کتاب پهلوان اکبر: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۸: سطر ۸:
  
  
کتاب « پهلوان اکبر » سیری بر زندگی شهید نوجوان دانش‌آموز و ۱۷ ساله « اکبر چمنی » از شهدای شاهرودی است . در این کتاب، علاوه بر سیر در زندگی شهید اکبر چمنی، از ۳۵ شهید دیگر شاهرودی نیز روایت و سعی شده است تا تمام مطالب کتاب مستند و دقیق و خود مرجعی برای علاقه‌مندان به فرهنگ ایثار و شهادت و شهدای شاهرودی باشد . شهید والامقام اکبر چمنی، متولد سال ۱۳۴۴ و صاحب‌نام در عرصه کشتی در چهار نوبت از سوی بسیج شهرستان به مناطق عملیاتی اعزام شد و در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۶۱ در محاصره تانک‌های عراقی بر اثر اصابت گلوله توپ به فیض شهادت نائل آمد .
+
کتاب « پهلوان اکبر » سیری بر زندگی شهید نوجوان دانش‌آموز و ۱۷ ساله « اکبر چمنی » از شهدای شاهرودی است . در این کتاب، علاوه بر سیر در زندگی [[شهید اکبر چمنی]]، از ۳۵ [[شهید]] دیگر شاهرودی نیز روایت و سعی شده است تا تمام مطالب کتاب مستند و دقیق و خود مرجعی برای علاقه‌مندان به فرهنگ [[ایثار]] و [[شهادت]] و شهدای شاهرودی باشد . شهید والامقام اکبر چمنی، متولد سال ۱۳۴۴ و صاحب‌نام در عرصه کشتی در چهار نوبت از سوی [[بسیج]] شهرستان به مناطق عملیاتی اعزام شد و در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۶۱ در محاصره [[تانک‌]]های عراقی بر اثر اصابت [[گلوله توپ]] به فیض شهادت نائل آمد .
  
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۲

پدیدآورنده : محمد عباسی

نوبت چاپ : اول / 1396

قیمت : 25000 تومان

معرفی=

کتاب « پهلوان اکبر » سیری بر زندگی شهید نوجوان دانش‌آموز و ۱۷ ساله « اکبر چمنی » از شهدای شاهرودی است . در این کتاب، علاوه بر سیر در زندگی شهید اکبر چمنی، از ۳۵ شهید دیگر شاهرودی نیز روایت و سعی شده است تا تمام مطالب کتاب مستند و دقیق و خود مرجعی برای علاقه‌مندان به فرهنگ ایثار و شهادت و شهدای شاهرودی باشد . شهید والامقام اکبر چمنی، متولد سال ۱۳۴۴ و صاحب‌نام در عرصه کشتی در چهار نوبت از سوی بسیج شهرستان به مناطق عملیاتی اعزام شد و در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۶۱ در محاصره تانک‌های عراقی بر اثر اصابت گلوله توپ به فیض شهادت نائل آمد .


نمونه محتوا

یک روز داشتیم با هم صحبت می‌کردیم که گفت : " اگه آدم چهل روز گناه نکنه، به درجه‌ای می‌رسه که انگار دیگه اون آدم خاکیه توی این دنیا نیست ! ... انگار توی آسمون‌ها پرواز می‌کنه ! ... اگه تموم خونه‌ش پر از پول و طلا و جواهر بشه، با شن‌های کنار خیابون براش یکی می‌شه !"


بعد یکهو پشیمان شد و حرف‌هایش را ادامه نداد؛ و در عوض گفت : " نمی‌دونم چرا این حرف‌ها رو زدم؟ ! شاید چون تو مادرم هستی، گفتم !" و از خانه بیرون رفت !


می‌گفت : " روزی برسه که مردم، مؤمن و انقلابی‌بودن خودشون رو پنهان کنند و بُروز ندن !"

منبع سایت نشر شهید کاظمی

http://nashreshahidkazemi.ir