کتاب چشم به راه: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
| − | نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید سعید چشم بهراه . « سردار شهید سعید چشم بهراه » جوانی است که به خواسته مادر روانه جبهه جنگ حق علیه باطل شد و باز با دعای مادر به درجه رفیع شهادت نائل شد . ایشان در سن 15 سالگی اعزام شدند و به علت سن کمی که داشتند با عنوان نیروی تدارکات وارد جبهه شدند و تا بیستویک سالگی نیز در آنجا مشغول خدمت بودند و پس از آن وارد لشگر زرهی شدند که مقام آموزش نیروها و به دنبال آن نیز عنوان فرمانده تیپ زرهی را عهدهدار شدند و سرانجام در عملیات والفجر هشت بر اثر شلیک گلولهی تانک با سنگر ایشان به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند . | + | نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی [[شهید سعید چشم بهراه]]. « سردار شهید سعید چشم بهراه » جوانی است که به خواسته مادر روانه جبهه جنگ حق علیه باطل شد و باز با دعای مادر به درجه رفیع شهادت نائل شد . ایشان در سن 15 سالگی اعزام شدند و به علت سن کمی که داشتند با عنوان نیروی تدارکات وارد جبهه شدند و تا بیستویک سالگی نیز در آنجا مشغول خدمت بودند و پس از آن وارد لشگر زرهی شدند که مقام آموزش نیروها و به دنبال آن نیز عنوان فرمانده تیپ زرهی را عهدهدار شدند و سرانجام در [[عملیات والفجر هشت]] بر اثر شلیک گلولهی [[تانک]] با سنگر ایشان به درجهی رفیع [[شهادت]] نائل آمدند . |
| سطر ۲۱: | سطر ۲۱: | ||
| − | گلوله تانک درست خورده بود وسط سنگری که سعید پشتش بود . پرت شده بود پشت خاکریز دوم . | + | گلوله تانک درست خورده بود وسط سنگری که سعید پشتش بود . پرت شده بود پشت [[خاکریز]] دوم . |
نسخهٔ کنونی تا ۴ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۰
چشم به راه
پدیدآورنده : آرزوسادات حسینی، زهرا قائد امینی
نوبت چاپ : اول / 1393
قیمت : 5000 تومان
معرفی
نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید سعید چشم بهراه. « سردار شهید سعید چشم بهراه » جوانی است که به خواسته مادر روانه جبهه جنگ حق علیه باطل شد و باز با دعای مادر به درجه رفیع شهادت نائل شد . ایشان در سن 15 سالگی اعزام شدند و به علت سن کمی که داشتند با عنوان نیروی تدارکات وارد جبهه شدند و تا بیستویک سالگی نیز در آنجا مشغول خدمت بودند و پس از آن وارد لشگر زرهی شدند که مقام آموزش نیروها و به دنبال آن نیز عنوان فرمانده تیپ زرهی را عهدهدار شدند و سرانجام در عملیات والفجر هشت بر اثر شلیک گلولهی تانک با سنگر ایشان به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند .
نمونه محتوا
بی معطلی رفتند طرف خط . چیزی که میدیدند را باور نمیکردند .
گلوله تانک درست خورده بود وسط سنگری که سعید پشتش بود . پرت شده بود پشت خاکریز دوم .
سوخته بود ... نصف بدنش سوخته بود ... .
گفته بود اگر شهید شدم، نه برای من که برای سر بریده حسین ( ع ) گریه کنید .
منبع سايت نشر شهيد کاظمي