بود. او را صدا زد و گفت: «‌تو چرا این كار را كردی ؟‌ »‌
كلاهدوز گفت: « كار تو اسلامی نیست، دستور فرماندهی در اسلام واجبتر از هر دستوری است. من اینجا ایستادهام، برو لباس بگیر و لباسهایت را عوض كن . »‌
واقعاً به نظم مقید بود و نظم امروز [[سپاه ]] مدیون همان زحمات است .
شهید یوسف کلاهدوز
قبل از [[عملیات ثامن الائمه (ع) ]] بود. بعد از بحثهایی که در شورای عالی دفاع صورت گرفت، کلاهدوز و شهید نامجو مأمور شدند تا سریعاً در منطقه حضور یابند و علت کندی عملیات را جستجو کنند .
آنجا وقتی دیده بودند که برادران سپاه و ارتش از مشکلات و کمبودها گله مند هستند و مرتب از نارسایی ها شکایت می کنند، یک دفعه خروشی ده و نهیب زده بودند که: « شما توکلتان را از دست داده اید ! این حرفها یعنی چه ؟ از چه می ترسید . طلسم صدام باید شکسته شود ولو این که شهید و زخمی زیاد بدهیم . این طلسم با توکل باید شکسته شود . »
وقتی درباره عملیات با بی میلی تعدادی از فرماندهان مواجه شد، خطاب به آنها گفته بود: «‌شاید به خاطر تعداد شهدایی که ممکن است بدهیم، در انجام این عملیات تردید دارید . ولی از کجا معلوم همین جور هم در جبهه ها این قدر شهید ندهیم ؟!‌حالا که [[حضرت امام (ره) ]] فرموده و حالا که ما زنده ایم، مکلف به اجرای فرمانیم . هشت ماه به خاطر کارشکنی های بنی صدر دست روی دست گذاشتیم ولی حالا دیگر بهانه ای وجود ندارد و هیچ عذری پذیرفته نیست . شاید هم به توانمندی رزمنده ها شک دارید ؟ کافی است دو روز به من فرصت بدهید تا قدرت آنها را در عمل به همه نشان بدهم . »
بعدها دیدیم که این حرفها ادعا نبود. چیزهایی که کلاهدوز می گفت، در عمل ثابت شد. واقعیت هایی بودند که او به خاطر شناختش از قدرت رزمی نیروها لمس کرده بود. حتی تعداد اسرایی که در این عملیات گرفتیم، تقریباً همانی بود که او حدس زده بود. طرح و نقشه اش براساس پیشرفته ترین تاکتیکهای علمی و نظامی بود و لیاقت نظامی و فرماندهی خود را در عملیات [[ثامن الائمه (ع) ]] به خوبی نشان داد .
شهید یوسف کلاهدوز
آن روزها را خوب به خاطر دارم؛ اولین كسانی كه شروع به پی ریزی تشكیلات [[سپاه پاسداران ]] كردند، سه نفر بودند: [[شهید كلاهدوز، كلاهدوز]]، [[شهید محمد منتظری ]] و [[شهید نامجو]]. آنان درصدد تشكیل یك نیروی مردمی مطمئن و ضربتی بودند كه بتواند حامی انقلاب و اهداف آن باشد .
ساختمان جدیدی را برای استقرار تشكیلات سپاه درنظر گرفته بودند. سه چهار روز بعد از شروع كار، برای دیدن كلاهدوز به آنجا رفتم. در نظر اول او را نشناختم. جارو به دست گرفته بود و مشغول تمیز كردن اتاقهای ساختمان بود. تمام سر و رویش پوشیده از گرد و غبار و خاك آلود شده بود .
كارش را در سپاه با جارو كردن شروع كرد و همه می دانند كه چه كار كرد و به كجا رسید .
همان جا بعد از سر و سامان دادن به وضع ساختمان شروع كرد به عضوگیری و هسته اولیه [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ]] را بنیان گذاشت .
شهید یوسف کلاهدوز
روزی پیش او رفتم تا حكم مرا امضا كند. حكم را گذاشتم روی میز و خواستم از اتاق خارج شوم كه مرا صدا زد. وقتی دوباره نزد او برگشتم نگاهی به حكم انداخت و گفت: «‌برو سوابق افراد منفی را جستجو كن و در یك مجموعه برای استعلام خود [[سپاه ]] و سایر یگانها بگذار تا حسابشان جدا باشد و خدای ناكرده نیروهای ناباب در مجموعه نهادهای انقلاب نفوذ نكند . »
علاوه بر آن، بسیار تأكید می كرد كه این كار پیگیری شود .
در اوایل پیروزی انقلاب، در كنار [[سپاه پاسداران ]] یك سپاه دیگر هم تشكیل شده بود كه مقرش در خیابان زنجان بود. كلاهدوز وقتی دید كار این دو نهاد موازی است، بلافاصله پیشنهاد كرد تا در سپاه پاسداران ادغام و از دودستگی و تفرقه جلوگیری شود .
با روحیه ای انقلابی خونش برای انقلاب می جوشید و از هیچ كاری برای پیشبرد امور دریغ نمی كرد. حتی كار به جایی رسید كه قرار شد به فرماندهی [[سپاه پاسداران ]]منصوب شود ولی با فروتنی گفت: « هرچه باشد [[سپاه ]] یك نیروی برخاسته از مردم و انقلاب است در حالی كه من در سابق افسر گارد بوده ام … »
هرچه اصرار كردند، نپذیرفت . در آخر هم به قائم مقامی اكتفا كرد .
روزی در پادگان [[ولی عصر (عج) ]] كار فوری داشت. من هم داشتم می رفتم دانشكده. گفت مرا هم سر راهت برسان. وقتی رسیدیم مثل یك نیروی عادی ، كارتش را نشان داد و وقتی كارت او را دیدند، گفتند با كی كار دارید . شماره تلفنی را گفت و آنها زنگ زدند و بعد از هماهنگی وارد شد .
بعدها متوجه شدم كه این دفعه اول و آخرش نبود؛ همیشه از این كارها می كرد و همه جا معمولی و ناشناس رفت و آمد می كرد؛ با لباس ساده و ماشین ساده و شخصی ، با آن رفتار سرشار از خضوع و خشوع؛ نگهبان پادگان [[ولی عصر (عج) ]] متوجه نشد كه این شخص قائم مقام [[سپاه پاسداران ]] است !
شهید یوسف کلاهدوز
==پانویس==
<references/>
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:یوسف_کلاهدوز}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای ایران]]
۱٬۴۲۸
ویرایش