شهید سید علی رضا حسنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۴۰: سطر ۴۰:
  
 
سید علی رضا می گفت : در یکی از حمله ها تعدادی اسیر گرفتیم در هنگام هدایت آنها پشت خط دو سه تا از شهیدان همرزم را به آنها سپرده بودیم تا حمل کنند . بین ما و نیروهای خودی یک کوه نسبتا بلند فاصله بود از کوه بالا رفتیم ، سر کوه رسیده بودیم یکی از نیروهای عراقی را دیدیم که شهیدمان را به پایین پرتاب کرد به امام (ره) نیز توهین نمود همانجا او را به رگبار بستیم.
 
سید علی رضا می گفت : در یکی از حمله ها تعدادی اسیر گرفتیم در هنگام هدایت آنها پشت خط دو سه تا از شهیدان همرزم را به آنها سپرده بودیم تا حمل کنند . بین ما و نیروهای خودی یک کوه نسبتا بلند فاصله بود از کوه بالا رفتیم ، سر کوه رسیده بودیم یکی از نیروهای عراقی را دیدیم که شهیدمان را به پایین پرتاب کرد به امام (ره) نیز توهین نمود همانجا او را به رگبار بستیم.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6763
+
<ref>http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6763</ref>
 +
<ref>[[/www.yaranereza.ir|سایت یاران رضا]]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<ref name="test">

نسخهٔ ‏۳۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۵

سید علی رضا حسنی
200px
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بیرجند
شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۱
سمت‌ها معاون فرمانده گردان- ادوات
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرسید حسین


خاطرات عشق به جهاد راوی محمد رجب زاده متن کامل خاطره

بیست و پنج سالش بود ، آخرین بار که مرخصی آمده بود از او خواستم که به جبهه نرود تا مقدمات دامادیش را فراهم کنیم . ( قبلا با یکی از دختران فامیل کفتگو کرده و برایش در نظر گرفته بودند ) سر به زیر انداخت و درد مندانه گفت : سه سید در یک سنگر بودیم ، من و سید علی رضا رحمتی و قالی بافان ، وقتی کاتیوشای دشمن ، پیکر رشید سید علی رضا رحیمی را به خون نشاند ، خونش را به چهره ام مالیدم و فریاد بر آوردم : انتقامت را خواهم گرفت و اسلحه افتاده ات را زمین نخواهم گذاشت همین در حمله های مختلف شهیدان و مجروحان زیادی را بر پشتم حمل کرده ام و به پشت جبهه و یا به محل امنی رسانده ام تا به دست دشمن نیفتد . از آن به نمای معطر خون زیادی بر لباسهایم پاشیده به امانت مانده است . جواب این امانتها را چه خواهم داد ؟ نه هنوز زود است . دست از سرم بردارید ، ازدواج و دلبستگی می آورد و دلبستگی مرا از جنگ و جبهه باز می دارد . ازدواج آرزوی من نیست ، تنها آرزویم ، پایان جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام است و یک بار ، فقط یک بار دیدن سیمای نورانی امام خمینی ( ره ) آن حسین زمان . البته لایق شهادت نبود ، و گویا نیستم ، وگر نه تا حالا حتمأ باید یکی از چندین ترکشی که بر بدنم اصابت کرده و مرا مجروح نموده است بر قلبم بوسه می زد و مرا ،به دوستانم سید علی رضا رحیمی ، حمید رضا مساح . عابدینی ، شبانی ، ... ملحق می ساخت تا همه با هم به سفر کرامت جده ام فاطمه زهرا می نشستیم . تغض سخنش را شکست و با قطره اشک درشتی ، گفته هایش را مهر کرد . سید علی رضا حسنی در تب شهادت می سوخت در همان آخرین مرخصی ، وقتی فهمید که چه خوابی برایش دیده ام هنوز چند روز مانده بود فراخوانی سریع فرمانده اش را ( سر گرد نقره ای ) خانه و کاشانه را ترک گفت و به سوی جبهه شتافت و در عملیات سرنوشت ساز و همیشه سرافراز والفجر هشت ، در غرب 21 بهمن 1364 در آن سوی اروند رود ، رو به سوی قبر بی زائر و غبار گرفته جدش امام حسین ( ع ) عروسی شهادت را در آغوش کشید و با دیگر همزمانش به سفره کرامت جده اش فاطمه زهرا ( س ) نشست . اعتقاد به ولايت راوی محمد رجب زاده متن کامل خاطره

سید علی رضا می گفت : در یکی از حمله ها تعدادی اسیر گرفتیم در هنگام هدایت آنها پشت خط دو سه تا از شهیدان همرزم را به آنها سپرده بودیم تا حمل کنند . بین ما و نیروهای خودی یک کوه نسبتا بلند فاصله بود از کوه بالا رفتیم ، سر کوه رسیده بودیم یکی از نیروهای عراقی را دیدیم که شهیدمان را به پایین پرتاب کرد به امام (ره) نیز توهین نمود همانجا او را به رگبار بستیم. [۱] [۲]

پانویس

[۳]
خطای یادکرد: برچسب <ref> وجود دارد اما برچسب <references/> پیدا نشد