گلزار : شهدای
rId6
- یکی از همرزمان پدرم نقل می کرد که : پدرم [[تیربارچی]] بوده به جهت اینکه منطقه ای که ما در آن جا بودیم کوهستانی بود و ما بر نیروهای دشمن مشرف بودیم و فاصله ای کمی با آنان داشتیم لذا حسین دشمن را به تیر بار بست به طوریکه قنداق [[تیربار]] را به سینه چسباند و سر تیر بار را به طرف پائین گرفت تا بهتر دشمن را مورد هدف قرار دهد و بطور شجاعانه شلیک می کرد تا اینکه خودش مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید .
- زمانیکه من در حوزه علمیه مروی [[تهران]] مشغول تحصیل علوم دینی بودم پدرم که برای آخرین دفعه بمرخصی آمده بود به اتفاق یکی از دوستانش به حجره ما تشریف آوردند و شب را نزد ما ماندند .در همین زمان مراسمی با حضور آیه ا... مهدوی کنی که تولیت همان مدرسه را بعهده داشتند برگزار شد که پدرم نیز با همان لباس رزم و [[چفیه]{ ] در مراسم شرکت کردند که این امر مورد توجه دوستان و طلاب آن مدرسه قرار گرفت .
- حسین به اتفاق یکی از دوستانش در منطقه [[مهران]] با دشمن درگیر شد . دوست ایشان جهت آوردن مهمات از او جدا می شود و زمانیکه بر می گردد می بیند که حسین به شهادت رسیده است .
- پدرم زمانیکه در مرخصی هم بود برای جبهه کمک جمع آوری می کرد . در یکی از تابستانها ایشان از عشایر محل تعدادی گوسفند جمع آوری کردند .چون آنموقع نمی توانست آنها را به جبهه ببرد لذا گوسفندان را به من سپرد تا از آنها نگهداری کنم . پس از گذشت دو ماه پدرم به اتفاق برادران سپاهی آمدند و گوسفندان را برای رزمندگان به جبهه بردند .
- یک دفعه که در منزل نشسته بودیم من به طور ناگهانی متوجه یک زخم روی بدن پدرم شدم که به دیگر اعضای خانواده هم اطلاع دادم . پس از اصرار مادربزرگم بالاخره ایشان مجبور شد اعتراف کند که در جبهه زخمی شده است و چند ماهی هم در بیمارستان بستری بوده است . منبع <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5766منبع سایت یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5766=پانویس==<references/>