شهید علیرضا مزدور: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۴۹: سطر ۴۹:
 
همان شبى که على به [[شهادت]] رسید خواب دیدم جمعیت زیادى به منزلمان آمده‏اند و جنازه‏اى در دست دارند و اجازه نمى‏دادند که من روى جنازه را ببینم صبح که از خواب بیدار شدم به بچه‏ ها گفتم پدرتان یا زخمى شده و یا به هشادت رسیده است و بچه ‏ها گفتند : نخیر همچنین چیزى نمى‏شود من هم خوابم را برایشان تعریف کردم و دقیقاً همان شب ساعت 11 خبر شهادتش را آوردند .
 
همان شبى که على به [[شهادت]] رسید خواب دیدم جمعیت زیادى به منزلمان آمده‏اند و جنازه‏اى در دست دارند و اجازه نمى‏دادند که من روى جنازه را ببینم صبح که از خواب بیدار شدم به بچه‏ ها گفتم پدرتان یا زخمى شده و یا به هشادت رسیده است و بچه ‏ها گفتند : نخیر همچنین چیزى نمى‏شود من هم خوابم را برایشان تعریف کردم و دقیقاً همان شب ساعت 11 خبر شهادتش را آوردند .
  
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19176
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2019176 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۵

کد شهید : 6618146

نام : علیرضا

نام خانوادگی : مزدور

نام پدر : حسین‌

تاریخ تولد :

محل تولد : بیرجند

تاریخ شهادت : 1366/04/29

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تدارکات‌

گلزار :

خاطرات

فکاهی شوخ طبعی

موضوع : فکاهي شوخ طبعي

راوی

متن کامل خاطره


روزیکه قرار بود عملیاتى داشته باشیم و با اشرار درگیر شویم وارد جایى شدیم که درختان میوه داشت و بچه ‏ها شروع به کندن کردند چون به ما گفته بودند دو سه ساعتى باید کمین بزنیم و جیره غذایى هم نداشتیم به همین دلیل مجبور بودیم که از آن میوه‏ ها استفاده کنیم در حین کندن میوه بودم که آقاى مزدور که از شوخ طبعى خاصى برخوردار بود به من گفت بخور بخور که شکم گرسنه شهید نشویم .

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

موضوع : خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی

متن کامل خاطره


همان شبى که على به شهادت رسید خواب دیدم جمعیت زیادى به منزلمان آمده‏اند و جنازه‏اى در دست دارند و اجازه نمى‏دادند که من روى جنازه را ببینم صبح که از خواب بیدار شدم به بچه‏ ها گفتم پدرتان یا زخمى شده و یا به هشادت رسیده است و بچه ‏ها گفتند : نخیر همچنین چیزى نمى‏شود من هم خوابم را برایشان تعریف کردم و دقیقاً همان شب ساعت 11 خبر شهادتش را آوردند .

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۲۱ دی ۱۳۹۹، در ‏۲۱:۱۵