Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۸: | ||
نام پدر : عباسعلی | نام پدر : عباسعلی | ||
| − | |||
| − | |||
محل تولد : گناباد | محل تولد : گناباد | ||
| سطر ۴۷: | سطر ۴۵: | ||
مکان شهادت : حسینیه | مکان شهادت : حسینیه | ||
| − | تحصیلات : نامشخص | + | تحصیلات : نامشخص |
| − | + | ||
| − | + | ||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است . | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است . | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| − | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | + | موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد |
| + | |||
| + | بعد از [[شهادت]] فرزندم محمد مهدی یک شب خواب دیدم که در خانه نشسته ام که یک دفعه زنگ درب حیاطمان به صدا آمد رفتم درب را باز کردم که دیدم فرزندم مهدی است گفتم: تو که [[شهید]] شدی چطور آمدی؟ دیدم ناراحت شد و گفت من زنده ام و همیشه در کنارتان هستم همین طور که داشتم با ایشان صحبت می کردم از خواب پریدم. راوی عذرا شهیدی | ||
| − | |||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18721 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18721 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۰
| مهدیمحمدی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | گناباد |
| شهادت | حسینیه,1369/02/06 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:عباسعلی |
کد شهید : 6901538
نام : مهدی
نام خانوادگی : محمدی
نام پدر : عباسعلی
محل تولد : گناباد
تاریخ شهادت : 1369/02/06
مکان شهادت : حسینیه
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
بعد از شهادت فرزندم محمد مهدی یک شب خواب دیدم که در خانه نشسته ام که یک دفعه زنگ درب حیاطمان به صدا آمد رفتم درب را باز کردم که دیدم فرزندم مهدی است گفتم: تو که شهید شدی چطور آمدی؟ دیدم ناراحت شد و گفت من زنده ام و همیشه در کنارتان هستم همین طور که داشتم با ایشان صحبت می کردم از خواب پریدم. راوی عذرا شهیدی
