Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۵۴: | سطر ۵۴: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| + | *موضوع: اعتقاد به ولايت | ||
| − | + | آخرین لحظه [[شهادت]]ش از قول دوستانش نام امام را بر زبان می آورد و آرزوی طول عمر و سلامتی برای او می کند. نام مادرش را نیز بر زبان می آورد زیرا که می دانست که مادرش عازم سفر حج است. و برای آخرین بار نمی تواند او را ببیند. از این طرف مادر عازم خانه خدا و از طرفی فرزند عازم رفتن به ملاقات خدا. و حتی به دوستانش می گوید: سعی کنید، مادرم قبل از رفتن از [[شهادت]] من مطلع نشود و همینطور هم شد زیرا وقتی که مادرش از سفر حج برگشت به جای اینکه فرزندش به دیدار او آید، مادرش به زیارت او رفت. زیرا او به ملاقات خدا رفته بود و از مادر خیلی جلوتر حرکت کرده بود. راوی در جان حمیدی | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | آخرین لحظه [[شهادت]]ش از قول دوستانش نام امام را بر زبان می آورد و آرزوی طول عمر و سلامتی برای او می کند. نام مادرش را نیز بر زبان می آورد زیرا که می دانست که مادرش عازم سفر حج است. و برای آخرین بار نمی تواند او را ببیند. از این طرف مادر عازم خانه خدا و از طرفی فرزند عازم رفتن به ملاقات خدا. و حتی به دوستانش می گوید: سعی کنید، مادرم قبل از رفتن از [[شهادت]] من مطلع نشود و همینطور هم شد زیرا وقتی که مادرش از سفر حج برگشت به جای اینکه فرزندش به دیدار او آید، مادرش به زیارت او رفت. زیرا او به ملاقات خدا رفته بود و از مادر خیلی جلوتر حرکت کرده بود . | + | |
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16630 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16630 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۳
| شهید غلام حسین قرائی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | اسفراین |
| شهادت | 1363/12/26 |
| محل دفن | شهدا |
| سمتها | جهادگر |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:علی |
کد شهید: 6310271
نام : غلامحسین
نام خانوادگی : قرائی
نام پدر : علی
محل تولد : اسفراین
تاریخ شهادت : 1363/12/26
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : جهادگر
گلزار : شهدا
خاطرات
- موضوع: اعتقاد به ولايت
آخرین لحظه شهادتش از قول دوستانش نام امام را بر زبان می آورد و آرزوی طول عمر و سلامتی برای او می کند. نام مادرش را نیز بر زبان می آورد زیرا که می دانست که مادرش عازم سفر حج است. و برای آخرین بار نمی تواند او را ببیند. از این طرف مادر عازم خانه خدا و از طرفی فرزند عازم رفتن به ملاقات خدا. و حتی به دوستانش می گوید: سعی کنید، مادرم قبل از رفتن از شهادت من مطلع نشود و همینطور هم شد زیرا وقتی که مادرش از سفر حج برگشت به جای اینکه فرزندش به دیدار او آید، مادرش به زیارت او رفت. زیرا او به ملاقات خدا رفته بود و از مادر خیلی جلوتر حرکت کرده بود. راوی در جان حمیدی [۱]