شهید جواد یعقوبی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
 +
* پيش بيني شهادت
  
پيش بيني شهادت
+
در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز [[شهادت]] من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و [[شهید]] می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش. راوی تاجور محرومی
  
تاجور محرومی
+
* خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
  
 +
یک شب خواب دیدم مزار شهدا تبدیل دریایی شده است.جواد با شش نفر از همرزمانش که شهید شده بودند در کنار آب این دریا نشسته اند ودر حال خوردن میوه هستند. راوی تاجور محرومی
  
در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز [[شهادت]] من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و [[شهید]] می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش.
+
* خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
  
 +
آخرین بار که جواد به مرخصی آمده بود با هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم. یکدفعه او از من سوال کرد اگر رفتم و شهید شدم شما بعد از شهادت من چه کار می کنید. گفتم پسرم این چه حرفی است می زنی می خواهی مرا ناراحت کنی. اما جواد با جدیت گفت: مادر این بار که بروم شهید می شوم بعد از شهادت من اشک نریزید و پارچه سیاه هم به درب منزل نزنید. راوی تاجور محرومی
  
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
* عشق شهادت
  
تاجور محرومی
+
یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام‌"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند. راوی تاجور محرومی
  
 +
* خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
  
یک شب خواب دیدم مزار شهدا تبدیل دریایی شده است.جواد با شش نفر از همرزمانش که شهید شده بودند در کنار آب این دریا نشسته اند ودر حال خوردن میوه هستند.
+
یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ. راوی صغری یعقوبی
 
+
 
+
 
+
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
 
+
تاجور محرومی
+
 
+
 
+
آخرین بار که جواد به مرخصی آمده بود با هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم. یکدفعه او از من سوال کرد اگر رفتم و شهید شدم شما بعد از شهادت من چه کار می کنید. گفتم پسرم این چه حرفی است می زنی می خواهی مرا ناراحت کنی. اما جواد با جدیت گفت: مادر این بار که بروم شهید می شوم بعد از شهادت من اشک نریزید و پارچه سیاه هم به درب منزل نزنید.
+
 
+
 
+
عشق شهادت
+
 
+
تاجور محرومی
+
 
+
 
+
یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام‌"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند.
+
 
+
 
+
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
+
 
+
صغری یعقوبی
+
 
+
 
+
یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ.
+
  
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۵


کد شهید:6621185

نام :جواد

نام خانوادگی :یعقوبی

نام پدر :دادمحمد

محل تولد :تربت جام ‌ تاریخ شهادت :1366/10/30

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده‌

گلزار :بهشت‌نقی‌


خاطرات

  • پيش بيني شهادت

در آخرین مرخصی که جواد آمده بود. یک روز که با هم در خانه تنهانشسته بودیم از من سوال کرد.مادر جان اگرمن رفتم وشهید شدم بعداز شهادت من شما چه کار می کنی؟ من گفتم:این حرفها را نزن ومرا ناراحت نکن.جواد در همین لحظه گفت:ممن می روم و شهید می شوم،بعد از شهادت من گریه نکن،وصبور باش. راوی تاجور محرومی

  • خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یک شب خواب دیدم مزار شهدا تبدیل دریایی شده است.جواد با شش نفر از همرزمانش که شهید شده بودند در کنار آب این دریا نشسته اند ودر حال خوردن میوه هستند. راوی تاجور محرومی

  • خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

آخرین بار که جواد به مرخصی آمده بود با هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم. یکدفعه او از من سوال کرد اگر رفتم و شهید شدم شما بعد از شهادت من چه کار می کنید. گفتم پسرم این چه حرفی است می زنی می خواهی مرا ناراحت کنی. اما جواد با جدیت گفت: مادر این بار که بروم شهید می شوم بعد از شهادت من اشک نریزید و پارچه سیاه هم به درب منزل نزنید. راوی تاجور محرومی

  • عشق شهادت

یک شب خواب دیدم در روستای نبرد آرامگاه سید غیاث الدین و مزار شهدا به شکل دریا در آمده است جواد با شش نفر از همرزمان شهیدش لب آب نشسته بودند میوه می خوردند به من و نوه ام‌"دخترخواهر شهید" نیز سیب تعارف کردند. راوی تاجور محرومی

  • خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

یک شب خواب دیدم جواد در دریا سوار بر قایقی است و یک جلد قرآن کریم در دست دارد و وست قایق ایستاده،در حالیکه قایق با سرعت زیادی حرکت می کرد برایم دست تکان داد به او گفتم: بشین می افتی جواد گفت: نگران نباش من رفتم خداحافظ. راوی صغری یعقوبی


[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۵ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۰۸:۳۵