کتاب حوله خیس: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
==معرفی== | ==معرفی== | ||
| − | نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردار شهید؛ حسن حجاریان . شهید حجاریان از جمله شهدایی است که در سن 15 سالگی وارد برنامههای تظاهرات و شکست حکومت نظامی به فرمان رهبر کبیر انقلاب شد و از جمله کسانی است که در خیابانها حاضر شدند و مجسمه شاه را پایین کشیدند . این شهید در عملیات چزابه که یکی از سنگینترین عملیاتها در هشت سال دفاع مقدس بوده و تلفات بسیار سنگینی داشت به درجه رفیع شهادت نائل شدند . | + | نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی [[سردار شهید؛ حسن حجاریان]] . شهید حجاریان از جمله شهدایی است که در سن 15 سالگی وارد برنامههای تظاهرات و شکست حکومت نظامی به فرمان رهبر کبیر انقلاب شد و از جمله کسانی است که در خیابانها حاضر شدند و مجسمه شاه را پایین کشیدند . این شهید در [[عملیات چزابه]] که یکی از سنگینترین عملیاتها در هشت سال دفاع مقدس بوده و تلفات بسیار سنگینی داشت به درجه رفیع [[شهادت]] نائل شدند . |
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
| − | - دلم قرص است که حسن شهیده شده، ولی برای اطمینان محمد را بفرستید سپاه تا ساک حسن را بیاورد . | + | - دلم قرص است که حسن شهیده شده، ولی برای اطمینان محمد را بفرستید [[سپاه]] تا ساک حسن را بیاورد . |
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱
حوله خیس
پدیدآورنده : حمیده کریمی
نوبت چاپ : اول / 1393
قیمت : 6000 تومان
معرفی
نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردار شهید؛ حسن حجاریان . شهید حجاریان از جمله شهدایی است که در سن 15 سالگی وارد برنامههای تظاهرات و شکست حکومت نظامی به فرمان رهبر کبیر انقلاب شد و از جمله کسانی است که در خیابانها حاضر شدند و مجسمه شاه را پایین کشیدند . این شهید در عملیات چزابه که یکی از سنگینترین عملیاتها در هشت سال دفاع مقدس بوده و تلفات بسیار سنگینی داشت به درجه رفیع شهادت نائل شدند .
نمونه محتوا
- دلم قرص است که حسن شهیده شده، ولی برای اطمینان محمد را بفرستید سپاه تا ساک حسن را بیاورد .
محمد را فرستاد سپاه . با ساک حسن برگشت .
بازش کرد : چند کتاب، مسواک، لباس و حولهاش . حوله نم داشت .
پرسید : « چرا حولهاش خیسه؟ »
- قبل از عملیات غسل شهادت کرده .
حوله را بغل کرد، بوسید، بوی عطر میداد . پدرش هم حوله را بوسید . دست چپش به خاطر بیماری قلبی گاهی از کار میافتاد .
حوله را کشید روی دستش و گفت : « خدایا به حق خون تمام شهدا و خون شهید بیپیکرم مرا شفا بده ...»
۱۰ سال بعد از شهادت حسن پدرش فوت کرد، اما دیگر حتی یکبار هم دستش مشکل پیدا نکرد .
منبع سايت نشر شهيد کاظمي