شهید حسین محمدیانی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
rId4
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = حسین ‌محمدیانی‌
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[سبزوار]]
 +
|شهادت                  = [[1370/09/10]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =[[بهشت‌شهداء]]
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          = [[لشکر 5 نصر]]
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =[[مسئول واحد]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر:حسن‌
 +
}}
 +
 
 +
 
  
 
کد شهید : 7001134  
 
کد شهید : 7001134  
سطر ۸: سطر ۳۸:
  
 
نام پدر : حسن‌
 
نام پدر : حسن‌
 
تاریخ تولد :
 
  
 
محل تولد : سبزوار
 
محل تولد : سبزوار
سطر ۱۷: سطر ۴۵:
 
مکان شهادت : سبزوار
 
مکان شهادت : سبزوار
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
تحصیلات : نامشخص  
  
شغل : یگان خدمتی : لشکر 5 نصر
+
یگان خدمتی : لشکر 5 نصر
  
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
  
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول واحد
+
نوع عضویت : سایر شهدا  
 +
 
 +
مسئولیت : مسئول واحد
  
 
گلزار : بهشت‌شهداء
 
گلزار : بهشت‌شهداء
  
خاطرات
 
 
حالات معنوی قبل از شهادت
 
 
موضوع : حالات معنوي قبل از شهادت
 
 
راوی : زهرا آغشته مقدم
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
در روزهای آخر عمر حاج حسین بود که دوستان و اقوام و آشنایان به دیدنش می آمدند و من به ایشان گفتم که یک مقداری از دید و بازدید اقوام و دوستان کم کنیم . ایشان در جواب فرمودند : در این لحظات آخر می توانم چهره نورانی بسیجی هارا زیارت کنم .
 
 
لحظه و نحوه شهادت
 
 
راوی : زهرا آغشته مقدم
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
حاج حسین محمدیان در بیشتر عملیات ها شرکت می کردند و بارها به سختی مجروح می شد و طراوت و شادابی خودش را از دست نمی داد و خیلی دوست داشت به خط مقدم برود و شهید شود ولی این نعمت الهی نصیب نشد تا بالاخره بعد از پایان جنگ، بر اثر بمبهای شیمیایی که از آن زمان یادگار داشته بود در سال 1371 به درجه رفیع شهادت نائل گشت . ((روحش شاد))
 
 
لحظه و نحوه شهادت
 
 
موضوع : لحظه و نحوه شهادت
 
 
راوی : حسین جهانی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
یکی از مهمترین جراحتهایی که بر بدن ایشان مانده بود در جریان عملیات خیبر بود که شیمیایی شدند و در عملیات خیبر یا در عملیات کربلای 5 یا 1 بود که شدیدا مجروح شدند یعنی عملیاتی نبود که ایشان اثری بر روی بدن خویش نداشته باشد و در سال 70 بر اثر صدمات شیمیایی دیار حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت . (( روحش شاد باد ))
 
 
خاطرات بعد از مجروحیت
 
 
موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
حاج حسین محمدیان طی شرکت در عملیات های مختلف شیمیایی شده بود تا اتمام جنگ بیماری ایشان مشهود نبود . بتدریج بیماری بصورت پیدایش غددی در پشت ظاهر شد . 2 مرتبه عمل جراحی بروی غدد انجام دادند ولی بهبود حاصل نشد . بیماری وی یکسال طول کشید تا بالاخره در سال 70 منجر به شهادت ایشان شد .
 
 
خاطرات بعد از مجروحیت
 
 
موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت
 
 
راوی : محمود تقدسی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
حاج حسین به محمدیان در عملیات خیبر شیمیایی شد تا آخر جنگ در جبهه ها نبرد می کرد و چون نیازی در خط نبود ایشان به پشت جبهه منتقل شدند همیشه دستشان را به گریبان خویش داشت و چندین بار عمل کرده بود و حالات ضعف به و او دست می داد که روی پا نمی توانست بایستد ولی از خود صبر و استقامت نشان می داد و ناراحتی خود را بروز نمی داد و حتی بارها مشاهده کردم که به صورت درازکش نمازش را می خواند .
 
 
خاطرات نحوه مجروحیت
 
 
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
 
 
راوی : علی اصغر جهانی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
در عملیات مهران بود که حاج حسین مجروح شده بودند، ترکش زیادی خورده بود و از تمام قسمتهای بدنش خون می آمد . و من با آقای آهنی بودم و دیدم ایشان با همان جراحتی که داشت نمی توانست راه برود . دستش را بر روی بدنه ماشین گذاشت و تکیه کرد خون یک قسمت از لباسش را گرفته بود . به جهت اینکه از بیمارستان آمده و شیمیایی هم شده بود و در عملیات کربلای 5 باز مجدداً ایشان شیمیایی و مجروح شدند و این شیمیایی منجر به شهادت ایشان شد .
 
  
خاطرات نحوه مجروحیت
+
==خاطرات==
  
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
+
* موضوع: حالات معنوی قبل از شهادت
  
راوی علی قرضی
+
در روزهای آخر عمر حاج حسین بود که دوستان و اقوام و آشنایان به دیدنش می آمدند و من به ایشان گفتم که یک مقداری از دید و بازدید اقوام و دوستان کم کنیم. ایشان در جواب فرمودند: در این لحظات آخر می توانم چهره نورانی [[بسیجی]] ها را زیارت کنم. راوی : زهرا آغشته مقدم
  
متن کامل خاطره
+
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت
  
 +
حاج حسین محمدیان در بیشتر عملیات ها شرکت می کردند و بارها به سختی مجروح می شد و طراوت و شادابی خودش را از دست نمی داد و خیلی دوست داشت به خط مقدم برود و [[شهید]] شود ولی این نعمت الهی نصیب نشد تا بالاخره بعد از پایان جنگ، بر اثر بمبهای شیمیایی که از آن زمان یادگار داشته بود در سال 1371 به درجه رفیع [[شهادت]] نائل گشت. راوی : زهرا آغشته مقدم
  
در عملیات کربلای یک گروهان راه را در کانالهای قلاویزان گم کرده بود . هر چه تلاش کردیم راه را پیدا نکردیم صبح زود حرکت کردیم و رفتیم حاجی را پیدا کردیم - با نیروها پایین رفته و در قلاویزان درگیر شده بودند ، خیلی از بچه ها مثل بابوریان و آقای کفش کنان مجروح شده بودند . ما به خود حاجی که رسیدیم ، دیدیم حاجی دستانش پر خون است و یک ترکش هم بکمرش خورده بود . چشمهایش بخاطر یبدار خوابی قرمز بود . وقتی من را دید گفت : علی آمدی ، جلو برو که اگر دیر برسی ، عراقی های دیگر می آیند . ما رفتیم دیدیم که عراقیها نزدیک بچه ها رسیده اند و نارنجک به سمت نیروها پرتاب می کنند . تا گروهان ما وارد یک مقدار درگیری شدید شد عراقیها خودشان را عقب کشیدند . بچه های 25 کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی از طرف دیگر رسیدند . حاجی آمد و گفت : فرمانده شما کجاست ؟ من سریع دنبال حاجی قالی باف رفتم . ایشان آمدند و صحبت کردند و جلو رفتند . و توانستند قلاویزان را در عرض 2/5 ساعت بگیریم .
+
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت
  
ابتکار و طرحهای نظامی
+
یکی از مهمترین جراحتهایی که بر بدن ایشان مانده بود در جریان عملیات خیبر بود که شیمیایی شدند و در عملیات خیبر یا در عملیات [[کربلای 5]] یا 1 بود که شدیدا مجروح شدند یعنی عملیاتی نبود که ایشان اثری بر روی بدن خویش نداشته باشد و در سال 70 بر اثر صدمات شیمیایی دیار حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت. راوی : حسین جهانی
  
موضوع : ابتکار و طرحهاي نظامي
+
*موضوع: خاطرات بعد از مجروحیت
  
راوی : حسین نادهی
+
حاج حسین محمدیان طی شرکت در عملیات های مختلف شیمیایی شده بود تا اتمام جنگ بیماری ایشان مشهود نبود. بتدریج بیماری بصورت پیدایش غددی در پشت ظاهر شد. 2 مرتبه عمل جراحی بروی غدد انجام دادند ولی بهبود حاصل نشد. بیماری وی یکسال طول کشید تا بالاخره در سال 70 منجر به [[شهادت]] ایشان شد. راوی : حسین جهانی
  
متن کامل خاطره
+
* موضوع: خاطرات بعد از مجروحیت
  
 +
حاج حسین به محمدیان در [[عملیات خیبر]] شیمیایی شد تا آخر جنگ در جبهه ها نبرد می کرد و چون نیازی در خط نبود ایشان به پشت جبهه منتقل شدند همیشه دستشان را به گریبان خویش داشت و چندین بار عمل کرده بود و حالات ضعف به و او دست می داد که روی پا نمی توانست بایستد ولی از خود صبر و استقامت نشان می داد و ناراحتی خود را بروز نمی داد و حتی بارها مشاهده کردم که به صورت درازکش نمازش را می خواند. راوی : محمود تقدسی
  
در عملیات والفجر 8 بود می خواستیم شبانه از عرض رودخانه اروند رود عبور بکنیم و به نقاط از قبل تعیین شده برسیم قبل از ورود به آب از چکمه های لاستیکی استفاده کردیم . گردان ما با همفکری حاج حسین تصمیم گرفت، بدون چکمه های لاستیکی از آب عبور کند . فایده این کار هم این بود که بند چکمه های سربازی خودمان را محکم بستیم و به آب زدیم با سرعت از عرض رود گذشتیم وقتی به طرف دیگر رود رسیدیم، بچه های گردان های دیگر را دیدم که در آن موقعیت خطرناک نشسته بودند و چکمه های لاستیکی را از پا خارج کرده، آب آن را خالی می کردند . این حرکت بچه ها در موقعیت بحرانی بسیار خطر آفرین بود که حاج حسین محمدیان با ابتکار خود از این اتلاف وقت جلوگیری کرد . ما جزء اولین نفراتی بودیم که به جاده تدارکاتی عراق رسیدیم . وقتی حاجی موضوع را از طریق بی سیم به اطلاع فرماندهان رسانده آنها باور نمی کردند و می گفتند دست بزن ببین واقعا به جاده رسیده اید . سرعت عمل ما در انتقال و پیشروی باور نکردنی بود .
+
* موضوع: خاطرات نحوه مجروحیت
  
عشق به جهاد
+
در عملیات مهران بود که حاج حسین مجروح شده بودند، [[ترکش]] زیادی خورده بود و از تمام قسمتهای بدنش خون می آمد. و من با آقای آهنی بودم و دیدم ایشان با همان جراحتی که داشت نمی توانست راه برود. دستش را بر روی بدنه ماشین گذاشت و تکیه کرد خون یک قسمت از لباسش را گرفته بود. به جهت اینکه از بیمارستان آمده و شیمیایی هم شده بود و در عملیات [[کربلای 5]] باز مجدداً ایشان شیمیایی و مجروح شدند و این شیمیایی منجر به [[شهادت]] ایشان شد. راوی : علی اصغر جهانی
  
موضوع : عشق به جهاد
+
* موضوع: خاطرات نحوه مجروحیت
  
راوی
+
در [[عملیات کربلای 1]] گروهان راه را در کانالهای قلاویزان گم کرده بود. هر چه تلاش کردیم راه را پیدا نکردیم صبح زود حرکت کردیم و رفتیم حاجی را پیدا کردیم - با نیروها پایین رفته و در قلاویزان درگیر شده بودند، خیلی از بچه ها مثل بابوریان و آقای کفش کنان مجروح شده بودند. ما به خود حاجی که رسیدیم، دیدیم حاجی دستانش پر خون است و یک [[ترکش]] هم بکمرش خورده بود. چشمهایش بخاطر یبدار خوابی قرمز بود. وقتی من را دید گفت: علی آمدی، جلو برو که اگر دیر برسی، [[عراق]]ی های دیگر می آیند. ما رفتیم دیدیم که [[عراقی]]ها نزدیک بچه ها رسیده اند و [[نارنجک]] به سمت نیروها پرتاب می کنند. تا گروهان ما وارد یک مقدار درگیری شدید شد عراقیها خودشان را عقب کشیدند. بچه های [[25 کربلا]] به فرماندهی مرتضی قربانی از طرف دیگر رسیدند. حاجی آمد و گفت: فرمانده شما کجاست؟ من سریع دنبال حاجی قالی باف رفتم. ایشان آمدند و صحبت کردند و جلو رفتند. و توانستند قلاویزان را در عرض 2/5 ساعت بگیریم. راوی علی قرضی
  
متن کامل خاطره
+
* موضوع: ابتکار و طرحهای نظامی
  
 +
در عملیات[[ والفجر 8]] بود می خواستیم شبانه از عرض رودخانه اروند رود عبور بکنیم و به نقاط از قبل تعیین شده برسیم قبل از ورود به آب از چکمه های لاستیکی استفاده کردیم. گردان ما با همفکری حاج حسین تصمیم گرفت، بدون چکمه های لاستیکی از آب عبور کند. فایده این کار هم این بود که بند چکمه های سربازی خودمان را محکم بستیم و به آب زدیم با سرعت از عرض رود گذشتیم وقتی به طرف دیگر رود رسیدیم، بچه های گردان های دیگر را دیدم که در آن موقعیت خطرناک نشسته بودند و چکمه های لاستیکی را از پا خارج کرده، آب آن را خالی می کردند. این حرکت بچه ها در موقعیت بحرانی بسیار خطر آفرین بود که حاج حسین محمدیان با ابتکار خود از این اتلاف وقت جلوگیری کرد. ما جزء اولین نفراتی بودیم که به جاده تدارکاتی [[عراق]] رسیدیم. وقتی حاجی موضوع را از طریق بی سیم به اطلاع فرماندهان رسانده آنها باور نمی کردند و می گفتند دست بزن ببین واقعا به جاده رسیده اید. سرعت عمل ما در انتقال و پیشروی باور نکردنی بود. راوی : حسین نادهی
  
یکی از دوستانش تعریف می کرد او را سوار ماشین کردم تا به ترمینال برساند که از آنجا عازم جبهه شدم در بین راه سعی کردم او را از رفتن منصرف کنم لذا با یاد آوری مسئولیتهایش در قبال خانواده تزلزلی در وی ایجاد کردم . لحظه ای درنگ کردم و سپس گفت ماشین را نگهدار می خواهم بقیه راه را پیاده بروم چون شما نزدیک بود من را از رفتن به جبهه باز دارم .
+
* موضوع: عشق به جهاد
  
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18840
+
یکی از دوستانش تعریف می کرد او را سوار ماشین کردم تا به ترمینال برساند که از آنجا عازم جبهه شدم در بین راه سعی کردم او را از رفتن منصرف کنم لذا با یاد آوری مسئولیتهایش در قبال خانواده تزلزلی در وی ایجاد کردم. لحظه ای درنگ کردم و سپس گفت ماشین را نگهدار می خواهم بقیه راه را پیاده بروم چون شما نزدیک بود من را از رفتن به جبهه باز دارد.
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18840 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 
==رده==
 
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین محمدیانی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین محمدیانی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۶

حسین ‌محمدیانی‌
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد سبزوار
شهادت 1370/09/10
محل دفن بهشت‌شهداء
یگانهای خدمت لشکر 5 نصر
سمت‌ها مسئول واحد
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:حسن‌



کد شهید : 7001134

نام : حسین‌

نام خانوادگی : محمدیانی‌

نام پدر : حسن‌

محل تولد : سبزوار

تاریخ شهادت : 1370/09/10

مکان شهادت : سبزوار

تحصیلات : نامشخص

یگان خدمتی : لشکر 5 نصر

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : مسئول واحد

گلزار : بهشت‌شهداء


خاطرات

  • موضوع: حالات معنوی قبل از شهادت

در روزهای آخر عمر حاج حسین بود که دوستان و اقوام و آشنایان به دیدنش می آمدند و من به ایشان گفتم که یک مقداری از دید و بازدید اقوام و دوستان کم کنیم. ایشان در جواب فرمودند: در این لحظات آخر می توانم چهره نورانی بسیجی ها را زیارت کنم. راوی : زهرا آغشته مقدم

  • موضوع: لحظه و نحوه شهادت

حاج حسین محمدیان در بیشتر عملیات ها شرکت می کردند و بارها به سختی مجروح می شد و طراوت و شادابی خودش را از دست نمی داد و خیلی دوست داشت به خط مقدم برود و شهید شود ولی این نعمت الهی نصیب نشد تا بالاخره بعد از پایان جنگ، بر اثر بمبهای شیمیایی که از آن زمان یادگار داشته بود در سال 1371 به درجه رفیع شهادت نائل گشت. راوی : زهرا آغشته مقدم

  • موضوع: لحظه و نحوه شهادت

یکی از مهمترین جراحتهایی که بر بدن ایشان مانده بود در جریان عملیات خیبر بود که شیمیایی شدند و در عملیات خیبر یا در عملیات کربلای 5 یا 1 بود که شدیدا مجروح شدند یعنی عملیاتی نبود که ایشان اثری بر روی بدن خویش نداشته باشد و در سال 70 بر اثر صدمات شیمیایی دیار حق را لبیک گفت و به آرزوی دیرینه اش دست یافت. راوی : حسین جهانی

  • موضوع: خاطرات بعد از مجروحیت

حاج حسین محمدیان طی شرکت در عملیات های مختلف شیمیایی شده بود تا اتمام جنگ بیماری ایشان مشهود نبود. بتدریج بیماری بصورت پیدایش غددی در پشت ظاهر شد. 2 مرتبه عمل جراحی بروی غدد انجام دادند ولی بهبود حاصل نشد. بیماری وی یکسال طول کشید تا بالاخره در سال 70 منجر به شهادت ایشان شد. راوی : حسین جهانی

  • موضوع: خاطرات بعد از مجروحیت

حاج حسین به محمدیان در عملیات خیبر شیمیایی شد تا آخر جنگ در جبهه ها نبرد می کرد و چون نیازی در خط نبود ایشان به پشت جبهه منتقل شدند همیشه دستشان را به گریبان خویش داشت و چندین بار عمل کرده بود و حالات ضعف به و او دست می داد که روی پا نمی توانست بایستد ولی از خود صبر و استقامت نشان می داد و ناراحتی خود را بروز نمی داد و حتی بارها مشاهده کردم که به صورت درازکش نمازش را می خواند. راوی : محمود تقدسی

  • موضوع: خاطرات نحوه مجروحیت

در عملیات مهران بود که حاج حسین مجروح شده بودند، ترکش زیادی خورده بود و از تمام قسمتهای بدنش خون می آمد. و من با آقای آهنی بودم و دیدم ایشان با همان جراحتی که داشت نمی توانست راه برود. دستش را بر روی بدنه ماشین گذاشت و تکیه کرد خون یک قسمت از لباسش را گرفته بود. به جهت اینکه از بیمارستان آمده و شیمیایی هم شده بود و در عملیات کربلای 5 باز مجدداً ایشان شیمیایی و مجروح شدند و این شیمیایی منجر به شهادت ایشان شد. راوی : علی اصغر جهانی

  • موضوع: خاطرات نحوه مجروحیت

در عملیات کربلای 1 گروهان راه را در کانالهای قلاویزان گم کرده بود. هر چه تلاش کردیم راه را پیدا نکردیم صبح زود حرکت کردیم و رفتیم حاجی را پیدا کردیم - با نیروها پایین رفته و در قلاویزان درگیر شده بودند، خیلی از بچه ها مثل بابوریان و آقای کفش کنان مجروح شده بودند. ما به خود حاجی که رسیدیم، دیدیم حاجی دستانش پر خون است و یک ترکش هم بکمرش خورده بود. چشمهایش بخاطر یبدار خوابی قرمز بود. وقتی من را دید گفت: علی آمدی، جلو برو که اگر دیر برسی، عراقی های دیگر می آیند. ما رفتیم دیدیم که عراقیها نزدیک بچه ها رسیده اند و نارنجک به سمت نیروها پرتاب می کنند. تا گروهان ما وارد یک مقدار درگیری شدید شد عراقیها خودشان را عقب کشیدند. بچه های 25 کربلا به فرماندهی مرتضی قربانی از طرف دیگر رسیدند. حاجی آمد و گفت: فرمانده شما کجاست؟ من سریع دنبال حاجی قالی باف رفتم. ایشان آمدند و صحبت کردند و جلو رفتند. و توانستند قلاویزان را در عرض 2/5 ساعت بگیریم. راوی علی قرضی

  • موضوع: ابتکار و طرحهای نظامی

در عملیات والفجر 8 بود می خواستیم شبانه از عرض رودخانه اروند رود عبور بکنیم و به نقاط از قبل تعیین شده برسیم قبل از ورود به آب از چکمه های لاستیکی استفاده کردیم. گردان ما با همفکری حاج حسین تصمیم گرفت، بدون چکمه های لاستیکی از آب عبور کند. فایده این کار هم این بود که بند چکمه های سربازی خودمان را محکم بستیم و به آب زدیم با سرعت از عرض رود گذشتیم وقتی به طرف دیگر رود رسیدیم، بچه های گردان های دیگر را دیدم که در آن موقعیت خطرناک نشسته بودند و چکمه های لاستیکی را از پا خارج کرده، آب آن را خالی می کردند. این حرکت بچه ها در موقعیت بحرانی بسیار خطر آفرین بود که حاج حسین محمدیان با ابتکار خود از این اتلاف وقت جلوگیری کرد. ما جزء اولین نفراتی بودیم که به جاده تدارکاتی عراق رسیدیم. وقتی حاجی موضوع را از طریق بی سیم به اطلاع فرماندهان رسانده آنها باور نمی کردند و می گفتند دست بزن ببین واقعا به جاده رسیده اید. سرعت عمل ما در انتقال و پیشروی باور نکردنی بود. راوی : حسین نادهی

  • موضوع: عشق به جهاد

یکی از دوستانش تعریف می کرد او را سوار ماشین کردم تا به ترمینال برساند که از آنجا عازم جبهه شدم در بین راه سعی کردم او را از رفتن منصرف کنم لذا با یاد آوری مسئولیتهایش در قبال خانواده تزلزلی در وی ایجاد کردم. لحظه ای درنگ کردم و سپس گفت ماشین را نگهدار می خواهم بقیه راه را پیاده بروم چون شما نزدیک بود من را از رفتن به جبهه باز دارد. [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۱۸ آذر ۱۳۹۹، در ‏۲۱:۳۶