شهید نجیب الله مرادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۹: سطر ۹:
 
[[تاریخ شهادت: ۹۳/۴]]
 
[[تاریخ شهادت: ۹۳/۴]]
  
محل شهادت: حلب، سور ی ه
+
محل شهادت: حلب، سوریه
  
محل دفن: ش ی راز
+
محل دفن: شیراز
  
 
وصعبت تاهل: مجرد
 
وصعبت تاهل: مجرد
سطر ۱۹: سطر ۱۹:
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
  
شه ی د نج ی ب الله مراد ی که در ش ی راز و محله سعد ی زندگ ی م ی کرد. در ت ی رماه ۹۳ در سور ی ه به درجه رف ی ع شهادت نائل گشت. ا ی ن شه ی د ۱۷ ساله در ش ی راز تش یی ع و به خاک سپرده شد.
+
شهید نجیب الله مرادی که در شیراز و محله سعدی زندگی می کرد. در تیرماه ۹۳ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت. این شهید ۱۷ ساله در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد.
  
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
1. فقط پرس ی دم پسرم تو تنها ۱۷ سال دار ی و تجربه هم ندار ی ، چطور م ی‌ خواه ی دفاع کن ی ؟ گفت: آموزش م ی‌ ب ی نم بعد اعزام م ی‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت .
+
1. فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری ، چطور می‌ خواهی دفاع کنی ؟ گفت: آموزش می‌ بینم بعد اعزام می‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت .
  
به گزارش خبرنگار “خبرگزار ی دانشجو” از ش ی راز، ‌امروز فهم ی دم معنا ی ا ی ن جمله را که شه ی د آو ی ن ی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از م ی ان تار ی خ م ی‌ گذرد» . ا ی ن بار آمده‌ا ی م به سراغ شه ی د ی که در نوجوان ی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمن ی که م ی‌ اند ی شد با ی ک گلوله م ی‌ تواند کس ی را از م ی ان بردارد. نم ی داند که با [[شهادت]] ، ی ک قدم نه، صد قدم شب ی ه‌تر به حس ی ن (ع) م ی شو ی
+
به گزارش خبرنگار “خبرگزاری دانشجو” از شیراز، ‌امروز فهمیدم معنای این جمله را که شهید آوینی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از م ی ان تاریخ می‌ گذرد» . این بار آمده‌ ایم به سراغ شهیدی که در نوجوانی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمنی که می‌ اندیشد با یک گلوله می‌ تواند کسی را از میان بردارد. نمی داند که با [[شهادت]] ، یک قدم نه، صد قدم شبیه‌تر به حسین (ع) می شوی
  
ا ی ن بار به سراغ شه ی د ی رفت ی م که در نوجوان ی داوطلب م ی‌ شود س ی نه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حت ی اجازه ندهد فکرتصرف حرم اهل ب ی ت (ع) از ذهنش بگذرد… شه ی د نج ی ب الله مراد ی نوجوان ی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت ز ی نب رفته بود، ن ی مه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهاب ی ون تکف ی ر ی در سور ی ه [[شهید]] شد و امروز کنار ارباب ب ی‌ کفنش روز ی م ی‌ خورد .
+
این بار به سراغ شهیدی رفتیم که در نوجوانی داوطلب می‌ شود سینه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حتی اجازه ندهد فکر تصرف حرم اهل بیت (ع) از ذهنش بگذرد… شهید نجیب الله مرادی نوجوانی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب رفته بود، نیمه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهابیون تکفیری در سوریه [[شهید]] شد و امروز کنار ارباب بی‌ کفنش روزی می‌ خورد .
  
پدر شه ی د پ ی رمرد ی بود بس ی ار با صفا، سر کوچه به انتظار ا ی ستاده بود که مبادا م ی همانانش خانه را پ ی دا نکرده و اذ ی ت شوند. خانواده مراد ی گو یی به استقبال عز ی زشان آمده بودند، زن ی در بدو ورود به گرم ی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهم ی دن ا ی نکه ا ی ن زن مادر شه ی د است کار دشوار ی نبود، کاف ی بود به چشمانش دق ی ق شو ی ! بغض در چشمانش ب ی داد م ی‌ کرد …
+
پدر شهید پیرمردی بود بسیار با صفا، سر کوچه به انتظار ای ستاده بود که مبادا می همانانش خانه را پیدا نکرده و اذیت شوند. خانواده مرادی گویی به استقبال عزیزشان آمده بودند، زنی در بدو ورود به گرمی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهمیدن اینکه این زن مادر شهید است کار دشواری نبود، کافی بود به چشمانش دقیق شوی ! بغض در چشمانش بیداد می‌ کرد …
  
وارد خانه‌ا ی شد ی م ساده که عکس‌ها ی نج ی ب الله در و د ی وارش را مز ی ن ساخته بود. خانه‌ا ی کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل ب ی ت (ع) …
+
وارد خانه‌ای شدیم ساده که عکس‌های نجیب الله در و دیوارش را مزین ساخته بود. خانه‌ای کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل بیت (ع) …
  
چشمانم رو ی عکس نج ی ب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به ا ی ن م ی‌ اند ی ش ی دم که آر ی پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌ها یی که به نام ز ی نب (س) حساس هستند .
+
چشمانم روی عکس نجیب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به این می‌ اندیشیدم که آری پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌هایی که به نام زینب (س) حساس هستند .
  
مادر شه ی د درباره فرزندش م ی‌ گو ی د : ما به تازگ ی ساکن ا ی ران شده‌ا ی م، نج ی ب الله در افغانستان به دن ی ا آمد. بس ی ار مهربان و خوش اخلاق بود. اهال ی محل همگ ی دوستش داشتند؛ اگر کار ی از دستش بر م ی‌ آمد در ی غ نم ی‌ کرد . کنار درس خواندن به کار ن ی ز مشغول بود. در خانه همدم تک ت ک اعضا ی خانواده بود. از کودک ی ا ی ام محرم را به عزادار ی م ی‌ پرداخت . به شدت اهل دستگ ی ر ی فقرا بود از خودش م ی‌ زد؛ اما به فقرا رس ی دگ ی م ی کرد. نج ی ب الله واقعا نج ی ب بود .
+
مادر شهید درباره فرزندش می‌ گوید : ما به تازگی ساکن ایران شده‌ایم، نجیب الله در افغانستان به دنیا آمد. بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. اهالی محل همگی دوستش داشتند؛ اگر کاری از دستش بر می‌ آمد دریغ نمی‌ کرد . کنار درس خواندن به کار نیز مشغول بود. در خانه همدم تک تک اعضای خانواده بود. از کودکی ایام محرم را به عزاداری می‌ پرداخت . به شدت اهل دستگیری فقرا بود از خودش می‌ زد؛ اما به فقرا رسیدگی می کرد. نجیب الله واقعا نجیب بود .
  
پدر شه ی د در پاسخ به سوال ی مبن ی بر ا ی نکه وقت ی پسرتان تصم ی م گرفت داوطلبانه برا ی دفاع از حرم حضرت ز ی نب (س) به سور ی ه برود شما مانع‌اش نشد ی د، گفت: ی ادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفن ی کسب اجازه کرد. خ ی ر مانعش نشدم فقط پرس ی دم پسرم تو تنها ۱۷ سال دار ی و تجربه هم ندار ی چطور م ی‌ خواه ی دفاع کن ی ؟ گفت آموزش م ی‌ ب ی نم بعد اعزام م ی‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت …
+
پدر شهید در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه وقتی پسرتان تصمیم گرفت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه برود شما مانع‌اش نشدید، گفت: یادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفن ی کسب اجازه کرد. خیر مانعش نشدم فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری چطور می‌ خواهی دفاع کنی ؟ گفت آموزش می‌ بینم بعد اعزام می‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت …
  
هرگز از رفتنش پش ی مان ن ی ستم . من به جز نج ی ب الله چها پسر د ی گر ن ی ز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمام ی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حت ی در صورت ن ی از جان خودم را ن ی ز فدا ی راه اهل ب ی ت (ع) خواهم کرد و ا ی ن افتخار است برا ی ما .
+
هرگز از رفتنش پشیمان نیستم . من به جز نجیب الله چهار پسر دیگر نیز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمام ی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حتی در صورت نیاز جان خودم را نیز فدای راه اهل بیت (ع) خواهم کرد و این افتخار است برای ما .
  
ی ک ی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بود ی م، صدا ی نج ی ب الله م ی‌ آمد که مداح ی م ی‌ خواند، به طور ناگهان ی صدا ی مداح ی خواندنش با صدا ی ت ی رانداز ی در هم آم ی خته شد، ن ی مه شعبان بود، نج ی ب الله شه ی د شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه ش ی ر ی ن ی داده بود، گفت : بعدا نگو یی د نج ی ب الله ش ی ر ی ن ی شهادتش را نداد و رفت …
+
یکی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بودیم، صدای نجیب الله می‌ آمد که مداحی می‌ خواند، به طور ناگهانی صدای مداحی خواندنش با صدای تیراندازی در هم آمیخته شد، نیمه شعبان بود، نجیب الله شهید شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه شیرینی داده بود، گفت : بعدا نگویید نجیب الله شیرینی شهادتش را نداد و رفت …
  
مادر شه ی د درباره احساسش در روز [[شهادت]] فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پ ی کرش بازگشت، ی عن ی روزها ی اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برا ی لحظه‌ا ی گذاشتند چهره‌اش را بب ی نم، گو یی به خواب رفته بود خواب ی بس ی ار ش ی ر ی ن، چهره‌اش خوشحال‌تر از هم ی شه بود… من روزها را م ی شمارم تا پنجشنبه برسد و به د ی دنش بروم، جا ی خال ی‌ اش خ ی ل ی احساس م ی شود …
+
مادر شهید درباره احساسش در روز [[شهادت]] فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پیکرش بازگشت، یعنی روزهای اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برا ی لحظه‌ا ی گذاشتند چهره‌اش را ببینم، گویی به خواب رفته بود خوابی بسیار شیرین، چهره‌اش خوشحال‌تر از همیشه بود… من روزها را می شمارم تا پنجشنبه برسد و به دیدنش بروم، جای خالی‌ اش خیلی احساس می شود …
  
نگاه ا ی ن مادر ب ی ش از ا ی نها حرف برا ی گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان د ی دن بغض چشمانش… خواهر شه ی د م ی‌ گفت : «من خواهر ندارم؛ اما نج ی ب الله مانند ی ک خواهر دلسوز پابه پا ی م بود، بعد از رفتنش خ ی ل ی تنها شدم» بغضش د ی گر ی ار ی نکرد تا ب ی شتر از برادرش بگو ی د
+
نگاه این مادر بیش از اینها حرف برای گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان دیدن بغض چشمانش… خواهر شهید می‌ گفت : «من خواهر ندارم؛ اما نجیب الله مانند یک خواهر دلسوز پابه پا ی م بود، بعد از رفتنش خیلی تنها شدم» بغضش دیگر یاری نکرد تا بیشتر از برادرش بگوید
  
برادر کوچک شه ی د با ذوق و شعف ی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت ز ی نب (س) شوم ».
+
برادر کوچک شهید با ذوق و شعفی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت زینب (س) شوم ».
  
امشب آمده بودم از شه ی د درس بگ ی رم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ا ی ستادگ ی تاآخر ی ن نفس …
+
امشب آمده بودم از شهید درس بگیرم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ایستادگی تاآخرین نفس …
  
شه ی د نج ی ب الله مراد ی نوجوان ی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم ا ی ن م ی دان بود .
+
شهید نجیب الله مرادی نوجوانی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم این میدان بود .
  
نج ی ب‌الله، ضمانت ی
+
نجیب‌الله، ضمانتی
  
دعا یی
+
دعایی
  
که خونت را لگد نکن ی م
+
که خونت را لگد نکنیم
  
در س ی نه شراره‌ها ی غم م ی‌ ر ی ز ی م
+
در سینه شراره‌های غم می‌ریزیم
  
خون پا ی ورود ی حرم م ی‌ ر ی ز ی م
+
خون پای ورودی حرم می‌ریزیم
  
گر پا بگذار ی د به صحن ارباب
+
گر پا بگذارید به صحن ارباب
  
والله زمانه را به هم م ی ر ی ز ی م
+
والله زمانه را به هم میریزیم
  
ما جلوه‌ا ی از ی ک غضب عباس ی م
+
ما جلوه‌ای از یک غضب عباسیم
  
بر حرمت فرزند عل ی حساس ی م
+
بر حرمت فرزند علی حساسیم <ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/15/2443/ سایت تکریم شهدا]</ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references />
منبع:
+
 
+
http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/15/2443/
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۶

شهیدنجیب الله مرادی

نام پدر : -

محل تولد : -

تاریخ تولد: ۵۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۴

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان: -

زندگینامه

شهید نجیب الله مرادی که در شیراز و محله سعدی زندگی می کرد. در تیرماه ۹۳ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت. این شهید ۱۷ ساله در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد.


خاطرات

1. فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری ، چطور می‌ خواهی دفاع کنی ؟ گفت: آموزش می‌ بینم بعد اعزام می‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت .

به گزارش خبرنگار “خبرگزاری دانشجو” از شیراز، ‌امروز فهمیدم معنای این جمله را که شهید آوینی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از م ی ان تاریخ می‌ گذرد» . این بار آمده‌ ایم به سراغ شهیدی که در نوجوانی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمنی که می‌ اندیشد با یک گلوله می‌ تواند کسی را از میان بردارد. نمی داند که با شهادت ، یک قدم نه، صد قدم شبیه‌تر به حسین (ع) می شوی …

این بار به سراغ شهیدی رفتیم که در نوجوانی داوطلب می‌ شود سینه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حتی اجازه ندهد فکر تصرف حرم اهل بیت (ع) از ذهنش بگذرد… شهید نجیب الله مرادی نوجوانی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب رفته بود، نیمه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهابیون تکفیری در سوریه شهید شد و امروز کنار ارباب بی‌ کفنش روزی می‌ خورد .

پدر شهید پیرمردی بود بسیار با صفا، سر کوچه به انتظار ای ستاده بود که مبادا می همانانش خانه را پیدا نکرده و اذیت شوند. خانواده مرادی گویی به استقبال عزیزشان آمده بودند، زنی در بدو ورود به گرمی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهمیدن اینکه این زن مادر شهید است کار دشواری نبود، کافی بود به چشمانش دقیق شوی ! بغض در چشمانش بیداد می‌ کرد …

وارد خانه‌ای شدیم ساده که عکس‌های نجیب الله در و دیوارش را مزین ساخته بود. خانه‌ای کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل بیت (ع) …

چشمانم روی عکس نجیب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به این می‌ اندیشیدم که آری پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌هایی که به نام زینب (س) حساس هستند .

مادر شهید درباره فرزندش می‌ گوید : ما به تازگی ساکن ایران شده‌ایم، نجیب الله در افغانستان به دنیا آمد. بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. اهالی محل همگی دوستش داشتند؛ اگر کاری از دستش بر می‌ آمد دریغ نمی‌ کرد . کنار درس خواندن به کار نیز مشغول بود. در خانه همدم تک تک اعضای خانواده بود. از کودکی ایام محرم را به عزاداری می‌ پرداخت . به شدت اهل دستگیری فقرا بود از خودش می‌ زد؛ اما به فقرا رسیدگی می کرد. نجیب الله واقعا نجیب بود .

پدر شهید در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه وقتی پسرتان تصمیم گرفت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه برود شما مانع‌اش نشدید، گفت: یادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفن ی کسب اجازه کرد. خیر مانعش نشدم فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری چطور می‌ خواهی دفاع کنی ؟ گفت آموزش می‌ بینم بعد اعزام می‌ شوم . متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت …

هرگز از رفتنش پشیمان نیستم . من به جز نجیب الله چهار پسر دیگر نیز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمام ی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حتی در صورت نیاز جان خودم را نیز فدای راه اهل بیت (ع) خواهم کرد و این افتخار است برای ما .

یکی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بودیم، صدای نجیب الله می‌ آمد که مداحی می‌ خواند، به طور ناگهانی صدای مداحی خواندنش با صدای تیراندازی در هم آمیخته شد، نیمه شعبان بود، نجیب الله شهید شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه شیرینی داده بود، گفت : بعدا نگویید نجیب الله شیرینی شهادتش را نداد و رفت …

مادر شهید درباره احساسش در روز شهادت فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پیکرش بازگشت، یعنی روزهای اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برا ی لحظه‌ا ی گذاشتند چهره‌اش را ببینم، گویی به خواب رفته بود خوابی بسیار شیرین، چهره‌اش خوشحال‌تر از همیشه بود… من روزها را می شمارم تا پنجشنبه برسد و به دیدنش بروم، جای خالی‌ اش خیلی احساس می شود …

نگاه این مادر بیش از اینها حرف برای گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان دیدن بغض چشمانش… خواهر شهید می‌ گفت : «من خواهر ندارم؛ اما نجیب الله مانند یک خواهر دلسوز پابه پا ی م بود، بعد از رفتنش خیلی تنها شدم» بغضش دیگر یاری نکرد تا بیشتر از برادرش بگوید …

برادر کوچک شهید با ذوق و شعفی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت زینب (س) شوم ».

امشب آمده بودم از شهید درس بگیرم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ایستادگی تاآخرین نفس …

“ شهید نجیب الله مرادی ” نوجوانی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم این میدان بود .

نجیب‌الله، ضمانتی …

دعایی …

که خونت را لگد نکنیم …

در سینه شراره‌های غم می‌ریزیم

خون پای ورودی حرم می‌ریزیم

گر پا بگذارید به صحن ارباب

والله زمانه را به هم میریزیم

ما جلوه‌ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت فرزند علی حساسیم …[۱]

پانویس

  1. سایت تکریم شهدا