شهید محمد حسین مختاری گنابادی: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | + | |نام فرد = محمد حسین مختاری گنابادی | |
| − | نام : | + | |تصویر =18944.jpg |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | نام پدر : عباس | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی |
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد =[[تربت حیدریه]] | ||
| + | |شهادت = [[1360/09/19]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن =[[بهشتعسکری]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها =[[رزمنده]] | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر:عباس | ||
| + | }} | ||
| − | + | ||
| − | + | کد شهید: 6012144 | |
| + | |||
| + | نام : محمدحسین | ||
| + | |||
| + | نام خانوادگی : مختاریگنابادی | ||
| + | |||
| + | نام پدر : عباس | ||
| + | |||
| + | محل تولد : تربت حیدریه | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1360/09/19 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : بهشتعسکری | گلزار : بهشتعسکری | ||
| − | خاطرات | + | |
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
عشق به ائمه اطهار | عشق به ائمه اطهار | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | فرزندم محمد حسین در نو جوانی ناراحتی کلیه داشت. ایشان را جهت ملاجعه ده روز به مشهد بردیم و در بیمارستان بستری کردیم . یک شب به حرم امام رضا (ع) رفتیم و خیلی برای شفایش دعا کردیم . نیمی از شب گذشته بود . که محمد حسین مرا صدا زد و گفت : بابا پاشو برویم امام رضا (ع) مرا شفا داد . حالم خوب است . خوشحال شدیم و برگشتیم. | + | راوی جواد مختاری |
| − | + | ||
| − | + | فرزندم محمد حسین در نو جوانی ناراحتی کلیه داشت. ایشان را جهت ملاجعه ده روز به مشهد بردیم و در بیمارستان بستری کردیم . یک شب به حرم [[امام رضا]] (ع) رفتیم و خیلی برای شفایش دعا کردیم . نیمی از شب گذشته بود . که محمد حسین مرا صدا زد و گفت : بابا پاشو برویم امام رضا (ع) مرا شفا داد . حالم خوب است . خوشحال شدیم و برگشتیم. راوی سید عباس مختاری | |
| − | راوی سید عباس مختاری | + | |
| − | + | ||
| + | |||
| + | دستگيري از ضعيفان | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
راوی جواد مختاری | راوی جواد مختاری | ||
| − | |||
| − | بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی خواستند کشاورزی را رونق دهند برادرم محمد حسین به فرمان رهبرش لبیک گفت و به اتفاق 4 تن از دوستانش یک چاه موتور در اطراف تربت گرفتند و شروع به کشاورزی نمود و گفت: من می خواهم کار کشاورزی را ادامه دهم. تا اینکه با شروع شدن جنگ تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و کشور بعثی عراق. دیگر شهید طاقت نیاورد و سهم چاه خود را به دوستانش واگذار کرد و به خانه آمد و به پدرم گفت که من سهمیه چاهم را فروخته ام و می خواهم به جبهه بروم. پدرم مانعش شد و گفت: حالا شما کشاورزی می کنید این خودش از نظر اقتصادی یک جبهه است. نرو و بمان. گفت: من حالا خودم را برای جبهه رفتن آماده کرده ام و باید در جبهه خدمت کنم. روز بعد جهت ثبت نام و اعزام به جبهه به بسیج رفت و بعد از ثبت نام که برگشت گفت: جواد من 2 یا 3 روز دیگر به جبهه میروم و می دانم که در این راه برگشتی نیست و شهید می شوم. و نیز گفت: من آن پولی را که از سهمیه آب چاه داشتم را در حسابم گذاشته ام می خواهم بعد از | + | زمانی که فرزندمان به [[کردستان]] اعزام شد من نذر کردم که ایشان به سلامتی برگردد و من گوسفندی قربانی کنم . ولی هنگامی که [[شهید]] این موضوع را فهمید ناراحت شد و از من خواست تا پول آن را صدقه بدهم و یا به مستضعفان کمک کنم. راوی سید عباس مختاری |
| − | + | ||
| + | |||
| + | |||
| + | اعتقاد به ولايت | ||
| + | |||
| + | راوی جواد مختاری | ||
| + | |||
| + | بعد از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] به فرمان حضرت [[امام خمینی]] خواستند کشاورزی را رونق دهند برادرم محمد حسین به فرمان رهبرش لبیک گفت و به اتفاق 4 تن از دوستانش یک چاه موتور در اطراف تربت گرفتند و شروع به کشاورزی نمود و گفت: من می خواهم کار کشاورزی را ادامه دهم. تا اینکه با شروع شدن [[جنگ]] تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و کشور بعثی [[عراق]]. دیگر [[شهید]] طاقت نیاورد و سهم چاه خود را به دوستانش واگذار کرد و به خانه آمد و به پدرم گفت که من سهمیه چاهم را فروخته ام و می خواهم به جبهه بروم. پدرم مانعش شد و گفت: حالا شما کشاورزی می کنید این خودش از نظر اقتصادی یک [[جبهه]] است. نرو و بمان. گفت: من حالا خودم را برای جبهه رفتن آماده کرده ام و باید در جبهه خدمت کنم. روز بعد جهت ثبت نام و اعزام به جبهه به [[بسیج]] رفت و بعد از ثبت نام که برگشت گفت: جواد من 2 یا 3 روز دیگر به جبهه میروم و می دانم که در این راه برگشتی نیست و شهید می شوم. و نیز گفت: من آن پولی را که از سهمیه آب چاه داشتم را در حسابم گذاشته ام می خواهم بعد از [[شهادت]]م آنها را برای مجلس ختم خرج کنی که دشمنان انقلاب خوار شوند. ایشان به جبهه اعزام شد و تا اینکه در تاریخ 1360/9/19 توسط عوامل دموکرات درشهر [[سقز]] مورد شناسایی قرار می گیرد و در درگیری خیابانی به فیض عظیم [[شهادت]] نائل می گردد. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18944 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
==رده== | ==رده== | ||
{{ترتیبپیشفرض:محمد حسین مختاری گنابادی}} | {{ترتیبپیشفرض:محمد حسین مختاری گنابادی}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۳
| محمد حسین مختاری گنابادی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | 1360/09/19 |
| محل دفن | بهشتعسکری |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:عباس |
کد شهید: 6012144
نام : محمدحسین
نام خانوادگی : مختاریگنابادی
نام پدر : عباس
محل تولد : تربت حیدریه
تاریخ شهادت : 1360/09/19
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتعسکری
خاطرات
عشق به ائمه اطهار
راوی جواد مختاری
فرزندم محمد حسین در نو جوانی ناراحتی کلیه داشت. ایشان را جهت ملاجعه ده روز به مشهد بردیم و در بیمارستان بستری کردیم . یک شب به حرم امام رضا (ع) رفتیم و خیلی برای شفایش دعا کردیم . نیمی از شب گذشته بود . که محمد حسین مرا صدا زد و گفت : بابا پاشو برویم امام رضا (ع) مرا شفا داد . حالم خوب است . خوشحال شدیم و برگشتیم. راوی سید عباس مختاری
دستگيري از ضعيفان
راوی جواد مختاری
زمانی که فرزندمان به کردستان اعزام شد من نذر کردم که ایشان به سلامتی برگردد و من گوسفندی قربانی کنم . ولی هنگامی که شهید این موضوع را فهمید ناراحت شد و از من خواست تا پول آن را صدقه بدهم و یا به مستضعفان کمک کنم. راوی سید عباس مختاری
اعتقاد به ولايت
راوی جواد مختاری
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی خواستند کشاورزی را رونق دهند برادرم محمد حسین به فرمان رهبرش لبیک گفت و به اتفاق 4 تن از دوستانش یک چاه موتور در اطراف تربت گرفتند و شروع به کشاورزی نمود و گفت: من می خواهم کار کشاورزی را ادامه دهم. تا اینکه با شروع شدن جنگ تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و کشور بعثی عراق. دیگر شهید طاقت نیاورد و سهم چاه خود را به دوستانش واگذار کرد و به خانه آمد و به پدرم گفت که من سهمیه چاهم را فروخته ام و می خواهم به جبهه بروم. پدرم مانعش شد و گفت: حالا شما کشاورزی می کنید این خودش از نظر اقتصادی یک جبهه است. نرو و بمان. گفت: من حالا خودم را برای جبهه رفتن آماده کرده ام و باید در جبهه خدمت کنم. روز بعد جهت ثبت نام و اعزام به جبهه به بسیج رفت و بعد از ثبت نام که برگشت گفت: جواد من 2 یا 3 روز دیگر به جبهه میروم و می دانم که در این راه برگشتی نیست و شهید می شوم. و نیز گفت: من آن پولی را که از سهمیه آب چاه داشتم را در حسابم گذاشته ام می خواهم بعد از شهادتم آنها را برای مجلس ختم خرج کنی که دشمنان انقلاب خوار شوند. ایشان به جبهه اعزام شد و تا اینکه در تاریخ 1360/9/19 توسط عوامل دموکرات درشهر سقز مورد شناسایی قرار می گیرد و در درگیری خیابانی به فیض عظیم شهادت نائل می گردد.
