شهید محمد رضا فلاحتی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
|نام فرد                =محمدرضا فلاحتی  
 
|نام فرد                =محمدرضا فلاحتی  
|تصویر                  =
+
|تصویر                  =شهید محمد رضا فلاحتی.jpg
 
|توضیح تصویر            =  
 
|توضیح تصویر            =  
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
 
امدادهای غیبی
 
  
 
موضوع امدادهاي غيبي
 
موضوع امدادهاي غيبي
  
راوی محمد حسن جوان
+
شب عملیات یا زهرا بود تا لحظه عملیات فرا رسید همه سر و وضع خود را مرتب می کردند عده ای به حال مناجات و دعا بودند و عده ای هم تازه شوخی شان گل کرده بود در همین حین یکی از بچه ها مشغول بازرسی [[نارنجک]]ها و بستن آنها به خود بود که بر اثر بی احتیاطی ضامن [[نارنجک]] از منفذ آن خارج شد و [[نارنجک]] به زمین افتاد در یک لحظه انگار زمان از حرکت ایستاد انفجار [[نارنجک]] نه تنها باعث [[شهادت]] او و همرزمانش و جراحت عده ای می شد بلکه به سادگی دشمن را نسبت به عملیات و تعیین موضع آنان هوشیار می کرد و بعد کافی بود که از آن طرف خاکریز (فاصله ای کمتر از چهارصد متر) [[سپاه]] اسلام را زیر آتش شدید سلاحهای سبک و سنگین خود بگیرند برادر رزمنده که به شدت دستپاچه شده بود با سرو صدا فریاد زد بچه ها زود بخوابید [[نارنجک]] الان منفجر می شود بچه ها به هر صورتی که بود از نقطه فاصله گرفتند و روی زمین خوابیدند اما خبری از انفجار نشد لحظات به سختی می گذشت و بچه ها هر لحظه منتظر شنیدن صدای مهیب انفجار بودند برادر رزمنده ای که دید [[نارنجک]] منفجر نشد سریع رفت و [[نارنجک]] را برداشت و به نقطه ای دورتر از بچه ها پرتاب کرد اما باز هم منفجر نشد و حرکت و عملیات با این امداد غیبی از دید دشمنان پنهان ماند و این عدم انفجار فقط صدای یا ابوالفضل گفتن بچه ها بود که جان عده بسیار زیادی را از مرگ حتمی نجات داد. راوی محمد حسن جوان. <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16098 یاران رضا]</ref>
 
+
متن کامل خاطره
+
 
+
شب عملیات یا زهرا بود تا لحظه عملیات فرا رسید همه سر و وضع خود را مرتب می کردند عده ای به حال مناجات و دعا بودند و عده ای هم تازه شوخی شان گل کرده بود در همین حین یکی از بچه ها مشغول بازرسی نارنجکها و بستن آنها به خود بود که بر اثر بی احتیاطی ضامن نارنجک از منفذ آن خارج شد و نارنجک به زمین افتاد در یک لحظه انگار زمان از حرکت ایستاد انفجار نارنجک نه تنها باعث شهادت او و همرزمانش و جراحت عده ای می شد بلکه به سادگی دشمن را نسبت به عملیات و تعیین موضع آنان هوشیار می کرد و بعد کافی بود که از آن طرف خاکریز (فاصله ای کمتر از چهارصد متر) سپاه اسلام را زیر آتش شدید سلاحهای سبک و سنگین خود بگیرند برادر رزمنده که به شدت دستپاچه شده بود با سرو صدا فریاد زد بچه ها زود بخوابید نارنجک الان منفجر می شود بچه ها به هر صورتی که بود از نقطه فاصله گرفتند و روی زمین خوابیدند اما خبری از انفجار نشد لحظات به سختی می گذشت و بچه ها هر لحظه منتظر شنیدن صدای مهیب انفجار بودند برادر رزمنده ای که دید نارنجک منفجر نشد سریع رفت و نارنجک را برداشت و به نقطه ای دورتر از بچه ها پرتاب کرد اما باز هم منفجر نشد و حرکت و عملیات با این امداد غیبی از دید دشمنان پنهان ماند و این عدم انفجار فقط صدای یا ابوالفضل گفتن بچه ها بود که جان عده بسیار زیادی را از مرگ حتمی نجات داد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16098 یاران رضا]</ref>
+
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 
 
==نگارخانه تصاویر==
 
==نگارخانه تصاویر==
 
<gallery>
 
<gallery>
 
Image:شهید محمد رضا فلاحتی.jpg
 
Image:شهید محمد رضا فلاحتی.jpg
 
</gallery>
 
</gallery>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد رضا فلاحتی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۹

محمدرضا فلاحتی
شهید محمد رضا فلاحتی.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۱/۲/۱۰،خونین شهر
محل دفن بهشت رضا
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرغلامرضا


خاطرات

موضوع امدادهاي غيبي

شب عملیات یا زهرا بود تا لحظه عملیات فرا رسید همه سر و وضع خود را مرتب می کردند عده ای به حال مناجات و دعا بودند و عده ای هم تازه شوخی شان گل کرده بود در همین حین یکی از بچه ها مشغول بازرسی نارنجکها و بستن آنها به خود بود که بر اثر بی احتیاطی ضامن نارنجک از منفذ آن خارج شد و نارنجک به زمین افتاد در یک لحظه انگار زمان از حرکت ایستاد انفجار نارنجک نه تنها باعث شهادت او و همرزمانش و جراحت عده ای می شد بلکه به سادگی دشمن را نسبت به عملیات و تعیین موضع آنان هوشیار می کرد و بعد کافی بود که از آن طرف خاکریز (فاصله ای کمتر از چهارصد متر) سپاه اسلام را زیر آتش شدید سلاحهای سبک و سنگین خود بگیرند برادر رزمنده که به شدت دستپاچه شده بود با سرو صدا فریاد زد بچه ها زود بخوابید نارنجک الان منفجر می شود بچه ها به هر صورتی که بود از نقطه فاصله گرفتند و روی زمین خوابیدند اما خبری از انفجار نشد لحظات به سختی می گذشت و بچه ها هر لحظه منتظر شنیدن صدای مهیب انفجار بودند برادر رزمنده ای که دید نارنجک منفجر نشد سریع رفت و نارنجک را برداشت و به نقطه ای دورتر از بچه ها پرتاب کرد اما باز هم منفجر نشد و حرکت و عملیات با این امداد غیبی از دید دشمنان پنهان ماند و این عدم انفجار فقط صدای یا ابوالفضل گفتن بچه ها بود که جان عده بسیار زیادی را از مرگ حتمی نجات داد. راوی محمد حسن جوان. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده

آخرین تغییر ‏۷ مهر ۱۳۹۹، در ‏۲۲:۱۹