شهید محمد موذن فروتقه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6129266 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : موذن‌فروت...» ایجاد کرد)
 
 
(۷ نسخه‌های متوسط توسط ۵ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = محمد موذن فروتقه
 +
|تصویر                  =19949.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[کاشمر]]
 +
|شهادت                  = [[1361/02/10]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =[[رزمنده‌]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر:عزیز
 +
}}
  
کد شهید: 6129266 تاریخ تولد :
 
نام : محمد محل تولد : کاشمر
 
نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌ تاریخ شهادت : 1361/02/10
 
نام پدر : عزیز مکان شهادت :
 
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
کد شهید: 6129266
شغل : یگان خدمتی :
+
 +
نام : محمد
 +
 
 +
نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌
 +
 
 +
نام پدر : عزیز
 +
 
 +
محل تولد : کاشمر
 +
 
 +
تاریخ شهادت : 1361/02/10
 +
 
 +
تحصیلات : نامشخص
 +
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار :
 
خاطرات
 
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
 
راوی بی بی همدم جعفریان
 
متن کامل خاطره
 
  
قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند شهید من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند.
+
نوع عضویت : سایر شهدا
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
 
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
مسئولیت : رزمنده‌
راوی بی بی همدم جعفریان
+
 
متن کامل خاطره
+
 
 +
==خاطرات==
 +
 +
* موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
 +
 
 +
قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند [[شهید]] من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند. راوی بی بی همدم جعفریان
 +
 
 +
 +
 
 +
* موضوع: خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 +
 
 +
بعد از [[شهادت]] فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری. راوی بی بی همدم جعفریان
 +
 
  
بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری.
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19949 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19949
+
==پانویس==
 +
<references />
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
[[File:19949.jpg]]
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:موذن فروتقه}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان کاشمر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷

محمد موذن فروتقه
19949.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد کاشمر
شهادت 1361/02/10
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:عزیز


کد شهید: 6129266

نام : محمد

نام خانوادگی : موذن‌فروتقه‌

نام پدر : عزیز

محل تولد : کاشمر

تاریخ شهادت : 1361/02/10

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

  • موضوع: خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

قبل از شهادت فرزند عزیزم محمد به واسطه ی عمل جراحی که داشتم در بیمارستان بستری بودم، خواب دیدم یک غاری هست که محمد از آنجا هیزم بیرون می آورد اول غار تعداد زیادی مار و مرغ وجود داشت که محمد همه را گشت یک دفعه مرغی که سیاه رنگ بود از غار بیرون آمد که حالت سرگیجه داشت و وقتی به بیرون رسید مرد. با خودم گفتم نگاه کن همه ی آنها را محمد کشت و این مرغ خودش مرد. صبح که بیدار شدم خانم عصمتی که بعضی مواقع برای کمک به دیدنم می آمد گفت دیشب در تلویزیون جنازه ی شهیدی را به نام محمد موذن نشان می دادند وقتی این حرف را شنیدم به یک عالم دیگر رفتم و هیچ نفهمیدم . دوباره از خانم عصمتی پرسیدم اسمش چه بود؟ گفت: محمد موذن، از کاشمر یا نیشابور. بعد خانم عصمتی گفت، شما چرا ناراحت شدید. گفتم او پاره ی تن من است، او فرزند شهید من محمد است. دیشب خوابش را دیدم بالاخره بعد از دو روز جنازه ی مطهرش را آوردند. راوی بی بی همدم جعفریان


  • موضوع: خواب و رویای دیگران درمورد شهید

بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد دخترم خواب دیده بود که محمد به خانه مان آمده و یک قابلمه ی روغن هم در دستش است و گفته که این روغن ها را به مادرم بدهید و به او بگویید من از مادرم راضی نیستم چون او گریه و بی تابی زیاد می کند و مرا ناراحت می کند و در حضور بقیه ی دوستان و همسنگرانم خجالت می کشم به مادرم بگویید برای این که من و خانواده مان عزت و افتخار دنیوی و اخروی یافته ایم ناراحت است پس دیگر حق گریه کردن نداری. راوی بی بی همدم جعفریان


[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

19949.jpg

رده