شهید صمد خیری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شه ی د صمد خ ی ر ی تار ی خ تولد :1343/10/10 تار ی خ شهادت : 1364/08/19 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شه ی د صمد خ ی ر ی
+
شهید صمد خیری
  
تار ی خ تولد :1343/10/10
+
تاریخ تولد :1343/10/10
  
تار ی خ شهادت : 1364/08/19
+
تاریخ شهادت : 1364/08/19
  
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل شهادت : نامشخص
سطر ۹: سطر ۹:
 
محل آرامگاه :فارس - مرودشت – زرقاتک
 
محل آرامگاه :فارس - مرودشت – زرقاتک
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
  
بسم الله الرحمن الرح ی م
+
بسم الله الرحمن الرحیم
  
 +
شهید صمد خیری در سال 1343 ساکن روستای اگروازجان رامجرد در 30 کیلومتری شمال غربی شهرستان مرودشت واقع در جاده درودزن که در سن 6 سالگی تحصیل ابتدایی را در روستای دزگران که در نزدیکی محل بود ادامه داد. آن موقع مدرسه راهنمایی در روستا ها کم بود و از نظر رفت و آمد هم مشکل بود و ایشان دارای 5 خواهر و 2 برادر بود لذا یکی از برادرانش در شهرک سعدی شیراز سکونت داشت به همین دلیل پدرم شهید صمد خیری را در یکی از مدارس راهنمایی شهرک سعدی ثبت نام کرد تا برای ادامه تحصیل از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
  
شه ی د صمد خ ی ر ی در سال 1343 ساکن روستا ی اگروازجان رامجرد در 30 ک ی لومتر ی شمال غرب ی شهرستان مرودشت واقع در جاده درودزن که در سن 6 سالگ ی تحص ی ل ابتدا یی را در روستا ی دزگران که در نزد ی ک ی محل بود ادامه داد. آن موقع مدرسه راهنما یی در روستا ها کم بود و از نظر رفت و آ مد هم مشکل بود و ا ی شان دارا ی 5 خواهر و 2 برادر بود لذا ی ک ی از برادرانش در شهرک سعد ی ش ی راز سکونت داشت به هم ی ن دل ی ل پدرم شه ی د صمد خ ی ر ی را در ی ک ی از مدارس راهنما یی شهرک سعد ی ثبت نام کرد تا برا ی ادامه تحص ی ل از امکانات ب ی شتر ی برخوردار باشد. شه ی د صمد خ ی ر ی در شهر ک ش ی راز مشغول تحص ی ل بود که پدرش را از دست داد. چون برادران جدا زندگ ی م ی کردند ناچار شد بعد از دوران راهنما یی سرپرست ی مادر و ی ک ی از خواهرانش را به عهده بگ ی رد و ضمنا پدرش دارا ی زم ی ن کشاورز ی و دامدار ی بود که کار کشاورز ی و دامدار ی هم به عهده بگ ی رد و در کار کشا ورز ی و دامدار ی هم خ ی ل ی موفق بود ضمن کارها ی کشاورز ی و دامدار ی به کار ها ی فن ی مثل جوشکار ی و برق کار ی هم علاقه بس ی ار داشت و در ا ی ن رابطه هم کار م ی کرد. تا ا ی ن که در سال 1362 به خدمت مقدس سرباز ی احظار شد. چون پدرش به رحمت ا ی زد ی پ ی وسته بود و سرپرست ی مادر و ی ک ی از خواهرانش را به عهده داشت مادرش خواست استشهاد محل ی کند که شه ی د حمد خ ی ر ی سرپرست خانواده است مادر و خواهرش کفالت او شوند و از خدمت مقدس سرباز ی معاف گردد که شه ی د صمد خ ی ر ی با ا ی ن پ ی شنهاد موافق نبود و به مادرش گفت که چون زمان جنگ م ی باشد و آن جنگ ی نابرابر و ت حم ی ل ی و با رژ ی م بعث ی عراق است و من وظ ی فه خود م ی دانم که خدمت مقدس سرباز ی را به کار و زندگ ی ترج ی ح بدهم و خدا بزرگ است و هر چه خدا بخواهد همان م ی شود. خلاصه در سال 1362 به خدمت مقدس سرباز ی اعطام شد و برا ی آموزش نظام ی به استان کرمان رفت بعد از آموزش نظام ی کرم ان به تهران منتقل شد و در آن جا در دانشکده افسر ی تهران مشغول به خدمت مقدس سرباز ی شد. چون من و برادرام علاقه ز ی اد ی به هم داشت ی م من چند ی ن بار برا ی د ی دن برادر شه ی دم به تهارن رفتم. ضمن ا ی ن که آن هم به مرخص ی م ی آمد ول ی مرتب از طر ی ق نامه در ارتباط بود ی م . ما به ا و پ ی شنهاد نامزد ی داد ی م تا ا ی شان موافقت کردند دختر خاله مان را برا ی ا ی شان نامزد ی کرد ی م . در دانشکده افسر ی جوشکار ی و برق کار ی هم سر و کار داشت. در زمان رژ ی م منفور پهلو ی مجسمه رضا خان در محوطه دانشکده وجود داشت که بعد از پ ی روز ی شکوهمند اسلام ی ا ی ران آن را فرو م ی ر ی زند . مسئول ی ن دانشگاه تصم ی م گرفته بودند که مسجمه ا ی شب ی ه قدس شر ی ف را در محوطه دانشگاه بنا کنند لذا به شه ی د حمد خ ی ر ی پ ی شتنهاد شده بود که در صورت تما ی ل با همکار ی چند نفر از استاد کاران قدس شر ی ف را بسازند که با توکل به خدا ا ی ن بنا ی قدس را ساختند که مسئول ی ن دانشکده آن ها را تشو ی ق کرده بود و به هر کدام ی ک ماه مرخص ی تشو ی ق ی داده بودند. بعد از مدت ی قرار برا ی ن بود که تعداد ی از پرسنل دانشکده افسر ی به منطقه جنگ ی اعزام شوند ول ی اسم شه ی د صمد خ ی ر ی به دل ی ل که به ا ی شان در کارها ی فن ی ن ی از داشتند درل ی ست اعزام ی ها به منطقه جنگ ی نبود ول ی اسم چند تن از دو ستانش در ل ی ست بوده و آن ها با ی د اعزم م ی شدند. لذا شه ی د صمد خ ی ر ی پ ی شنهاد ی م ی دهد که همراه آن ها به منطقه جنگ ی اعزام م ی شود. خلاصه مدت کوتاه ی برا ی آموزش رزم ی به مرکز زره ی ش ی راز آمدند و بعد از آموزش به منطقه سومار اعزام شدند. س رانجام بعد از چند ماه خدمت در منطقه جنگ ی و 21 ماه خدمت در شب ی نوزدهم آبان ماه 1364 به درجه رف ی ع شهادت نائل شد. اما خدا را شاکر ی م که برادرم ا ی ن ل ی اقت را داشت که در راه د ی ن مب ی ن اسلام و حراست از ناموس و مملکت و سرافراز ی ی اران به ا ی ن درجه رف ی ع شهادت نائل گرد ی د و ما به خودمان م ی بال ی م که راه حضرت عل ی اکبر را ادامه دار و برا ی ما افتخار بزرگ ی است و ا ی ن ام ی د دار ی م که شهداء در آخرت دست ما گناهکاران را بگ ی رند ما را شفاعت کنند. اما فراق برادرم برا ی ما خ ی ل ی سخت و کمر شکن بود. مادرم علاقه ز ی اد ی به برادر شه ی دم داشت که ب عد از شهادت ا ی شان ب ی شتر ی ن وقتش را در گلزار شهدا م ی گذارد تا در کنار مزار شه ی د آرام گ ی رد . سرانجام مادرم بعد از چند سال دار فان ی را بدرود گفت و در کنار آرامگاه پسرش به خاک سپرده شد. خدا ی ا خدا ی ا تا انقلاب مهد ی از نهضت خم ی ن ی محافظت بفرما
+
شهید صمد خیری در شهرک شیراز مشغول تحصیل بود که پدرش را از دست داد. چون برادران جدا زندگی می کردند ناچار شد بعد از دوران راهنمایی سرپرستی مادر و یکی از خواهرانش را به عهده بگیرد و ضمنا پدرش دارای زمین کشاورزی و دامداری بود که کار کشاورزی و دامداری هم به عهده بگیرد و در کار کشاورزی و دامداری هم خیلی موفق بود ضمن کارهای کشاورزی و دامداری به کار های فنی مثل جوشکاری و برق کاری هم علاقه بسیار داشت و در این رابطه هم کار می کرد. تا این که در سال 1362 به خدمت مقدس سربازی احظار شد. چون پدرش به رحمت ایزدی پیوسته بود و سرپرستی مادر و یکی از خواهرانش را به عهده داشت مادرش خواست استشهاد محلی کند که شهید حمد خیری سرپرست خانواده است مادر و خواهرش کفالت او شوند و از خدمت مقدس سربازی معاف گردد که شهید صمد خیری با این پیشنهاد موافق نبود و به مادرش گفت که چون زمان جنگ می باشد و آن جنگی نابرابر و تحمیلی و با رژیم بعثی عراق است و من وظیفه خود می دانم که خدمت مقدس سربازی را به کار و زندگی ترجیح بدهم و خدا بزرگ است و هر چه خدا بخواهد همان می شود.  
  
 +
خلاصه در سال 1362 به خدمت مقدس سربازی اعطام شد و برای آموزش نظامی به استان کرمان رفت بعد از آموزش نظامی کرمان به تهران منتقل شد و در آن جا در دانشکده افسری تهران مشغول به خدمت مقدس سربازی شد. چون من و برادرام علاقه زیادی به هم داشتیم من چندین بار برای دیدن برادر شهیدم به تهران رفتم. ضمن این که آن هم به مرخصی می آمد ولی مرتب از طریق نامه در ارتباط بودیم. ما به او پیشنهاد نامزدی دادیم تا ایشان موافقت کردند دختر خاله مان را برای ایشان نامزدی کردیم. در دانشکده افسری جوشکاری و برق کاری هم سر و کار داشت.
  
روحش شاد و ی ادش گرام ی باد .
+
در زمان رژیم منفور پهلوی مجسمه رضا خان در محوطه دانشکده وجود داشت که بعد از پیروزی شکوهمند اسلامی ایران آن را فرو می ریزند. مسئولین دانشگاه تصمیم گرفته بودند که مسجمه ای شبیه قدس شریف را در محوطه دانشگاه بنا کنند لذا به شهید حمد خیری پیشتنهاد شده بود که در صورت تمایل با همکاری چند نفر از استاد کاران قدس شریف را بسازند که با توکل به خدا این بنای قدس را ساختند که مسئولین دانشکده آن ها را تشویق کرده بود و به هر کدام یک ماه مرخصی تشویقی داده بودند. بعد از مدتی قرار براین بود که تعدادی از پرسنل دانشکده افسری به منطقه جنگی اعزام شوند ولی اسم شهید صمد خیری به دلیل که به ایشان در کارهای فنی نیاز داشتند درلیست اعزامی ها به منطقه جنگی نبود ولی اسم چند تن از دو ستانش در لیست بوده و آن ها باید اعزم می شدند. لذا شهید صمد خیری پیشنهادی می دهد که همراه آن ها به منطقه جنگی اعزام می شود.  
  
 +
خلاصه مدت کوتاهی برای آموزش رزمی به مرکز زرهی شیراز آمدند و بعد از آموزش به منطقه سومار اعزام شدند. سرانجام بعد از چند ماه خدمت در منطقه جنگی و 21 ماه خدمت در شبی نوزدهم آبان ماه 1364 به درجه رفیع شهادت نائل شد. اما خدا را شاکریم که برادرم این لیاقت را داشت که در راه دین مبین اسلام و حراست از ناموس و مملکت و سرافرازی یاران به این درجه رفیع شهادت نائل گردید و ما به خودمان می بالیم که راه حضرت علی اکبر را ادامه دار و برای ما افتخار بزرگی است و این امید داریم که شهداء در آخرت دست ما گناهکاران را بگیرند ما را شفاعت کنند. اما فراق برادرم برای ما خیلی سخت و کمر شکن بود. مادرم علاقه زیادی به برادر شهیدم داشت که بعد از شهادت ایشان بیشترین وقتش را در گلزار شهدا می گذارد تا در کنار مزار شهید آرام گیرد. سرانجام مادرم بعد از چند سال دار فانی را بدرود گفت و در کنار آرامگاه پسرش به خاک سپرده شد.
  
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10331
+
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما
 +
 
 +
روحش شاد و یادش گرامی باد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10331 سایت شهدای ارتش]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
Image:1282897KAKA017-001.jpg
 +
Image:1282897KAKA013-001.jpg
 +
Image:1282897KAKA009-001.jpg
 +
Image:1282897KAKA002-001.jpg
 +
Image:1282897KAKA004-001.jpg
 +
Image:خیری.jpg
 +
 
 +
</gallery>
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۰

شهید صمد خیری

تاریخ تولد :1343/10/10

تاریخ شهادت : 1364/08/19

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :فارس - مرودشت – زرقاتک

زندگی نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید صمد خیری در سال 1343 ساکن روستای اگروازجان رامجرد در 30 کیلومتری شمال غربی شهرستان مرودشت واقع در جاده درودزن که در سن 6 سالگی تحصیل ابتدایی را در روستای دزگران که در نزدیکی محل بود ادامه داد. آن موقع مدرسه راهنمایی در روستا ها کم بود و از نظر رفت و آمد هم مشکل بود و ایشان دارای 5 خواهر و 2 برادر بود لذا یکی از برادرانش در شهرک سعدی شیراز سکونت داشت به همین دلیل پدرم شهید صمد خیری را در یکی از مدارس راهنمایی شهرک سعدی ثبت نام کرد تا برای ادامه تحصیل از امکانات بیشتری برخوردار باشد.

شهید صمد خیری در شهرک شیراز مشغول تحصیل بود که پدرش را از دست داد. چون برادران جدا زندگی می کردند ناچار شد بعد از دوران راهنمایی سرپرستی مادر و یکی از خواهرانش را به عهده بگیرد و ضمنا پدرش دارای زمین کشاورزی و دامداری بود که کار کشاورزی و دامداری هم به عهده بگیرد و در کار کشاورزی و دامداری هم خیلی موفق بود ضمن کارهای کشاورزی و دامداری به کار های فنی مثل جوشکاری و برق کاری هم علاقه بسیار داشت و در این رابطه هم کار می کرد. تا این که در سال 1362 به خدمت مقدس سربازی احظار شد. چون پدرش به رحمت ایزدی پیوسته بود و سرپرستی مادر و یکی از خواهرانش را به عهده داشت مادرش خواست استشهاد محلی کند که شهید حمد خیری سرپرست خانواده است مادر و خواهرش کفالت او شوند و از خدمت مقدس سربازی معاف گردد که شهید صمد خیری با این پیشنهاد موافق نبود و به مادرش گفت که چون زمان جنگ می باشد و آن جنگی نابرابر و تحمیلی و با رژیم بعثی عراق است و من وظیفه خود می دانم که خدمت مقدس سربازی را به کار و زندگی ترجیح بدهم و خدا بزرگ است و هر چه خدا بخواهد همان می شود.

خلاصه در سال 1362 به خدمت مقدس سربازی اعطام شد و برای آموزش نظامی به استان کرمان رفت بعد از آموزش نظامی کرمان به تهران منتقل شد و در آن جا در دانشکده افسری تهران مشغول به خدمت مقدس سربازی شد. چون من و برادرام علاقه زیادی به هم داشتیم من چندین بار برای دیدن برادر شهیدم به تهران رفتم. ضمن این که آن هم به مرخصی می آمد ولی مرتب از طریق نامه در ارتباط بودیم. ما به او پیشنهاد نامزدی دادیم تا ایشان موافقت کردند دختر خاله مان را برای ایشان نامزدی کردیم. در دانشکده افسری جوشکاری و برق کاری هم سر و کار داشت.

در زمان رژیم منفور پهلوی مجسمه رضا خان در محوطه دانشکده وجود داشت که بعد از پیروزی شکوهمند اسلامی ایران آن را فرو می ریزند. مسئولین دانشگاه تصمیم گرفته بودند که مسجمه ای شبیه قدس شریف را در محوطه دانشگاه بنا کنند لذا به شهید حمد خیری پیشتنهاد شده بود که در صورت تمایل با همکاری چند نفر از استاد کاران قدس شریف را بسازند که با توکل به خدا این بنای قدس را ساختند که مسئولین دانشکده آن ها را تشویق کرده بود و به هر کدام یک ماه مرخصی تشویقی داده بودند. بعد از مدتی قرار براین بود که تعدادی از پرسنل دانشکده افسری به منطقه جنگی اعزام شوند ولی اسم شهید صمد خیری به دلیل که به ایشان در کارهای فنی نیاز داشتند درلیست اعزامی ها به منطقه جنگی نبود ولی اسم چند تن از دو ستانش در لیست بوده و آن ها باید اعزم می شدند. لذا شهید صمد خیری پیشنهادی می دهد که همراه آن ها به منطقه جنگی اعزام می شود.

خلاصه مدت کوتاهی برای آموزش رزمی به مرکز زرهی شیراز آمدند و بعد از آموزش به منطقه سومار اعزام شدند. سرانجام بعد از چند ماه خدمت در منطقه جنگی و 21 ماه خدمت در شبی نوزدهم آبان ماه 1364 به درجه رفیع شهادت نائل شد. اما خدا را شاکریم که برادرم این لیاقت را داشت که در راه دین مبین اسلام و حراست از ناموس و مملکت و سرافرازی یاران به این درجه رفیع شهادت نائل گردید و ما به خودمان می بالیم که راه حضرت علی اکبر را ادامه دار و برای ما افتخار بزرگی است و این امید داریم که شهداء در آخرت دست ما گناهکاران را بگیرند ما را شفاعت کنند. اما فراق برادرم برای ما خیلی سخت و کمر شکن بود. مادرم علاقه زیادی به برادر شهیدم داشت که بعد از شهادت ایشان بیشترین وقتش را در گلزار شهدا می گذارد تا در کنار مزار شهید آرام گیرد. سرانجام مادرم بعد از چند سال دار فانی را بدرود گفت و در کنار آرامگاه پسرش به خاک سپرده شد.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما

روحش شاد و یادش گرامی باد.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش