ویرایش‌ها

شهید غلامعلی ترابی همت آبادی

۳۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۶
یکسری برادرم حاج علی ترابی به طور سطحی از ناحیه دست و چند جای دیگر بدنش مجروح شده بود. در طول این مدت در کتابفروشی راه آهن که آن موقع در دست برادران سپاه بود، مشغول کار شد و دوران استراحتش را در آنجا سپری می کرد. در همان زمان ایشان برای برادران انجمن اسلامی و حراست و بقیه کارکنان راه- -آهن جلسه آموزش و قرائت قرآن برپا نمود و خودش هم به امر آموزش برادران پرداخت.
یادم است در عملیات میمک یک روز رفتم با موتور توی خطیب گشتی زدم و موتور را گذاشتم و رفتم یادم است هنوز یک دقیقه نگذشته بود که رفتم توی سنگر با رفتن من توی سنگر گلوله ای به موتور اصابت کرد و موتور دود شد و رفت واین یکی از امدادهای غیبی الهی بود.
در منطقه عملیاتی والفجر 9 بودیم که عملیات شروع شد و عراقی ها آتش تهیه ی فراوانی می ریخت که عقبه ی ما را بزند داخل سنگر بودیم که ناگهان یک گلوله ی خمپاره 120 با انفجار مهیبی در کنار سنگر ما، سنگر را به لرزه آورد سریع رفتیم بیرون دیدم چند تا رزمنده افتاده اند یک پیرمرد بود که شهید شده بود بعد رفتیم آن طرف تر دیدیم یکی از رزمندگان با لباس سبز افتاده جلو رفتیم دیدیم هنوز زنده است و نفس می کشد جلوتر رفتیم دیدیم دارد قرآن تلاوت می کند بچه هایی که دور و بر من بودند گفتند این مرد فرمانده گردان ویژه شهدا بنام آقای ترابی است.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=518سایت یاران رضا]</ref>===پانویس==<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش