احمد متوسلیان: تفاوت بین نسخهها
| (۱۵ نسخههای متوسط توسط ۸ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
== زندگینامه == | == زندگینامه == | ||
| − | + | *تولد و کودکی | |
| − | به سال 1332 ه.ش در خانوادهای مو من و مذهبی در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» به پایان برد. ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک میکرد. احمد در همان سالهای نوجوانی با شرکت فعال در هیئتهای مذهبی و کلاسهای قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنایات رژیم منحوس پهلوی آگاه شد و با سن و سال کمی که داشت قدم به میدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پایان دوره ابتدایی، در هنرستان صنعتی، شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به خدمت سربازی اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد. | + | به سال 1332 ه.ش در خانوادهای مو من و مذهبی در یکی از محلات جنوب شهر [[تهران]] به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» به پایان برد. ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک میکرد. احمد در همان سالهای نوجوانی با شرکت فعال در هیئتهای مذهبی و کلاسهای [[قرآن]] در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنایات رژیم منحوس پهلوی آگاه شد و با سن و سال کمی که داشت قدم به میدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پایان دوره ابتدایی، در هنرستان صنعتی، شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به [[خدمت سربازی]] اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی [[تانک]] را گذراند و پس از آن، به [[سرپل ذهاب]] اعزام شد. |
| − | + | *فعالیت سیاسی – مذهبی | |
| − | او در دوران سربازی، فردی مذهبی و مو من بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی بیان میکرد. پس از اتمام خدمت سربازی، در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرمآباد منتقل گردید و به فعالیتهای سیاسی تبلیغی خود ادامه داد. تا اینکه پس از مدتها تعقیب و گریز، در سال 1354 توسط اکیپی از کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلکالافلاک خرمآباد در سلولی انفرادی گذراند. | + | او در دوران سربازی، فردی مذهبی و مو من بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی بیان میکرد. پس از اتمام خدمت سربازی، در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به [[خرمآباد]] منتقل گردید و به فعالیتهای سیاسی تبلیغی خود ادامه داد. تا اینکه پس از مدتها تعقیب و گریز، در سال 1354 توسط اکیپی از کمیته مشترک ضد خرابکاری [[ساواک]] دستگیر و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلکالافلاک خرمآباد در سلولی انفرادی گذراند. |
| − | به روایت هم رزمانش، با وجود تحمل شکنجههای جسمی و روحی فراوان، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دل سیاه مزدوران ساواک گذاشت، تا اینکه او را به بند عمومی منتقل کردند و حدود نه ماه نیز در آنجا گذراند و با بالا گرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد گردید و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادی، در شروع قیامهای خونین قم و تبریز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگکننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران عهدهدار شد و رابطهای تنگاتنگ با حرکتهای مکتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران داشت. با شدت یافتن روند نهضت اسلامی و رویارویی مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پای شهادت پیشرفت و در روزهای 21 و 22 بهمنماه 1357 تلاش و ایثار چشمگیری از خود نشان داد. با پیروزی آسای انقلاب اسلامی، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهدهدار شد. پس از شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و دوشادوش سایر هم رزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهی نیروها همت گماشت. | + | به روایت هم رزمانش، با وجود تحمل شکنجههای جسمی و روحی فراوان، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دل سیاه مزدوران ساواک گذاشت، تا اینکه او را به بند عمومی منتقل کردند و حدود نه ماه نیز در آنجا گذراند و با بالا گرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد گردید و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادی، در شروع قیامهای خونین قم و تبریز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگکننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران عهدهدار شد و رابطهای تنگاتنگ با حرکتهای مکتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران داشت. با شدت یافتن روند نهضت اسلامی و رویارویی مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پای شهادت پیشرفت و در روزهای 21 و 22 بهمنماه 1357 تلاش و ایثار چشمگیری از خود نشان داد. با پیروزی آسای انقلاب اسلامی، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهدهدار شد. پس از شکلگیری [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] به این ارگان پیوست و دوشادوش سایر هم رزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهی نیروها همت گماشت. |
| − | + | *مبارزه با ضدانقلاب در [[کردستان]] | |
| − | پس از شروع غافله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از هم رزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست کلیه اشرار مسلح را متواری کند و منطقه را از لوث وجود ضد انقلابیون که در رأس آنها دمکراتها قرار داشتند، پاکسازی نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانهای که ضد انقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق ضد کمین خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست کشته از ضدانقلاب برجای ماند. | + | پس از شروع غافله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از هم رزمانش داوطلبانه عازم [[بوکان]] شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست کلیه اشرار مسلح را متواری کند و منطقه را از لوث وجود ضد انقلابیون که در رأس آنها دمکراتها قرار داشتند، پاکسازی نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای [[سقز]] و [[بانه]] رفت. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانهای که ضد انقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق ضد کمین خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست کشته از ضدانقلاب برجای ماند. |
| − | پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی) برای فتح سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی، سنندج را آزاد نمود و کمر تجزیهطلبان را شکست. در زمستان سال 1358 به او مأموریت داده شد تا جاده پاوه – کرمانشاه را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عملیات با فرماندهی او و همکاری سپاه پاوه شروع و با موفقیت کامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حکم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه پاوه منصوب گردید. در این مدت، حاج احمد عملیات گوناگونی از جمله عملیات نجار در ارتفاعات نور یاب، که اکثر آنها با موفقیت همراه بود، طراحی و اجرا کرد. | + | پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود ([[شهید محمد توسلی]]) برای فتح [[سنندج]] راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی، سنندج را آزاد نمود و کمر تجزیهطلبان را شکست. در زمستان سال 1358 به او مأموریت داده شد تا جاده [[پاوه]] – [[کرمانشاه]] را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عملیات با فرماندهی او و همکاری سپاه پاوه شروع و با موفقیت کامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حکم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه پاوه منصوب گردید. در این مدت، حاج احمد عملیات گوناگونی از جمله [[عملیات نجار]] در ارتفاعات نور یاب، که اکثر آنها با موفقیت همراه بود، طراحی و اجرا کرد. |
| − | + | *آزادسازی شهر [[مریوان]] | |
| − | اوایل خرداد 1359 مأموریت آزادسازی شهرستان مریوان که در تصرف گروهکهای محارب بود، به وی محل شد. تسلط ضدانقلاب در مریوان به گونهای بود که از پادگان این شهر میتوانستند افرادی که را که در سطح شهر تردد میکردند شمارش کنند. به همین دلیل، به محض نشستن بالگرد در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زیر آتش همهجانبه دشمن قرار میگیرند. | + | اوایل خرداد 1359 مأموریت آزادسازی شهرستان مریوان که در تصرف گروهکهای محارب بود، به وی محل شد. تسلط ضدانقلاب در مریوان به گونهای بود که از [[پادگان]] این شهر میتوانستند افرادی که را که در سطح شهر تردد میکردند شمارش کنند. به همین دلیل، به محض نشستن [[بالگرد]] در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زیر آتش همهجانبه دشمن قرار میگیرند. |
حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برقآسا توانست شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهکها پاک نموده و در این شهر استقرار یابد. از همین زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده ایشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدای بزرگواری چون حاج عباس کریمی، سید محمدرضا دستواره، رضا چراغی، حسین قجهای، حسین زمانی، محسن نورانی و علیرضا ناهیدی به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رز گاری پرداخت. ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ضد انقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از هم رزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر میرسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قوای ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجیح میدادند و مانند روباه از معرکه میگریختند. | حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برقآسا توانست شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهکها پاک نموده و در این شهر استقرار یابد. از همین زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده ایشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدای بزرگواری چون حاج عباس کریمی، سید محمدرضا دستواره، رضا چراغی، حسین قجهای، حسین زمانی، محسن نورانی و علیرضا ناهیدی به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رز گاری پرداخت. ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ضد انقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از هم رزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر میرسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قوای ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجیح میدادند و مانند روباه از معرکه میگریختند. | ||
| − | آزادسازی ارتفاعات دزلی مشرف بر شهر پنج وین عراق که در حکم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاک ایران اسلامی بود، را باید از دیگر دست آوردهای مهارت رزمی قاطعانه حاج احمد و گروه اندک هم رزمش در خطه کردستان دانست. جالب آنکه بنیصدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرسانی لجستیکی به نیروهای سپاه در کردستان (از جمله مریوان) خودداری میکرد و حتی دستور اکید و مکتوب داده بود تا به سپاه مریوان حتی یک فشنگ هم تحویل داده نشود و بدین گونه حاج احمد در چنین وضع دشواری به نبرد مظلومانه سرگرم بود. | + | آزادسازی ارتفاعات دزلی مشرف بر شهر پنج وین [[عراق]] که در حکم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاک [[ایران]] اسلامی بود، را باید از دیگر دست آوردهای مهارت رزمی قاطعانه حاج احمد و گروه اندک هم رزمش در خطه کردستان دانست. جالب آنکه [[بنیصدر]] ملعون به شدت از هرگونه امدادرسانی لجستیکی به نیروهای سپاه در کردستان (از جمله مریوان) خودداری میکرد و حتی دستور اکید و مکتوب داده بود تا به سپاه مریوان حتی یک فشنگ هم تحویل داده نشود و بدین گونه حاج احمد در چنین وضع دشواری به نبرد مظلومانه سرگرم بود. |
| − | پس از حذف باند بنیصدر از دستگاه اجرایی کشور و حاکمیت حزبالله – در دی ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) – عملیات سرنوشتساز محمد رسولالله (ص) از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خر مال توسط حاج احمد و شهید حاج همت رهبری شد که در این محور، رزمندگان اسلام به مرزهای بینالمللی رسیدند. این عملیات در حقیقت سنگر بنای تأسیس تیپ 27 حضرت رسول (ص) به شمار میرود. | + | پس از حذف باند بنیصدر از دستگاه اجرایی کشور و حاکمیت [[حزبالله]] – در دی ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت [[حضرت رسول اکرم (ص)]] – عملیات سرنوشتساز محمد رسولالله (ص) از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خر مال توسط حاج احمد و شهید حاج همت رهبری شد که در این محور، رزمندگان اسلام به مرزهای بینالمللی رسیدند. این عملیات در حقیقت سنگر بنای تأسیس تیپ 27 حضرت رسول (ص) به شمار میرود. |
| − | + | *شرکت در [[دفاع مقدس]] | |
| − | حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم | + | حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم [[حج]]، مأموریت یافت تا رزم بیامان خود را در [[جبهههای جنوب]] ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهی کل سپاه ما مور شد با بهکارگیری برادران سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسولالله (ص) – که بعدها به لشکر تبدیل شد – را تشکیل دهد و فرماندهی تیپ مذکور را نیز خود به عهده گیرد. بدین ترتیب به فاصله کوتاهی حاج احمد و سایر سرداران نامی کردستان در معیت شهید بروجردی راهی جبهههای جنوب شدند تا تدابیر نوین دفاعی کشور، نظام فرهنگی یگانهای رزمی منظم و مکانیزه سپاه در جنوب را سامان بخشیده و آزادسازی مناطق اشغالی [[خوزستان]] را سرعت بخشند. |
| − | رزمندگان تیپ 27 محمد رسولالله (ص) برای ورود به مصاف فتحالمبین پس از طی یک دوره فشرده آموزشی توسط حاج احمد، خود را آماده کردند و در شب دوم فروردینماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پیکار شدند و در این نبرد پیروزمند نقش اساسی ایفا کردند. پس از مدتی زمینه اجرای عملیات بیتالمقدس در دستور کار یگانهای رزمی قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی مأموریتهای شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راهکارهای مناسب عملیات را شناسایی میکرد. | + | رزمندگان [[تیپ 27 محمد رسولالله (ص)]] برای ورود به مصاف [[فتحالمبین]] پس از طی یک دوره فشرده آموزشی توسط حاج احمد، خود را آماده کردند و در شب دوم فروردینماه سال 1360 در محور [[دشت عباس]] (چنانه) وارد عرصه پیکار شدند و در این نبرد پیروزمند نقش اساسی ایفا کردند. پس از مدتی زمینه اجرای [[عملیات بیتالمقدس]] در دستور کار یگانهای رزمی قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی مأموریتهای شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راهکارهای مناسب عملیات را شناسایی میکرد. |
| − | در شب دهم اردیبهشتماه سال 1361 عملیات بیتالمقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهی حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن یورش بردند. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود که با عبور نیروها از ورود متلاطم کارون به سمت دژ ما رد جهتدهی شده بود. با وجود حجم سنگین آتش کور و بیوقفه یگانهای توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمینگیر کنند و کلیه پاتکهای آنها را دفع نمایند. یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس ایشان در عملیات بیتالمقدس میگوید: | + | در شب دهم اردیبهشتماه سال 1361 عملیات بیتالمقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهی حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن یورش بردند. نقطه آغاز عملیات، منطقه [[دارخوین]] به سمت جاده [[اهواز]] – [[خرمشهر]] بود که با عبور نیروها از ورود متلاطم [[کارون]] به سمت دژ ما رد جهتدهی شده بود. با وجود حجم سنگین آتش کور و بیوقفه یگانهای [[توپخانه]] ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمینگیر کنند و کلیه پاتکهای آنها را دفع نمایند. یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس ایشان در عملیات بیتالمقدس میگوید: |
| − | اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیتالمقدس روی جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد میکرد. او در همان جا اسلحه کلاشینکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تأسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد | + | اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیتالمقدس روی جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد میکرد. او در همان جا اسلحه [[کلاشینکف]] خود را به دست گرفت و تا مرز [[شهادت]] ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تأسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد [[مین]]، نیروهایش را عبور داد و در نهایت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزمآوران تیپ 27 حضرت رسول (ص) با جلوداری سردار حاج احمد متوسلیان در کنار سایر یگانهای سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند. ایشان در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان [[بسیجی]] در برابر [[مسجد جامع خرمشهر]] چنین گفت: همه عزیزان ما که تا امروز در خوزستان غوطهور شده و به شهادت رسیدهاند برای حفظ [[اسلام]] عزیز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب اماممان را شاد کنیم. در پی آزادسازی خرمشهر، حاج احمد در معیت سایر سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا [[حضرت امام خمینی (ره)]] مشرف شدند. در آن دیدار حضرت امام خمینی (ره) این سرداران دلاور، به ویژه حاج احمد را به گرمی مورد تفقد خاص خویش قرار دادند. |
| − | + | *حضور در لبنان | |
| − | هنوز طعم شیرین فتح خرمشهر را در ذائقهاش احساس میکرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهیونیستی به خاک لبنان را شنید. او در اواخر خرداد سال 1361 طی مأموریتی به همراه یک هیئت عالیرتبه دیپلمات یک از مسئولین سیاسی – نظامی کشورمان راهی سوریه شد تا راههای مساعدت به مردم مظلوم و بیدفاع لبنان را بررسی نماید. | + | هنوز طعم شیرین فتح خرمشهر را در ذائقهاش احساس میکرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهیونیستی به خاک [[لبنان]] را شنید. او در اواخر خرداد سال 1361 طی مأموریتی به همراه یک هیئت عالیرتبه دیپلمات یک از مسئولین سیاسی – نظامی کشورمان راهی [[سوریه]] شد تا راههای مساعدت به مردم مظلوم و بیدفاع لبنان را بررسی نماید. |
| − | + | *نحوه اسارت | |
| − | در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیئت نمایندگی دیپلمات یک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی،مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلمات یک – توسط آدمربایان دستنشانده رژیم تروریستی تلآویو گروگان گرفتهشده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی هم رزمان آن مهاجر الی الله، مشتاقانه چشمبهراه هستند تا خبری از او و هم رزمانش برسد. | + | در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیئت نمایندگی دیپلمات یک کشورمان حین ورود به شهر [[بیروت]] و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی،مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلمات یک – توسط آدمربایان دستنشانده رژیم تروریستی [[تلآویو]] گروگان گرفتهشده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی هم رزمان آن مهاجر الی الله، مشتاقانه چشمبهراه هستند تا خبری از او و هم رزمانش برسد. |
<br /> | <br /> | ||
| − | اللهم فک کل اسیر | + | اللهم فک کل اسیر<ref>نرم افزار شاهد</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
== خاطرات == | == خاطرات == | ||
| − | + | *مکاتبات احمد | |
«پیامهای برادر احمد، بس از تند و تیز بود، از توی پاکت درنیامده، دست و بال آدم را میسوزاند! گمان نکنم در طول تاریخ 8 سال جنگ کسی بتواند مکتوباتی لنگه نامههای برادر احمد به ستاد منطقه 7 پیدا کند. عکسالعمل آقای بروجردی در برابر نامههای تند احمد خیلی جالب بود. ایشان علاقه عجیبی به برادر احمد داشت برای همین هم اصلاً از تندی لحن نامههای او نمیرنجید. بعضی اوقات میدیدم که حین مطالعه نامههای احمد، لبخند شیرینی روی لبهای حاج محمد بروجردی نقش میبست. دست آخر هم به ما دستور میداد تندهای پیام احمد را بگیریم و تمامی کمبودها و مشکلات او را به تهران و مراکز مافوق منعکس کنیم.» | «پیامهای برادر احمد، بس از تند و تیز بود، از توی پاکت درنیامده، دست و بال آدم را میسوزاند! گمان نکنم در طول تاریخ 8 سال جنگ کسی بتواند مکتوباتی لنگه نامههای برادر احمد به ستاد منطقه 7 پیدا کند. عکسالعمل آقای بروجردی در برابر نامههای تند احمد خیلی جالب بود. ایشان علاقه عجیبی به برادر احمد داشت برای همین هم اصلاً از تندی لحن نامههای او نمیرنجید. بعضی اوقات میدیدم که حین مطالعه نامههای احمد، لبخند شیرینی روی لبهای حاج محمد بروجردی نقش میبست. دست آخر هم به ما دستور میداد تندهای پیام احمد را بگیریم و تمامی کمبودها و مشکلات او را به تهران و مراکز مافوق منعکس کنیم.» | ||
البته همین نامههای سانسور شده نیز که بنا بر مصلحتاندیشی دلسوزانه سردار بروجردی، تندیهای آنها گرفته شده بود، باز چنان آتش ناک بود که خرمن تفرعن پوشالی بزرگترین اندیشه قرن و کباده کشان منافق و لیبرال او را به آتش کشد. پادوهای موجه بنیصدر و اذناب مرکز نشین وی نیز کژدم صفت، به اقتضای طبیعت فاسقانة خویش عمل کردند. ماشین جعل و تهمت و شایعهسازی جبهة متحد ضدانقلاب به کار افتاد و این بار، آماج تیرهای زهرآگین عقدهگشایی لیبرالیزم منحط، کسی نبود مگر اسد اُحد کردستان، احمد متوسلیان. | البته همین نامههای سانسور شده نیز که بنا بر مصلحتاندیشی دلسوزانه سردار بروجردی، تندیهای آنها گرفته شده بود، باز چنان آتش ناک بود که خرمن تفرعن پوشالی بزرگترین اندیشه قرن و کباده کشان منافق و لیبرال او را به آتش کشد. پادوهای موجه بنیصدر و اذناب مرکز نشین وی نیز کژدم صفت، به اقتضای طبیعت فاسقانة خویش عمل کردند. ماشین جعل و تهمت و شایعهسازی جبهة متحد ضدانقلاب به کار افتاد و این بار، آماج تیرهای زهرآگین عقدهگشایی لیبرالیزم منحط، کسی نبود مگر اسد اُحد کردستان، احمد متوسلیان. | ||
«از جمله شایعاتی که لیبرالها علیه او سر زبانها انداختند، این بود که شایع کردند فرمانده سپاه مریوان، منافق است! البته وقتی این شایعه به گوش احمد رسید، با یک حلم و صبر عجیبی با این قضیه برخورد کرد. با آنکه از درون میسوخت، هیچ به روی خودش نیاورد و فقط میخندید! | «از جمله شایعاتی که لیبرالها علیه او سر زبانها انداختند، این بود که شایع کردند فرمانده سپاه مریوان، منافق است! البته وقتی این شایعه به گوش احمد رسید، با یک حلم و صبر عجیبی با این قضیه برخورد کرد. با آنکه از درون میسوخت، هیچ به روی خودش نیاورد و فقط میخندید! | ||
کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواستهاند. احمد که سخت نگران وضعیت حساس جبهة مریوان در آن روزهای دشوار جنگهای کردستان بود. در هر صورت بلند شد آمد تهران، رفت و خودش را به دفتر حضرت امام (ره) معرفی کرد بعد از مراجعت به مریوان، آنقدر خوشحال بود که وجد و خوشحالی او حد و مرزی نداشت. سرانجام در برابر اصرار شدید بچهها حاضر شد آنچه را دیده بود، به را یمان تعریف کند. میگفت: رفتم ببینم چه کارم دارند. دیدم قرار شده برویم دستبوسی حضرت امام. توی دفتر، به من گفتند: شما احمد متوسلیان هستید؟ گفتم: بله، منم. گفتند: الان که خدمت حضرت امام میروی، مثل حالا که توی چشمهای ما نگاه میکنی، آنجا به چشمهای امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسئلهای هم نیست. نگران نباش. | کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواستهاند. احمد که سخت نگران وضعیت حساس جبهة مریوان در آن روزهای دشوار جنگهای کردستان بود. در هر صورت بلند شد آمد تهران، رفت و خودش را به دفتر حضرت امام (ره) معرفی کرد بعد از مراجعت به مریوان، آنقدر خوشحال بود که وجد و خوشحالی او حد و مرزی نداشت. سرانجام در برابر اصرار شدید بچهها حاضر شد آنچه را دیده بود، به را یمان تعریف کند. میگفت: رفتم ببینم چه کارم دارند. دیدم قرار شده برویم دستبوسی حضرت امام. توی دفتر، به من گفتند: شما احمد متوسلیان هستید؟ گفتم: بله، منم. گفتند: الان که خدمت حضرت امام میروی، مثل حالا که توی چشمهای ما نگاه میکنی، آنجا به چشمهای امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسئلهای هم نیست. نگران نباش. | ||
| − | بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم چه شد بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر میشد باور کرد؟! مرا به خدمت امام آوردهاند! بعد دیدم امام فرمود: احمد! شما را میگویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرفها را میزنند! دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد، امام فرمود: برگرد، همان جا که بودی، محکم بایست! وقتی احمد به اینجای حکایت رسید، با ذوق و شوق گفت: حالا دیگر غمی ندارم، تأیید از حضرت امام گرفتم!»<br /> | + | بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم چه شد بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر میشد باور کرد؟! مرا به خدمت امام آوردهاند! بعد دیدم امام فرمود: احمد! شما را میگویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرفها را میزنند! دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد، امام فرمود: برگرد، همان جا که بودی، محکم بایست! وقتی احمد به اینجای حکایت رسید، با ذوق و شوق گفت: حالا دیگر غمی ندارم، تأیید از حضرت امام گرفتم!»<br /><ref>نرم افزار شاهد</ref> |
| − | + | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | *ظرف شستن | |
| − | + | یکی میگفت: "تازه رسیده بودم به قرارگاه تاکتیکی و دلم میخواست حاج احمد را ببینم. همین طور که داشتم قدمزنان به طرف قرارگاه میرفتم، صحنه عجیبی دیدم. در میان آن سکوت و خلوتی بعد از ظهر که هر کدام از بچهها از شدت گرما به سنگری پناه برده بود و چرت میزدند، حاج احمد در کنار تانکر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصی، ظرفهای ناهار بچههای قرارگاه را میشست. اول باور نکردم که حاج احمد باشد ولی وقتی به آرامی نزدیک رفتم، دیدم که خود اوست. با خودم گفتم آدم مثل حاج احمد با آن همهاید و بیضا، فرمانده تیپ?? حضرت رسول(ص) و مسئول قرارگاه تاکتیکی باشد و بیاید کنار تانکر آب، کاسه بشقابهای بچهها را بشوید؟! در همین فکر بودم که یکهو به یاد دوربینم افتادم. به تندی، با دوربین قراضهای که روی دوشم داشتم، جلو رفتم و قبل از این که متوجه شود، او را درون کادر دوربین جا دادم و با فشار تکمهای، برای همیشه ثبتش کردم.<br /><ref>نرم افزار شاهد</ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | *ترکش نقلی | ||
| + | از ساعتها پیش، دشمن پاتکهای سنگینی را روی بچهها انجام میداد و آنها هم جانانه دفاع میکردند. در همین گیرودار، ناگهان غرش سهمناک و مهیبی را در کنار دژ مرزی شلمچه شنیدم. گلوله توپی در کنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش ترکیده بود. گیج و گم، چرخی زدم و به میان توده خاک و دود رفتم. خاکها که بر زمین نشست، چهره خاکآلود و پای ترکشخورده حاج احمد را که از آن خون بیرون میزد، دیدم. با دیدن این صحنه، به یک باره بچهها فریاد یا ابوالفضل(ع) و یا امام زمان(عج) سر دادند و گریهکنان و بر سر زنان، به طرف او دویدند. همین طور که داشتیم به سر خودمان میزدیم و به پیکر مجروح حاج احمد نگاه میکردیم، یک دفعه او از پشت لایههای خاک، با همان نگاه پر از غیظ گفت: "ترکش نقلیاش مال ماست. آن وقت گریه و زا ریش مال شما؟ بس کنید"! جلوی خودمان را گرفتیم و اشکها را پاک کردیم. حاج احمد کمربندش را باز کرد و به وسیله آن، بالای شریان ران را بست و به هر زحمتی بود، از جا بلند شد. بعدها که جای زخم و ترکش را دیدم، نفهمیدم چطور حاج احمد به ترکشی که به قدر نصف کف دست بود، میگفت ترکش نقلی! تازه در برابر اصرار ما برای انتقال به بیمارستان اهواز، با قاطعیت مخالفت میکرد.<br /><ref>نرم افزار شاهد</ref> | ||
| + | |||
| + | *اجابت دعا | ||
شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب (س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی هم سفرانش آمد و در پاسخ به سؤال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک میریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بیتابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.<br /> | شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب (س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی هم سفرانش آمد و در پاسخ به سؤال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک میریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بیتابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.<br /> | ||
| − | اللهم عجل لولیک الفرج | + | اللهم عجل لولیک الفرج<ref>نرم افزار شاهد</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | *ببین الان چی کار میکنم؟ | ||
یک بار ازش پرسیدم «قضیه زندان رفتنت چی بوده،حاجی؟» | یک بار ازش پرسیدم «قضیه زندان رفتنت چی بوده،حاجی؟» | ||
جواب نداد. خودش را به کاری مشغول کرد. | جواب نداد. خودش را به کاری مشغول کرد. | ||
| سطر ۶۰: | سطر ۵۵: | ||
ـ تو با قبل چی کار داری؟ ببین الآن دارم چی کار میکنم.<br /> | ـ تو با قبل چی کار داری؟ ببین الآن دارم چی کار میکنم.<br /> | ||
6<ref>یادگاران، ج 9، ص 11</ref> | 6<ref>یادگاران، ج 9، ص 11</ref> | ||
| − | + | *نان و پنیر | |
همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت میکردیم و دوباره میرفتیم جلو. | همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت میکردیم و دوباره میرفتیم جلو. | ||
قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجی. | قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجی. | ||
| سطر ۶۶: | سطر ۶۱: | ||
دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.<br /> | دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.<br /> | ||
7<ref>یادگاران، ج 9، ص 25</ref> | 7<ref>یادگاران، ج 9، ص 25</ref> | ||
| − | + | *مرگ بر صدام | |
حاج احمد آمد طرف بچهها. از دور پرسید «چی شده؟» یک نفر آمد جلو و گفت «هرچی بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش. | حاج احمد آمد طرف بچهها. از دور پرسید «چی شده؟» یک نفر آمد جلو و گفت «هرچی بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش. | ||
| − | ـ کجای اسلام داریم که می تونید اسیر رو بزنید؟! اگه به امام توهین کرد، یه بحث دیگهس.تو حق نداشتی بز نیش. | + | ـ کجای اسلام داریم که می تونید اسیر رو بزنید؟! اگه به امام توهین کرد، یه بحث دیگهس.تو حق نداشتی بز نیش.<ref>یادگاران، ج 9، ص 26</ref> |
| − | + | *نان و پنیر | |
| − | + | ||
| + | همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت میکردیم و دوباره میرفتیم جلو. | ||
| + | قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجی. | ||
| + | نگاهم کرد. گفت «شما بخور ین.من خوراکی دارم.» | ||
| + | دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.<ref>یادگاران، ج 9، ص 25</ref> | ||
| + | |||
| + | ==آثار == | ||
این متن دفاعیه تنها دستنوشته مدون و دارای ابتدا و انتهای باقی مانده از حاج احمد است. تاریخ نگارش این متن باید پاییز 1357 باشد: | این متن دفاعیه تنها دستنوشته مدون و دارای ابتدا و انتهای باقی مانده از حاج احمد است. تاریخ نگارش این متن باید پاییز 1357 باشد: | ||
| − | + | ||
| − | بسمالله الرحمن الرحیم | + | بسمالله الرحمن الرحیم |
بسمالله القاسم الجارین مبیر الظالمین، بسم الله الرب المستضعفین، بسم الله الو احد القهار الجبار المنتقم، بسم الله الحی القیوم. بسمالله الا حد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد شیعه از ریشه شیع یعنی پیرو هدف مشخصی میباشد. اولین ندایی که در صدر اسلام علیه مقامپرستی و خودکامگیهای خلفای بعد از پیغمبر بلند شد ندای شیعه بود که به پیروی از عدالت و تواضع و خشونت علی (ع)نسبت به مظلومان مسیر خود را تعیین و تا کنون نیز این خط مشی به وسیله پاسداران حقیقی مذهب حقه شیعه امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقامپرست و استعمارگر و استعمار شده چه اسلامی و چه ... حفظ کرده است.چه بسا مشاهدات تاریخ و حقایقی که در طول زمان تا به حال به وقوع پیوسته خود شاهد این مدعاست که همواره رهبران حقیقی شیعه حتی اندک زمانی فرصت زورگویی و استثمار را به مقامپرستان معاصر خود نداده و با ندای ان الحیاه عقیده والجهاد. پوزه آنان را به خاک فلاکت مالیده و همواره در این راه پیروز واقعی بودهاند. بلی شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدم زور و توطئه هم حق را گرفته و حق را خواسته و به حق عمل کرده وهم در این راه شهدایی داده تا در وجود ظلم شهادت دهند و هدف شیعه در اصرار برای بر انداختن زور و حب جا و مقام اصلاح جامعه و جایگزین کردن عدل و فراهم نمودن محیطی سالم جهت کلیه افراد جامعه است چون ریشه فساد همانا مظالم مقام پرستیها نیرنگ بازیها گزارشهای کذب و بیوکراسیهای مزورانه و پرونده سازیهای دروغین و کسب ارتقاء پایه، درجه و الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل؟ یعنی: هر که را خدا گمراه کند دیگر جز خدا بر او هیچ یاوری نیست و ستمکاران را بنگری که چون عذاب قیامت را به چشم ببینند در آن حال با حسرت و پشیمانی گویند: ای خدا راهی به بازگشت به دنیا برای ما هست و آیه 45 همین سوره و تری هم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظسرون من طرف خفی و قال الذین امن و ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامه الایان الظالمین فی عذاب مقیم. یعنی: در آن ظالمان را بنگری که به دوزخ مینگرند و در آن حال مو منان میگویند آری زیانکاران آنها هستند آنها کسانی هستند که خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان انداختند و ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند. ونیز قرآن ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آنها در سوره انبیاء آیات 13 و 14 و 15 فرا میخواند و میفرماید لا ترکضو او ارجعو الی ما اترفتم فیه و مساکن کم لعل کم تسئلون – قالوا یاویلنا انا کنا ظالمین – فما زالت تلک دعوی هم حتی جعلنا هم حصیدا خادمین یعنی: مگریزید که گریز فایده ندارد بلکه رو به خانههای خود آرید و به اصلاح فساد کاریهای خویش که روزی ممکن است بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام ظالمین به حسرت و ندامت گفتند وای بر ما که سخت ستمکار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت بار بر زبانشان بود تا آنکه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاکت ساختیم. آیا رجعت از فساد به نیکی و اصلاح و ظلم به عدالت و زور به مساوات آن است که افراد بی گناه که تنها به اتهامات دروغین متهم شدند در دادگاه محاکمه شوند اگر این است معنی آن همه دیگر حرفی برای گفتن نیست و قرآن در آیاتی که ذکر شد سرنوشت فاسدین و ظالمین یعنی و میخواهیم منت بگذاریم بر کسانی که ضعیف نگه داشته شدهاند در زمین قرار دهیم آنان را پیشوایان و وارثین از ریاست محترم و قضات عظیم الشان که در این دادگاه حضور دارند تقاضایمند است که بینانه و از روی عدل و حکم وجدان بیدار و بی نظر کامل در این مورد قضاوت نمایند. ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور یعنی همانا خداوند از ایمان آورندگان به حقیقت دفاع میکند و خداوند هرگز خیانت کار و ناسپاس را دوست ندارد والسلام علی من اتبع الهدی و دین الحق.<br /> | بسمالله القاسم الجارین مبیر الظالمین، بسم الله الرب المستضعفین، بسم الله الو احد القهار الجبار المنتقم، بسم الله الحی القیوم. بسمالله الا حد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد شیعه از ریشه شیع یعنی پیرو هدف مشخصی میباشد. اولین ندایی که در صدر اسلام علیه مقامپرستی و خودکامگیهای خلفای بعد از پیغمبر بلند شد ندای شیعه بود که به پیروی از عدالت و تواضع و خشونت علی (ع)نسبت به مظلومان مسیر خود را تعیین و تا کنون نیز این خط مشی به وسیله پاسداران حقیقی مذهب حقه شیعه امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقامپرست و استعمارگر و استعمار شده چه اسلامی و چه ... حفظ کرده است.چه بسا مشاهدات تاریخ و حقایقی که در طول زمان تا به حال به وقوع پیوسته خود شاهد این مدعاست که همواره رهبران حقیقی شیعه حتی اندک زمانی فرصت زورگویی و استثمار را به مقامپرستان معاصر خود نداده و با ندای ان الحیاه عقیده والجهاد. پوزه آنان را به خاک فلاکت مالیده و همواره در این راه پیروز واقعی بودهاند. بلی شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدم زور و توطئه هم حق را گرفته و حق را خواسته و به حق عمل کرده وهم در این راه شهدایی داده تا در وجود ظلم شهادت دهند و هدف شیعه در اصرار برای بر انداختن زور و حب جا و مقام اصلاح جامعه و جایگزین کردن عدل و فراهم نمودن محیطی سالم جهت کلیه افراد جامعه است چون ریشه فساد همانا مظالم مقام پرستیها نیرنگ بازیها گزارشهای کذب و بیوکراسیهای مزورانه و پرونده سازیهای دروغین و کسب ارتقاء پایه، درجه و الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل؟ یعنی: هر که را خدا گمراه کند دیگر جز خدا بر او هیچ یاوری نیست و ستمکاران را بنگری که چون عذاب قیامت را به چشم ببینند در آن حال با حسرت و پشیمانی گویند: ای خدا راهی به بازگشت به دنیا برای ما هست و آیه 45 همین سوره و تری هم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظسرون من طرف خفی و قال الذین امن و ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامه الایان الظالمین فی عذاب مقیم. یعنی: در آن ظالمان را بنگری که به دوزخ مینگرند و در آن حال مو منان میگویند آری زیانکاران آنها هستند آنها کسانی هستند که خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان انداختند و ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند. ونیز قرآن ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آنها در سوره انبیاء آیات 13 و 14 و 15 فرا میخواند و میفرماید لا ترکضو او ارجعو الی ما اترفتم فیه و مساکن کم لعل کم تسئلون – قالوا یاویلنا انا کنا ظالمین – فما زالت تلک دعوی هم حتی جعلنا هم حصیدا خادمین یعنی: مگریزید که گریز فایده ندارد بلکه رو به خانههای خود آرید و به اصلاح فساد کاریهای خویش که روزی ممکن است بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام ظالمین به حسرت و ندامت گفتند وای بر ما که سخت ستمکار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت بار بر زبانشان بود تا آنکه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاکت ساختیم. آیا رجعت از فساد به نیکی و اصلاح و ظلم به عدالت و زور به مساوات آن است که افراد بی گناه که تنها به اتهامات دروغین متهم شدند در دادگاه محاکمه شوند اگر این است معنی آن همه دیگر حرفی برای گفتن نیست و قرآن در آیاتی که ذکر شد سرنوشت فاسدین و ظالمین یعنی و میخواهیم منت بگذاریم بر کسانی که ضعیف نگه داشته شدهاند در زمین قرار دهیم آنان را پیشوایان و وارثین از ریاست محترم و قضات عظیم الشان که در این دادگاه حضور دارند تقاضایمند است که بینانه و از روی عدل و حکم وجدان بیدار و بی نظر کامل در این مورد قضاوت نمایند. ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور یعنی همانا خداوند از ایمان آورندگان به حقیقت دفاع میکند و خداوند هرگز خیانت کار و ناسپاس را دوست ندارد والسلام علی من اتبع الهدی و دین الحق.<br /> | ||
| − | متوسلیان | + | متوسلیان<ref>نرمافزار شاهد دست نوشته شهید</ref> |
| − | + | ==نگارخانه تصاویر== | |
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:1 (1).JPG | ||
| + | Image:1 (1).tif | ||
| + | Image:1 (2).jpg | ||
| + | Image:1 (3).JPG | ||
| + | Image:1 (4).JPG | ||
| + | Image:1 (5).JPG | ||
| + | Image:1 (6).JPG | ||
| + | Image:1 (7).jpg | ||
| + | Image:1 (8).jpg | ||
| + | Image:1 (11).jpg | ||
| + | Image:1 (12).jpg | ||
| + | Image:1 (13).jpg | ||
| + | Image:1 (14).jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | + | <references/> | |
نسخهٔ کنونی تا ۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۱
زندگینامه
- تولد و کودکی
به سال 1332 ه.ش در خانوادهای مو من و مذهبی در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» به پایان برد. ضمن تحصیل، به پدرش که در بازار به شغل شیرینی فروشی اشتغال داشت، کمک میکرد. احمد در همان سالهای نوجوانی با شرکت فعال در هیئتهای مذهبی و کلاسهای قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنایات رژیم منحوس پهلوی آگاه شد و با سن و سال کمی که داشت قدم به میدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پایان دوره ابتدایی، در هنرستان صنعتی، شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس به خدمت سربازی اعزام شد و در شیراز دوره تخصصی تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.
- فعالیت سیاسی – مذهبی
او در دوران سربازی، فردی مذهبی و مو من بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژیم ستمشاهی بیان میکرد. پس از اتمام خدمت سربازی، در یک شرکت تأسیساتی خصوصی استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرمآباد منتقل گردید و به فعالیتهای سیاسی تبلیغی خود ادامه داد. تا اینکه پس از مدتها تعقیب و گریز، در سال 1354 توسط اکیپی از کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک دستگیر و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلکالافلاک خرمآباد در سلولی انفرادی گذراند. به روایت هم رزمانش، با وجود تحمل شکنجههای جسمی و روحی فراوان، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دل سیاه مزدوران ساواک گذاشت، تا اینکه او را به بند عمومی منتقل کردند و حدود نه ماه نیز در آنجا گذراند و با بالا گرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد گردید و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادی، در شروع قیامهای خونین قم و تبریز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگکننده تظاهرات را در محلات جنوبی تهران عهدهدار شد و رابطهای تنگاتنگ با حرکتهای مکتبی محافل دانشجویی و روحانیت مبارز تهران داشت. با شدت یافتن روند نهضت اسلامی و رویارویی مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پای شهادت پیشرفت و در روزهای 21 و 22 بهمنماه 1357 تلاش و ایثار چشمگیری از خود نشان داد. با پیروزی آسای انقلاب اسلامی، مسئولیت تشکیل کمیته انقلاب اسلامی محل خویش را عهدهدار شد. پس از شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این ارگان پیوست و دوشادوش سایر هم رزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهی نیروها همت گماشت.
- مبارزه با ضدانقلاب در کردستان
پس از شروع غافله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از هم رزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست کلیه اشرار مسلح را متواری کند و منطقه را از لوث وجود ضد انقلابیون که در رأس آنها دمکراتها قرار داشتند، پاکسازی نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانهای که ضد انقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یک عملیات دقیق ضد کمین خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست کشته از ضدانقلاب برجای ماند. پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی) برای فتح سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی، سنندج را آزاد نمود و کمر تجزیهطلبان را شکست. در زمستان سال 1358 به او مأموریت داده شد تا جاده پاوه – کرمانشاه را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عملیات با فرماندهی او و همکاری سپاه پاوه شروع و با موفقیت کامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حکم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه پاوه منصوب گردید. در این مدت، حاج احمد عملیات گوناگونی از جمله عملیات نجار در ارتفاعات نور یاب، که اکثر آنها با موفقیت همراه بود، طراحی و اجرا کرد.
- آزادسازی شهر مریوان
اوایل خرداد 1359 مأموریت آزادسازی شهرستان مریوان که در تصرف گروهکهای محارب بود، به وی محل شد. تسلط ضدانقلاب در مریوان به گونهای بود که از پادگان این شهر میتوانستند افرادی که را که در سطح شهر تردد میکردند شمارش کنند. به همین دلیل، به محض نشستن بالگرد در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زیر آتش همهجانبه دشمن قرار میگیرند. حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برقآسا توانست شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهکها پاک نموده و در این شهر استقرار یابد. از همین زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده ایشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدای بزرگواری چون حاج عباس کریمی، سید محمدرضا دستواره، رضا چراغی، حسین قجهای، حسین زمانی، محسن نورانی و علیرضا ناهیدی به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رز گاری پرداخت. ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ضد انقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از هم رزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر میرسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قوای ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجیح میدادند و مانند روباه از معرکه میگریختند. آزادسازی ارتفاعات دزلی مشرف بر شهر پنج وین عراق که در حکم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاک ایران اسلامی بود، را باید از دیگر دست آوردهای مهارت رزمی قاطعانه حاج احمد و گروه اندک هم رزمش در خطه کردستان دانست. جالب آنکه بنیصدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرسانی لجستیکی به نیروهای سپاه در کردستان (از جمله مریوان) خودداری میکرد و حتی دستور اکید و مکتوب داده بود تا به سپاه مریوان حتی یک فشنگ هم تحویل داده نشود و بدین گونه حاج احمد در چنین وضع دشواری به نبرد مظلومانه سرگرم بود. پس از حذف باند بنیصدر از دستگاه اجرایی کشور و حاکمیت حزبالله – در دی ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) – عملیات سرنوشتساز محمد رسولالله (ص) از دو محور مریوان و پاوه بر روی منطقه خر مال توسط حاج احمد و شهید حاج همت رهبری شد که در این محور، رزمندگان اسلام به مرزهای بینالمللی رسیدند. این عملیات در حقیقت سنگر بنای تأسیس تیپ 27 حضرت رسول (ص) به شمار میرود.
- شرکت در دفاع مقدس
حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، مأموریت یافت تا رزم بیامان خود را در جبهههای جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهی کل سپاه ما مور شد با بهکارگیری برادران سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسولالله (ص) – که بعدها به لشکر تبدیل شد – را تشکیل دهد و فرماندهی تیپ مذکور را نیز خود به عهده گیرد. بدین ترتیب به فاصله کوتاهی حاج احمد و سایر سرداران نامی کردستان در معیت شهید بروجردی راهی جبهههای جنوب شدند تا تدابیر نوین دفاعی کشور، نظام فرهنگی یگانهای رزمی منظم و مکانیزه سپاه در جنوب را سامان بخشیده و آزادسازی مناطق اشغالی خوزستان را سرعت بخشند. رزمندگان تیپ 27 محمد رسولالله (ص) برای ورود به مصاف فتحالمبین پس از طی یک دوره فشرده آموزشی توسط حاج احمد، خود را آماده کردند و در شب دوم فروردینماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پیکار شدند و در این نبرد پیروزمند نقش اساسی ایفا کردند. پس از مدتی زمینه اجرای عملیات بیتالمقدس در دستور کار یگانهای رزمی قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ، در تمامی مأموریتهای شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راهکارهای مناسب عملیات را شناسایی میکرد. در شب دهم اردیبهشتماه سال 1361 عملیات بیتالمقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهی حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن یورش بردند. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود که با عبور نیروها از ورود متلاطم کارون به سمت دژ ما رد جهتدهی شده بود. با وجود حجم سنگین آتش کور و بیوقفه یگانهای توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمینگیر کنند و کلیه پاتکهای آنها را دفع نمایند. یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس ایشان در عملیات بیتالمقدس میگوید: اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیتالمقدس روی جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد میکرد. او در همان جا اسلحه کلاشینکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تأسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت وخیمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین، نیروهایش را عبور داد و در نهایت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزمآوران تیپ 27 حضرت رسول (ص) با جلوداری سردار حاج احمد متوسلیان در کنار سایر یگانهای سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند. ایشان در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: همه عزیزان ما که تا امروز در خوزستان غوطهور شده و به شهادت رسیدهاند برای حفظ اسلام عزیز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب اماممان را شاد کنیم. در پی آزادسازی خرمشهر، حاج احمد در معیت سایر سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی (ره) مشرف شدند. در آن دیدار حضرت امام خمینی (ره) این سرداران دلاور، به ویژه حاج احمد را به گرمی مورد تفقد خاص خویش قرار دادند.
- حضور در لبنان
هنوز طعم شیرین فتح خرمشهر را در ذائقهاش احساس میکرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهیونیستی به خاک لبنان را شنید. او در اواخر خرداد سال 1361 طی مأموریتی به همراه یک هیئت عالیرتبه دیپلمات یک از مسئولین سیاسی – نظامی کشورمان راهی سوریه شد تا راههای مساعدت به مردم مظلوم و بیدفاع لبنان را بررسی نماید.
- نحوه اسارت
در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیئت نمایندگی دیپلمات یک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی،مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلمات یک – توسط آدمربایان دستنشانده رژیم تروریستی تلآویو گروگان گرفتهشده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی هم رزمان آن مهاجر الی الله، مشتاقانه چشمبهراه هستند تا خبری از او و هم رزمانش برسد.
اللهم فک کل اسیر[۱]
خاطرات
- مکاتبات احمد
«پیامهای برادر احمد، بس از تند و تیز بود، از توی پاکت درنیامده، دست و بال آدم را میسوزاند! گمان نکنم در طول تاریخ 8 سال جنگ کسی بتواند مکتوباتی لنگه نامههای برادر احمد به ستاد منطقه 7 پیدا کند. عکسالعمل آقای بروجردی در برابر نامههای تند احمد خیلی جالب بود. ایشان علاقه عجیبی به برادر احمد داشت برای همین هم اصلاً از تندی لحن نامههای او نمیرنجید. بعضی اوقات میدیدم که حین مطالعه نامههای احمد، لبخند شیرینی روی لبهای حاج محمد بروجردی نقش میبست. دست آخر هم به ما دستور میداد تندهای پیام احمد را بگیریم و تمامی کمبودها و مشکلات او را به تهران و مراکز مافوق منعکس کنیم.»
البته همین نامههای سانسور شده نیز که بنا بر مصلحتاندیشی دلسوزانه سردار بروجردی، تندیهای آنها گرفته شده بود، باز چنان آتش ناک بود که خرمن تفرعن پوشالی بزرگترین اندیشه قرن و کباده کشان منافق و لیبرال او را به آتش کشد. پادوهای موجه بنیصدر و اذناب مرکز نشین وی نیز کژدم صفت، به اقتضای طبیعت فاسقانة خویش عمل کردند. ماشین جعل و تهمت و شایعهسازی جبهة متحد ضدانقلاب به کار افتاد و این بار، آماج تیرهای زهرآگین عقدهگشایی لیبرالیزم منحط، کسی نبود مگر اسد اُحد کردستان، احمد متوسلیان.
«از جمله شایعاتی که لیبرالها علیه او سر زبانها انداختند، این بود که شایع کردند فرمانده سپاه مریوان، منافق است! البته وقتی این شایعه به گوش احمد رسید، با یک حلم و صبر عجیبی با این قضیه برخورد کرد. با آنکه از درون میسوخت، هیچ به روی خودش نیاورد و فقط میخندید!
کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواستهاند. احمد که سخت نگران وضعیت حساس جبهة مریوان در آن روزهای دشوار جنگهای کردستان بود. در هر صورت بلند شد آمد تهران، رفت و خودش را به دفتر حضرت امام (ره) معرفی کرد بعد از مراجعت به مریوان، آنقدر خوشحال بود که وجد و خوشحالی او حد و مرزی نداشت. سرانجام در برابر اصرار شدید بچهها حاضر شد آنچه را دیده بود، به را یمان تعریف کند. میگفت: رفتم ببینم چه کارم دارند. دیدم قرار شده برویم دستبوسی حضرت امام. توی دفتر، به من گفتند: شما احمد متوسلیان هستید؟ گفتم: بله، منم. گفتند: الان که خدمت حضرت امام میروی، مثل حالا که توی چشمهای ما نگاه میکنی، آنجا به چشمهای امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسئلهای هم نیست. نگران نباش.
بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم چه شد بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر میشد باور کرد؟! مرا به خدمت امام آوردهاند! بعد دیدم امام فرمود: احمد! شما را میگویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرفها را میزنند! دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد، امام فرمود: برگرد، همان جا که بودی، محکم بایست! وقتی احمد به اینجای حکایت رسید، با ذوق و شوق گفت: حالا دیگر غمی ندارم، تأیید از حضرت امام گرفتم!»
[۲]
- ظرف شستن
یکی میگفت: "تازه رسیده بودم به قرارگاه تاکتیکی و دلم میخواست حاج احمد را ببینم. همین طور که داشتم قدمزنان به طرف قرارگاه میرفتم، صحنه عجیبی دیدم. در میان آن سکوت و خلوتی بعد از ظهر که هر کدام از بچهها از شدت گرما به سنگری پناه برده بود و چرت میزدند، حاج احمد در کنار تانکر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصی، ظرفهای ناهار بچههای قرارگاه را میشست. اول باور نکردم که حاج احمد باشد ولی وقتی به آرامی نزدیک رفتم، دیدم که خود اوست. با خودم گفتم آدم مثل حاج احمد با آن همهاید و بیضا، فرمانده تیپ?? حضرت رسول(ص) و مسئول قرارگاه تاکتیکی باشد و بیاید کنار تانکر آب، کاسه بشقابهای بچهها را بشوید؟! در همین فکر بودم که یکهو به یاد دوربینم افتادم. به تندی، با دوربین قراضهای که روی دوشم داشتم، جلو رفتم و قبل از این که متوجه شود، او را درون کادر دوربین جا دادم و با فشار تکمهای، برای همیشه ثبتش کردم.
[۳]
- ترکش نقلی
از ساعتها پیش، دشمن پاتکهای سنگینی را روی بچهها انجام میداد و آنها هم جانانه دفاع میکردند. در همین گیرودار، ناگهان غرش سهمناک و مهیبی را در کنار دژ مرزی شلمچه شنیدم. گلوله توپی در کنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش ترکیده بود. گیج و گم، چرخی زدم و به میان توده خاک و دود رفتم. خاکها که بر زمین نشست، چهره خاکآلود و پای ترکشخورده حاج احمد را که از آن خون بیرون میزد، دیدم. با دیدن این صحنه، به یک باره بچهها فریاد یا ابوالفضل(ع) و یا امام زمان(عج) سر دادند و گریهکنان و بر سر زنان، به طرف او دویدند. همین طور که داشتیم به سر خودمان میزدیم و به پیکر مجروح حاج احمد نگاه میکردیم، یک دفعه او از پشت لایههای خاک، با همان نگاه پر از غیظ گفت: "ترکش نقلیاش مال ماست. آن وقت گریه و زا ریش مال شما؟ بس کنید"! جلوی خودمان را گرفتیم و اشکها را پاک کردیم. حاج احمد کمربندش را باز کرد و به وسیله آن، بالای شریان ران را بست و به هر زحمتی بود، از جا بلند شد. بعدها که جای زخم و ترکش را دیدم، نفهمیدم چطور حاج احمد به ترکشی که به قدر نصف کف دست بود، میگفت ترکش نقلی! تازه در برابر اصرار ما برای انتقال به بیمارستان اهواز، با قاطعیت مخالفت میکرد.
[۴]
- اجابت دعا
شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب (س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی هم سفرانش آمد و در پاسخ به سؤال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک میریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بیتابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.
اللهم عجل لولیک الفرج[۵]
- ببین الان چی کار میکنم؟
یک بار ازش پرسیدم «قضیه زندان رفتنت چی بوده،حاجی؟»
جواب نداد. خودش را به کاری مشغول کرد.
ـ حاجی، هفده شهریور چی کار میکردی؟ وقتی امام او مد، توی کمیته استقبال بودی؟
اخمهایش رفت توی هم.
ـ تو با قبل چی کار داری؟ ببین الآن دارم چی کار میکنم.
6[۶]
- نان و پنیر
همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت میکردیم و دوباره میرفتیم جلو.
قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجی.
نگاهم کرد. گفت «شما بخور ین.من خوراکی دارم.»
دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.
7[۷]
- مرگ بر صدام
حاج احمد آمد طرف بچهها. از دور پرسید «چی شده؟» یک نفر آمد جلو و گفت «هرچی بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش. ـ کجای اسلام داریم که می تونید اسیر رو بزنید؟! اگه به امام توهین کرد، یه بحث دیگهس.تو حق نداشتی بز نیش.[۸]
- نان و پنیر
همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت میکردیم و دوباره میرفتیم جلو. قوطی کنسرو را باز کردم و گرفتم طرف حاجی. نگاهم کرد. گفت «شما بخور ین.من خوراکی دارم.» دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.[۹]
آثار
این متن دفاعیه تنها دستنوشته مدون و دارای ابتدا و انتهای باقی مانده از حاج احمد است. تاریخ نگارش این متن باید پاییز 1357 باشد:
بسمالله الرحمن الرحیم
بسمالله القاسم الجارین مبیر الظالمین، بسم الله الرب المستضعفین، بسم الله الو احد القهار الجبار المنتقم، بسم الله الحی القیوم. بسمالله الا حد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد شیعه از ریشه شیع یعنی پیرو هدف مشخصی میباشد. اولین ندایی که در صدر اسلام علیه مقامپرستی و خودکامگیهای خلفای بعد از پیغمبر بلند شد ندای شیعه بود که به پیروی از عدالت و تواضع و خشونت علی (ع)نسبت به مظلومان مسیر خود را تعیین و تا کنون نیز این خط مشی به وسیله پاسداران حقیقی مذهب حقه شیعه امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقامپرست و استعمارگر و استعمار شده چه اسلامی و چه ... حفظ کرده است.چه بسا مشاهدات تاریخ و حقایقی که در طول زمان تا به حال به وقوع پیوسته خود شاهد این مدعاست که همواره رهبران حقیقی شیعه حتی اندک زمانی فرصت زورگویی و استثمار را به مقامپرستان معاصر خود نداده و با ندای ان الحیاه عقیده والجهاد. پوزه آنان را به خاک فلاکت مالیده و همواره در این راه پیروز واقعی بودهاند. بلی شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدم زور و توطئه هم حق را گرفته و حق را خواسته و به حق عمل کرده وهم در این راه شهدایی داده تا در وجود ظلم شهادت دهند و هدف شیعه در اصرار برای بر انداختن زور و حب جا و مقام اصلاح جامعه و جایگزین کردن عدل و فراهم نمودن محیطی سالم جهت کلیه افراد جامعه است چون ریشه فساد همانا مظالم مقام پرستیها نیرنگ بازیها گزارشهای کذب و بیوکراسیهای مزورانه و پرونده سازیهای دروغین و کسب ارتقاء پایه، درجه و الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل؟ یعنی: هر که را خدا گمراه کند دیگر جز خدا بر او هیچ یاوری نیست و ستمکاران را بنگری که چون عذاب قیامت را به چشم ببینند در آن حال با حسرت و پشیمانی گویند: ای خدا راهی به بازگشت به دنیا برای ما هست و آیه 45 همین سوره و تری هم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظسرون من طرف خفی و قال الذین امن و ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامه الایان الظالمین فی عذاب مقیم. یعنی: در آن ظالمان را بنگری که به دوزخ مینگرند و در آن حال مو منان میگویند آری زیانکاران آنها هستند آنها کسانی هستند که خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان انداختند و ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند. ونیز قرآن ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آنها در سوره انبیاء آیات 13 و 14 و 15 فرا میخواند و میفرماید لا ترکضو او ارجعو الی ما اترفتم فیه و مساکن کم لعل کم تسئلون – قالوا یاویلنا انا کنا ظالمین – فما زالت تلک دعوی هم حتی جعلنا هم حصیدا خادمین یعنی: مگریزید که گریز فایده ندارد بلکه رو به خانههای خود آرید و به اصلاح فساد کاریهای خویش که روزی ممکن است بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام ظالمین به حسرت و ندامت گفتند وای بر ما که سخت ستمکار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت بار بر زبانشان بود تا آنکه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاکت ساختیم. آیا رجعت از فساد به نیکی و اصلاح و ظلم به عدالت و زور به مساوات آن است که افراد بی گناه که تنها به اتهامات دروغین متهم شدند در دادگاه محاکمه شوند اگر این است معنی آن همه دیگر حرفی برای گفتن نیست و قرآن در آیاتی که ذکر شد سرنوشت فاسدین و ظالمین یعنی و میخواهیم منت بگذاریم بر کسانی که ضعیف نگه داشته شدهاند در زمین قرار دهیم آنان را پیشوایان و وارثین از ریاست محترم و قضات عظیم الشان که در این دادگاه حضور دارند تقاضایمند است که بینانه و از روی عدل و حکم وجدان بیدار و بی نظر کامل در این مورد قضاوت نمایند. ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور یعنی همانا خداوند از ایمان آورندگان به حقیقت دفاع میکند و خداوند هرگز خیانت کار و ناسپاس را دوست ندارد والسلام علی من اتبع الهدی و دین الحق.
متوسلیان[۱۰]