شهید مرتضی معتمدی برابادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 6012558 نام : مرتضی‌ نام خانوادگی : معتمدی‌برابادی‌ نام پدر : محم...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۶۰: سطر ۶۰:
  
  
زمانی که حامله بودم یک روز به همسرم مرتضی گفتم : مرتضی جان پسر دوست داری یا دختر؟ ایشان گفت : فرقی نمی کند فقط سالم باشد من چیزی از خداوند درخواست ندارم . وقتی که زایمان کردم خداوند به من دختری عطا کرد و خوشبختانه سالم، سالم بود . من کمی ناراحت بودم که پسر نیاوردم . ایشان مرا دلداری داد و گفت : خداوند پیامبر را دوست داشته است که به ایشان دختری گران بهاء و مهربان عطا کرده است . پس ما هم نباید از این که دختر به ما داده است ناراحت باشیم و باید خداوند را شکر کنیم .
+
زمانی که حامله بودم یک روز به همسرم مرتضی گفتم : مرتضی جان پسر دوست داری یا دختر؟ ایشان گفت : فرقی نمی کند فقط سالم باشد من چیزی از خداوند درخواست ندارم . وقتی که زایمان کردم خداوند به من دختری عطا کرد و خوشبختانه سالم، سالم بود . من کمی ناراحت بودم که پسر نیاوردم . ایشان مرا دلداری داد و گفت : خداوند پیامبر را دوست داشته است که به ایشان دختری گران بهاء و مهربان عطا کرده است . پس ما هم نباید از این که دختر به ما داده است ناراحت باشیم و باید خداوند را شکر کنیم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2019409 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19409
+
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴

rId4

کد شهید : 6012558

نام : مرتضی‌

نام خانوادگی : معتمدی‌برابادی‌

نام پدر : محمد

تاریخ تولد :

محل تولد : تربت حیدریه

تاریخ شهادت : 1360/12/01

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

عشق شهادت

موضوع : عشق شهادت

راوی : محمد معتمدی

متن کامل خاطره


وقتی که فرزندم محمدرضا معتمدی برای بار دوم خواست به جبهه برود مادرش به ایشان گفت : فرزندم یک بار به جبهه رفته ای دیگر بس است . ولی ایشان در جواب گفت : مادر جان من تا زنده هستم به جبهه می روم تا به آرزویم برسم . همسرم گفت : مگر چه آرزویی داری؟ گفت : مادر جان . شهادت . و از ما خداحافظی کرد و رفت . و بعد از چند روز خبر به شهادت رسیدنش را برای مان آوردند و به آرزویی که در دلش داشت رسید .

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی : محمد معتمدی

متن کامل خاطره


بعد از اینکه فرزندم مرتضی به شهادت رسیده بود یک شب در خواب دیدم . در میان باغی سرسبز و بزرگ ایستاده ام . و همان طور که راه می رفتم ناگهان فرزندم مرتضی باچهره ای نورانی و خندان جلویم ظاهر شد، و بعد از احوال پرسی به من گفت : پدر جان با من کاری نداری؟ گفتم : خیلی وقت است که ندیدمت . کجا می خواهی بروی؟ گفت : منتظرم هستند باید هر چه سریعتر بروم . و هنگام رفتن، از امام خمینی (ره) صحبت کرد و گفت : راه ایشان را ادامه دهید و از سخنان ایشان پیروی کنید . و با من خداحافظی کرد و رفت .

بسلیم بودن در برابر پروردگار

موضوع : بسليم بودن در برابر پروردگار

راوی : پرور عطایی

متن کامل خاطره


زمانی که حامله بودم یک روز به همسرم مرتضی گفتم : مرتضی جان پسر دوست داری یا دختر؟ ایشان گفت : فرقی نمی کند فقط سالم باشد من چیزی از خداوند درخواست ندارم . وقتی که زایمان کردم خداوند به من دختری عطا کرد و خوشبختانه سالم، سالم بود . من کمی ناراحت بودم که پسر نیاوردم . ایشان مرا دلداری داد و گفت : خداوند پیامبر را دوست داشته است که به ایشان دختری گران بهاء و مهربان عطا کرده است . پس ما هم نباید از این که دختر به ما داده است ناراحت باشیم و باید خداوند را شکر کنیم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا