Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
|وفات = | |وفات = | ||
|مرگ = | |مرگ = | ||
| − | |محل دفن = | + | |محل دفن = |
|مفقود = | |مفقود = | ||
|جانباز = | |جانباز = | ||
| سطر ۵۳: | سطر ۵۳: | ||
* موضوع عشق به جهاد | * موضوع عشق به جهاد | ||
| − | یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت: براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید: اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند. خودت هم پیش خانواده ات برگرد. من گفتم: براتعلی بیا از پشت | + | یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت: براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید: اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند. خودت هم پیش خانواده ات برگرد. من گفتم: براتعلی بیا از پشت [[جبهه]]، به رزمندگان اسلام کمک می کنیم براتعلی در جواب گفت: نه، روبرو شدن با نیروی دشمن بعثی حال و هوای دیگری دارد، [[شهادت]] عشق دیگری است. بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، بالاخره من و همسرش را راضی کرد و سپس به جبهه رفت. راوی رضا علی سیاه<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15036 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| سطر ۶۶: | سطر ۶۶: | ||
[[رده: شهدای ایران]] | [[رده: شهدای ایران]] | ||
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| − | [[رده: شهدای شهرستان | + | [[رده: شهدای شهرستان تربت حیدریه]] |
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۱
| براتعلی علیسیاه | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | 1362/01/24 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:رضا |
کد شهید : 6217577 تاریخ تولد :
نام : براتعلی محل تولد : تربت حیدریه
نام خانوادگی : علیسیاه تاریخ شهادت : 1362/01/24
نام پدر : رضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
- موضوع عشق به جهاد
یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت: براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید: اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند. خودت هم پیش خانواده ات برگرد. من گفتم: براتعلی بیا از پشت جبهه، به رزمندگان اسلام کمک می کنیم براتعلی در جواب گفت: نه، روبرو شدن با نیروی دشمن بعثی حال و هوای دیگری دارد، شهادت عشق دیگری است. بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، بالاخره من و همسرش را راضی کرد و سپس به جبهه رفت. راوی رضا علی سیاه[۱]
