==خاطرات:==
زمانی که علی ترابی در کلاس چهارم دبستان درس می خواند ، یک روز از طرف مدیریّت مدرسه اعلام می شود که چون فرح (زن شاه) قرار است فردا به مشهد بیاید، باید آماده باشید تا با دانش آموزان در مراسم استقبال شرکت کنید . ایشان آن روز را به مدرسه نرفتند و غایب شدند و بعد از آن هم دیگر جرأت نکردند به مدرسه بروند .
خرین بار وقتی که حاج آقای ترابی می خواست به جبهه اعزام شود، گفت : حال که من می روم انشاءا ... به زودی برمی گردم، البته با جعبه نه با پای خویش . گفتم : حاج آقا این حرفها را نزنید، چون ما ناراحت می شویم . آقای ترابی گفت : نه، من حقیقت را می گویم . باور کنید که من این دفعه با پای خودم به مشهد نمی آیم، بلکه با جعبه به مشهد می آیم . منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5181سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />