شهید محمد حسن لطفی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
  
 
کد شهید:6413412
 
کد شهید:6413412
 +
 
نام :محمدحسن
 
نام :محمدحسن
 +
 
نام خانوادگی :لط‌فی
 
نام خانوادگی :لط‌فی
 +
 +
نام پدر :شکراله
 +
 
محل تولد :نیشابور
 
محل تولد :نیشابور
 +
 
تاریخ شهادت :1364/11/20
 
تاریخ شهادت :1364/11/20
نام پدر :شکراله
+
 
‌تحصیلات :نامشخص
+
تحصیلات :نامشخص
 +
 
 
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 +
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 +
 
مسئولیت :رزمنده
 
مسئولیت :رزمنده
‌گلزار :بهشت‌خنل‌
+
 +
گلزار :بهشت‌خنل‌
 +
 
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
سطر ۴۵: سطر ۵۶:
 
* موضوع: آخرين وداع با خانواده
 
* موضوع: آخرين وداع با خانواده
  
یادم هست آخرین باری که همسرم محمدحسن می‌خواست به جبهه اعزام گردد گفت: من می‌روم و این دفعه [[شهید]] می‌شوم و گفت: برای پول به بنیاد نرو، اگر چیز زیادی از بنیاد بخواهی من آن دنیا راضی نیستم که بخواهی برای مال دنیا دل ببندی شما برای رضای خدا شهید داده‌اید هر چه سهم بچه‌های من باشد، خود بنیاد می‌دهد و گله نکنید. راوی :سلطان حصاری
 
  
* موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
یادم هست آخرین باری که همسرم محمدحسن می‌خواست به جبهه اعزام گردد گفت: من می‌روم و این دفعه [[شهید]] می‌شوم و گفت: برای پول به بنیاد نرو، اگر چیز زیادی از بنیاد بخواهی من آن دنیا راضی نیستم که بخواهی برای مال دنیا دل ببندی شما برای رضای خدا شهید داده‌اید هر چه سهم بچه‌های من باشد، خود بنیاد می‌دهد و گله نکنید. راوی سلطان حصاری
  
یکشب خواب دیدم که که به گلزار شهدای بهشت فضل رفته ام و برادرم محمد هم آنجا بود محمد گفت:چرا شما اینجائید . بروید چون می ترسید گفتم :نه می خواهم ببینم شما کجا هستید .بعد یک گالن جلویم گذاشت که داخلش گوشتهای تکه تکه شده بود بعد گفت بگیر این رجایی است غسلش بده و کفنش کن . من تکه های گوشت را غسل دادم و در کفن گذاشتم بعد از این خواب بود که آقای رجایی به [[شهادت]] رسید. راوی:شهربانو لطفی
 
  
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18128 سایت یاران رضا]</ref>
 
  
==نگارخانه تصاویر==
+
* موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
[[File:18128.jpg]]
+
  
  
==پانویس==
+
یکشب خواب دیدم که که به گلزار شهدای بهشت فضل رفته ام و برادرم محمد هم آنجا بود محمد گفت:چرا شما اینجائید . بروید چون می ترسید گفتم :نه می خواهم ببینم شما کجا هستید .بعد یک گالن جلویم گذاشت که داخلش گوشتهای تکه تکه شده بود بعد گفت بگیر این رجایی است غسلش بده و کفنش کن . من تکه های گوشت را غسل دادم و در کفن گذاشتم بعد از این خواب بود که آقای رجایی به [[شهادت]] رسید. راوی شهربانو لطفی
<references/> 
+
  
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18128 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
[[File:18128.jpg]]
 
==رده==
 
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد حسن لطفی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمد حسن لطفی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۸

محمد حسن لطفی
18128.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت 1364/11/20
محل دفن بهشت‌خنل‌
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:شکراله


کد شهید:6413412

نام :محمدحسن

نام خانوادگی :لط‌فی

نام پدر :شکراله

محل تولد :نیشابور

تاریخ شهادت :1364/11/20

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده ‌ گلزار :بهشت‌خنل‌


خاطرات

  • موضوع: آخرين وداع با خانواده


یادم هست آخرین باری که همسرم محمدحسن می‌خواست به جبهه اعزام گردد گفت: من می‌روم و این دفعه شهید می‌شوم و گفت: برای پول به بنیاد نرو، اگر چیز زیادی از بنیاد بخواهی من آن دنیا راضی نیستم که بخواهی برای مال دنیا دل ببندی شما برای رضای خدا شهید داده‌اید هر چه سهم بچه‌های من باشد، خود بنیاد می‌دهد و گله نکنید. راوی سلطان حصاری


  • موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد


یکشب خواب دیدم که که به گلزار شهدای بهشت فضل رفته ام و برادرم محمد هم آنجا بود محمد گفت:چرا شما اینجائید . بروید چون می ترسید گفتم :نه می خواهم ببینم شما کجا هستید .بعد یک گالن جلویم گذاشت که داخلش گوشتهای تکه تکه شده بود بعد گفت بگیر این رجایی است غسلش بده و کفنش کن . من تکه های گوشت را غسل دادم و در کفن گذاشتم بعد از این خواب بود که آقای رجایی به شهادت رسید. راوی شهربانو لطفی

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

نگارخانه تصاویر

18128.jpg

رده

آخرین تغییر ‏۱۱ خرداد ۱۴۰۰، در ‏۱۶:۱۸