ویرایشها
قرار شد كسی كه در مسایل نظامی تجربه داشته باشد، با ما مشاركت كند. كلاهدوز داوطلب شد. در اولین لحظات پس از تشكیلات آن شورای سه نفر پی ، جملاتی گفت كه هرگز از یاد نمی برم: « قرار است [[سپاه]] بازوی [[امام]] و [[انقلاب]] باشد. اسلام یك دین جهانی است، [[انقلاب]] هم یك [[انقلاب جهانی]] است. ارتش اسلام باید [[ارتش]] عظیمی باشد. نباید تنها به فكر یك [[ارتش]] چند هزار نفری یا چند صد هزار نفری باشیم . كار ما از اهمیت زیادی برخوردار است. بایستی جهانی فكر كنیم .» شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص40</ref>
موضوع : متفرقه ، سپاه
می گفت: «این گروهكها خیلی تشكیلاتی عمل می كنند. هركی سریعتر عمل كند ،ابتكار عمل با اوست. ما باید خود را وفق بدهیم با وقت كم . »
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص49</ref>
موضوع : متفرقه ، سپاه
نگذاشت حرفم را تمام کنم. گفت: « می دانم. اما یک ذره گوشم را مالیده و گفته که آماده باشم . »
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص70</ref>
موضوع : متفرقه ، شهادت
شهید یوسف کلاهدوز
موضوع : متفرقه ، شهادت<ref>کتاب هالهای از نور، ص125</ref>
صبح شنبه بود که می خواست برود برای عملیات [[ثامن الائمه]]. البته این را بعدها فهمیدم . خودش فقط گفت می روم [[جبهه]]. پنج شنبه از جبهه برگشته بود. موقعی که خواست برود، گفتم: « جدیداً خیلی جبهه می روی . وقتی هم که به تهران برمی گردی که در منزل نیستی یک سری مشکلات هست … »
حرف مرا قطع کرد و گفت: « کار سنگینی در پیش دارم و باید بروم . »
و رفت. و این آخرین باری بود که به جبهه می رفت !
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص127</ref>
موضوع : متفرقه ، شهادت
به غذا زیاد اهمیتی نمی داد. گاهی شبها دور هم جمع می شدیم و بیشتر وقتها غذا خیلی ساده بود. مثلاً نان و بادمجان و یا آبگوشت. ولی صفای او چنان این خوراك را لذیذ می كرد كه همه از خوردن آن لذت می بردند .
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص52</ref>
موضوع : متفرقه ، غذا
==پانویس==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:یوسف_کلاهدوز}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای ایران]]