Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
|نام فرد = محمود فلفلی | |نام فرد = محمود فلفلی | ||
| − | |تصویر = | + | |تصویر =شهید محمود فلفلی .jpg |
|توضیح تصویر = | |توضیح تصویر = | ||
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
|اسارت = | |اسارت = | ||
|نیرو = | |نیرو = | ||
| − | |یگانهای خدمت = | + | |یگانهای خدمت =[[سپاه پاسداران]] |
|طول خدمت = | |طول خدمت = | ||
|درجه = | |درجه = | ||
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | عشق به جهاد | + | * موضوع عشق به جهاد |
| − | + | وی مسئول انبار مهمات [[سپاه]] مشهد بود و چون بسیار امین و درستکار بود، فرمانده اش می گفت: کار شما بسیار حساس است و بایستی شخصی در این زمینه کار بکند که بسیار امین باشد. شما اگر بخواهید به جبهه بروید بایستی شخصی همانند خود امین و درستکار پیدا کرده و کارت را به بسپاری و سپس به جبهه بروی. راوی در جان حمیدی | |
| − | + | * موضوع عشق به ائمه اطهار | |
| − | + | هنگام رفتن به من گفت: آیا من عازم جبهه هستم شما ناراحت هستید و یا اگر من به [[شهادت]] برسم شما گریه و زاری می کنید و ناراحت می شوید من در پاسخش گفتم: چون می دانم در راه [[حسین بن علی (ع)]] قدم می گذارید و به همان راهی می روید که حسین بن علی (ع) رفت گریه نمی کنم چرا که [[شهادت]] گریه ندارد او با شنیدن این سخنان بسیار خوشحال گردید و خطاب به پدرش گفت: ببینید مادرم چقدر قوی است شما هم قوی باشید و از جبهه رفتن من ناراحت نباشید. راوی در جان حمیدی <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16107 یاران رضا]</ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | هنگام رفتن به من گفت: آیا من عازم جبهه هستم شما ناراحت هستید و یا اگر من به شهادت برسم شما گریه و زاری می کنید و ناراحت می شوید من در پاسخش گفتم: چون می دانم در راه حسین بن علی (ع) قدم می گذارید و به همان راهی می روید که حسین بن علی (ع) رفت گریه نمی کنم چرا که شهادت گریه ندارد او با شنیدن این سخنان بسیار خوشحال گردید و خطاب به پدرش گفت: ببینید مادرم چقدر قوی است شما هم قوی باشید و از جبهه رفتن من ناراحت نباشید.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16107 یاران رضا]</ref | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| سطر ۵۷: | سطر ۴۳: | ||
Image:شهید محمود فلفلی .jpg | Image:شهید محمود فلفلی .jpg | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: محمود فلفلی }} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۱
| محمود فلفلی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱/۲ |
| یگانهای خدمت | سپاه پاسداران |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدرمحمد |
خاطرات
- موضوع عشق به جهاد
وی مسئول انبار مهمات سپاه مشهد بود و چون بسیار امین و درستکار بود، فرمانده اش می گفت: کار شما بسیار حساس است و بایستی شخصی در این زمینه کار بکند که بسیار امین باشد. شما اگر بخواهید به جبهه بروید بایستی شخصی همانند خود امین و درستکار پیدا کرده و کارت را به بسپاری و سپس به جبهه بروی. راوی در جان حمیدی
- موضوع عشق به ائمه اطهار
هنگام رفتن به من گفت: آیا من عازم جبهه هستم شما ناراحت هستید و یا اگر من به شهادت برسم شما گریه و زاری می کنید و ناراحت می شوید من در پاسخش گفتم: چون می دانم در راه حسین بن علی (ع) قدم می گذارید و به همان راهی می روید که حسین بن علی (ع) رفت گریه نمی کنم چرا که شهادت گریه ندارد او با شنیدن این سخنان بسیار خوشحال گردید و خطاب به پدرش گفت: ببینید مادرم چقدر قوی است شما هم قوی باشید و از جبهه رفتن من ناراحت نباشید. راوی در جان حمیدی [۱]
