شهید محمد جواد خالقی حسن بلبل: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «نام : محمدجواد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خالقیحسنبلبل...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
گلزار : بهشترضا | گلزار : بهشترضا | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
| − | یکی از همرزمان فرزندم شهیدم محمد جواد نحوه ی شهادتش را اینگونه نقل می کند هنگام عملیات شهید بی سیم چی بود ما پایین کوه ایستاده بودیم که ایشان با بی سیم به بالای تپه که خیلی بلند بود رفت گفتیم نرو خالقی خالقی نرو اما ایشان گفتند نه شما سرو صدا نکنید همانجا بایستید و به من کاری نداشته باشید من می روم بالا وقتی بالای تپه رسید سرش را بالا کرد که تا موقعیت را ببیند و با بی سیم به ما خبر دهد که ناگهان یک مرتبه از بالای تپه بصورت غلت خوردن خالقی آمد پایین گفتیم مثل اینکه خالقی آمد پایین وقتی دویدم و به او رسیدم دیدم در حالیکه بی سیم به پشتش است تیری به پیشانی اش خورده و به درجه رفیع و والای شهادت نائل گشت که بعد از 3 روز خبر شهادت محمد جواد را برایمان آوردند. | + | یکی از همرزمان فرزندم شهیدم محمد جواد نحوه ی شهادتش را اینگونه نقل می کند هنگام عملیات [[شهید]] بی سیم چی بود ما پایین کوه ایستاده بودیم که ایشان با بی سیم به بالای تپه که خیلی بلند بود رفت گفتیم نرو خالقی خالقی نرو اما ایشان گفتند نه شما سرو صدا نکنید همانجا بایستید و به من کاری نداشته باشید من می روم بالا وقتی بالای تپه رسید سرش را بالا کرد که تا موقعیت را ببیند و با بی سیم به ما خبر دهد که ناگهان یک مرتبه از بالای تپه بصورت غلت خوردن خالقی آمد پایین گفتیم مثل اینکه خالقی آمد پایین وقتی دویدم و به او رسیدم دیدم در حالیکه بی سیم به پشتش است تیری به پیشانی اش خورده و به درجه رفیع و والای شهادت نائل گشت که بعد از 3 روز خبر [[شهادت]] محمد جواد را برایمان آوردند. |
| − | بعد از شهادت برادرم محمد جواد همسرم خوابی در مورد شهید دیدند که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که درون باغی هستم که ناگهان اسب سواری از دور به طرفم می آمد که با کت و شلواری به رنگ طوسی و با اسب خرمایی رنگ می باشد وقتی نزدیک شد دیدم که آن اسب سوار شهید جواد است که به کنار او رفتم و پرسیدم جواد آقا شما کجا بودید تمام برادرهایتان داماد شدند و هر کدام از آنها دارای زن و زندگی خوب هستند شهید گفت من هم جایم خوب است و زندگی خوبی دارم . | + | بعد از شهادت برادرم محمد جواد همسرم خوابی در مورد شهید دیدند که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که درون باغی هستم که ناگهان اسب سواری از دور به طرفم می آمد که با کت و شلواری به رنگ طوسی و با اسب خرمایی رنگ می باشد وقتی نزدیک شد دیدم که آن اسب سوار شهید جواد است که به کنار او رفتم و پرسیدم جواد آقا شما کجا بودید تمام برادرهایتان داماد شدند و هر کدام از آنها دارای زن و زندگی خوب هستند شهید گفت من هم جایم خوب است و زندگی خوبی دارم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7806 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7806 | + | <references /> |
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد جواد خالقی حسن بلبل}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳
نام : محمدجواد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خالقیحسنبلبل تاریخ شهادت :1360/12/01 نام پدر : محمدرضا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا خاطرات: یکی از همرزمان فرزندم شهیدم محمد جواد نحوه ی شهادتش را اینگونه نقل می کند هنگام عملیات شهید بی سیم چی بود ما پایین کوه ایستاده بودیم که ایشان با بی سیم به بالای تپه که خیلی بلند بود رفت گفتیم نرو خالقی خالقی نرو اما ایشان گفتند نه شما سرو صدا نکنید همانجا بایستید و به من کاری نداشته باشید من می روم بالا وقتی بالای تپه رسید سرش را بالا کرد که تا موقعیت را ببیند و با بی سیم به ما خبر دهد که ناگهان یک مرتبه از بالای تپه بصورت غلت خوردن خالقی آمد پایین گفتیم مثل اینکه خالقی آمد پایین وقتی دویدم و به او رسیدم دیدم در حالیکه بی سیم به پشتش است تیری به پیشانی اش خورده و به درجه رفیع و والای شهادت نائل گشت که بعد از 3 روز خبر شهادت محمد جواد را برایمان آوردند. بعد از شهادت برادرم محمد جواد همسرم خوابی در مورد شهید دیدند که اینگونه برایم نقل کرد خواب دیدم که درون باغی هستم که ناگهان اسب سواری از دور به طرفم می آمد که با کت و شلواری به رنگ طوسی و با اسب خرمایی رنگ می باشد وقتی نزدیک شد دیدم که آن اسب سوار شهید جواد است که به کنار او رفتم و پرسیدم جواد آقا شما کجا بودید تمام برادرهایتان داماد شدند و هر کدام از آنها دارای زن و زندگی خوب هستند شهید گفت من هم جایم خوب است و زندگی خوبی دارم .[۱]