شهید اسفند یار زارعی دوست: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شه ی د اسفند ی ار زارع ی دوست زندگینامه در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آب...» ایجاد کرد)
 
(خاطرات)
 
(۱۵ نسخه‌های متوسط توسط ۱۰ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شه ی د اسفند ی ار زارع ی دوست
 
  
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = اسفندیار زارعی دوست
 +
|پدر                    =
 +
|تصویر                  = شهیدزارعی دوست.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            =
 +
|تولد                  = [[ابادان-1339/01/14]]
 +
|شهادت                  = [[سوسنگرد-1360/08/08]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                = دیپلم
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
  
زندگینامه
 
  
در چهاردهم فرورد ی ن ماه 1339 در شهر آبادان و در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. تحص ی لات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دب ی رستان را به پا ی ان رساند.
+
==زندگینامه==
 
+
در چهاردهم فروردین ماه 1339 در شهر [[آبادان]] و در خانواده ای مذهبی و متدین به دنیا آمد. تحصیلات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دبیرستان را به پایان رساند.
در تمام طول زندگ ی از چشم داشت به ماد ی ات گر ی زان و هم ی شه در فکر ی ار ی و کمک به فقرا و مستضعفان بود. و ی از همان اوا ی ل نوجوان ی ، توجه خاص ی به مذهب و به جا آوردن فرائض مذهب ی داشت، به طور ی که در گرما ی سوزان جنوب با تمام وجود، روزه های خود را م ی گرفت و هم ی شه با اسراف مبارزه م ی کرد.
+
در تمام طول زندگی از چشم داشت به مادیات گریزان و همیشه در فکر یاری و کمک به فقرا و مستضعفان بود. وی از همان اوایل نوجوانی، توجه خاصی به مذهب و به جا آوردن فرائض مذهبی داشت، به طوری که در گرمای سوزان جنوب با تمام وجود، روزه های خود را می گرفت و همیشه با اسراف مبارزه می کرد.
 
+
بعد از پیروزی انقلاب، یکی از پاسدارانی بود که در [[کمیته انقلاب اسلامی]] در مرزهای جنوب برای مبارزه با قاچاقچیان و ضد انقلاب که در مرزها شروع به فعالیت تخریبی کرده بودند فعالیت ایثار گرانه داشت. در طول انقلاب یکی از فعالان در انجمن اسلامی مدارس و کتابخانه های شهر بود و در ارشاد محصّلین نقش به سزایی داشت.
بعد از پ ی روز ی انقلاب، ی ک ی از پاسداران ی بود که در کم ی ته انقلاب اسلام ی در مرزها ی جنوب برا ی مبارزه با قاچاقچ ی ان و ضد انقلاب که در مرزها شروع به فعال ی ت تخر ی ب ی کرده بودند فعال ی ت ا ی ثار گرانه داشت. در طول انقلاب ی ک ی از فعالان در انجمن اسلام ی مدارس و کتابخانه ها ی شهر بود و در ارشاد محصّل ی ن نقش به سزایی داشت.
+
با شروع [[جنگ تحمیلی]] برای دفاع از اسلام، همدوش رزمندگان به پیکار برخاست و بعد از چندی برای ادامه دفاع به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.
 
+
او که همیشه دوست داشت در خط مقدم جبهه باشد، سر انجام در تاریخ هشتم آبان ماه 1360، در جبهه های شحیطیه سوسنگرد به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد.
با شروع جنگ تحم ی ل ی برا ی دفاع از اسلام، همدوش رزمندگان به پ ی کار برخاست و بعد از چند ی برا ی ادامه دفاع به خدمت مقدس سرباز ی اعزام شد.
+
 
+
او که هم ی شه دوست داشت در خط مقدم جبهه باشد، سر انجام در تار ی خ هشتم آبان ماه 1360، در جبهه ها ی شح ی ط ی ه سوسنگرد به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد.
+
 
+
 
+
خاطرات
+
  
 +
==خاطرات==
 
در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم.
 
در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم.
 +
همچنین به مادر خود می گوید تا می توانی مرا ببوس و نگاه کن؛ چون این دیگر آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم و ایشان پس از بازگشت به جبهه [[شهید]] می شود و به لقاء الله می پیوندد.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>
  
rId5 همچنین به مادر خود می گوید تا می توانی مرا ببوس و نگاه کن؛ چون این دیگر آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم و ایشان پس از بازگشت به جبهه شهید می شود و به لقاء الله می پیوندد.
+
==پانویس==
 
+
<references/>
منبع:سایت نویدشاهد
+
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسفند_یار_زارعی_دوست}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خوزستان]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان آبادان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۷

اسفندیار زارعی دوست
شهیدزارعی دوست.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
تولد ابادان-1339/01/14
شهادت سوسنگرد-1360/08/08
تحصیلات دیپلم


زندگینامه

در چهاردهم فروردین ماه 1339 در شهر آبادان و در خانواده ای مذهبی و متدین به دنیا آمد. تحصیلات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دبیرستان را به پایان رساند. در تمام طول زندگی از چشم داشت به مادیات گریزان و همیشه در فکر یاری و کمک به فقرا و مستضعفان بود. وی از همان اوایل نوجوانی، توجه خاصی به مذهب و به جا آوردن فرائض مذهبی داشت، به طوری که در گرمای سوزان جنوب با تمام وجود، روزه های خود را می گرفت و همیشه با اسراف مبارزه می کرد. بعد از پیروزی انقلاب، یکی از پاسدارانی بود که در کمیته انقلاب اسلامی در مرزهای جنوب برای مبارزه با قاچاقچیان و ضد انقلاب که در مرزها شروع به فعالیت تخریبی کرده بودند فعالیت ایثار گرانه داشت. در طول انقلاب یکی از فعالان در انجمن اسلامی مدارس و کتابخانه های شهر بود و در ارشاد محصّلین نقش به سزایی داشت. با شروع جنگ تحمیلی برای دفاع از اسلام، همدوش رزمندگان به پیکار برخاست و بعد از چندی برای ادامه دفاع به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. او که همیشه دوست داشت در خط مقدم جبهه باشد، سر انجام در تاریخ هشتم آبان ماه 1360، در جبهه های شحیطیه سوسنگرد به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خاطرات

در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم. همچنین به مادر خود می گوید تا می توانی مرا ببوس و نگاه کن؛ چون این دیگر آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم و ایشان پس از بازگشت به جبهه شهید می شود و به لقاء الله می پیوندد.[۱]

پانویس

  1. منبع سایت نویدشاهد

رده