ویرایشها
شبی همسر شهیدم محمد حسین را خواب دیدم که در حال رفتن با نیروهاست ، دنبالش می دوم که به زمین خوردم ، ایشان آمد و مرا بلند کرد و تعدادی از خارهای دستم را در آورد. و گفت : همینطور صبر میکنی ؟ سختی تو از حالا به بعد است . باید صبور باشی.
همسرم حسین با روحانی آشنا می شود که با امام خمینی (ره) در رابطه می باشد و اینگونه شد که ایشان در خط امام و شناخت امام افتاد . محمد حسین به همراه روحانی و چهار نفر دیگر از پادگان طاغوت فرار می کنند و برای پنهان شدن به بهانه نبائی به تهران می رود و آنجا به مبارزات خود که با انقلابیون بوده می پردازد . حدود 6 سال بعد پدر ایشان را بازداشت می کنند تا محمد حسین خودش را معرفی کند . امام شهید برای دیدار امام به عراق می روند ، هنگامیکه بر می گردند ایشان را دستگیر می کنند ولی باز موفق به فرار می شود . که حکم تیر اندازی به او را صادر می کنند و ایشان با پای پیاده به نیشابور می آید و شب را در باغی پناه می برد .
خاطره ای از شهید دامنجانی به نقل از دوست ایشان که می گفت : شهید در روزهای آخر و قبل از عملیات والفجر 1 بود که بعد از مراسم صبحگاه مشترک از من خواستند که نام و نام خانوادگی ایشان را بروی پیراهن بنویسم . من هم قبول کردم . وقتی رفتم و ماژیک آوردم دیدم پیراهنش را در آورده و پشته رو پوشیده است . پرسیدم که برای چه بلعکس پوشیده ای . گفت : دلم می خواهد تو چه کار داری . تو اسم مرا بنویس . گفتم : پیراهنت را درست بپوش تا اسمت را بنویسم . گفت تو بنویس تا بعدا دلیلش را بگویم . من هم بنا به درخواست ایشان نام و مشخصاتش را نوشتم . بعد ایشان پیراهن را در آوردند و آنرا درست پوشیدند . و گفتند انسان باید آینده نگر باشد . گفتم : انسان آینده نگر باز دیگر چه صیغه ای است که یاد گرفتی . گفت : آخر من فکر آن روز را می کنم که اگر جنازه ام گم شد بتوانند پیدایم کنند . گفتم اگر پیراهنت را درست بپوشی فراموشت می کنند . گفت : اینقدر سوال نکن . اگر روی پیراهنم می نوشتم در اثر تابش آفتاب زود از بین می رفت ولی اگر پشت آن بنویسم امکان دارد بهتر بماند و مشخص تر باشد . گفتم برو بابا . مگر جنازه تو چندین قرن می خواهد بماند که مشخصاتش از بین نرود . بالاخره آنقدر سوال کردم که عصبانی شد و گفت چقدر سوال می کنی . چه کار داری . اگر زنده ماندی خودت می فهمی من چقدر زرنگ بودم . آری بعد از 12 ، 13 سال که پس از شهادت ایشان می گذشت بالاخره جنازه ایشان پیدا شد و آنوقت بود که فهمیدم که شهید پیش بینی های این چنین روزهایی را کرده است و حرفهایش مصداق حقیقت بود .منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8556سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />