شهید سید اسد الله کمالی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید سید اسدالله کمالی نام پدر: محمد علی محل تولد: افغانستان تاریخ تولد : ۷۰ ت...» ایجاد کرد)
 
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شهید سید اسدالله کمالی
+
[[شهیدسید اسدالله کمالی]]
 
نام پدر: محمد علی
 
نام پدر: محمد علی
 
محل تولد: افغانستان
 
محل تولد: افغانستان
تاریخ تولد : ۷۰
+
[[تاریخ تولد : ۷۰]]
تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲
+
[[تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲]]
 
محل شهادت: سوریه
 
محل شهادت: سوریه
 
محل دفن: اصفهان
 
محل دفن: اصفهان
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
   
 
   
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
شهید سید اسدالله کمالی از مدافعین حرم حضرت زینب(س) در سال ۱۳۷۰ در خانواده ای مذهبی در افغانستان متولد شد.در کودکی خواندن قرآن را آموخت و در ۵ سالگی همراه خانواده به ایران مهاجرت کرد. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد عرصه کار شد، تا باری از روی دوش خانواده بردارد و پس از مدتی آموزش و کار به جوشکاری ماهر تبدیل شد. اسد الله کمالی سرانجام در اسفند ۱۳۹۳ در سن ۲۴ سالگی در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به شهادت رسید.
+
شهید سید اسدالله کمالی از مدافعین حرم حضرت زینب(س) در سال ۱۳۷۰ در خانواده ای مذهبی در افغانستان متولد شد.در کودکی خواندن قرآن را آموخت و در ۵ سالگی همراه خانواده به ایران مهاجرت کرد. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد عرصه کار شد، تا باری از روی دوش خانواده بردارد و پس از مدتی آموزش و کار به جوشکاری ماهر تبدیل شد. اسد الله کمالی سرانجام در اسفند ۱۳۹۳ در سن ۲۴ سالگی در دفاع از حرم اهل بیت در [[سوریه]] به [[شهادت]] رسید.
  
 
==خاطرات و گزارشات==
 
==خاطرات و گزارشات==
 
متن زیر حاصل گفتگویی صمیمانه و ساده با پدر این شهید گرانقدر است:  
 
متن زیر حاصل گفتگویی صمیمانه و ساده با پدر این شهید گرانقدر است:  
 
سید محمد علی کمالی، پدر شهید سید اسدالله کمالی با اشاره به اینکه اسدالله از کودکی با سایر فرزندانم متفاوت بود، گفت: از بچگی شجاع بود و همواره به من و مادرش احترام می گذاشت و کاری برخلاف میل ما انجام نمی داد. ذهنی خلاق داشت و همواره سوالات خاصی می پرسید، که اطرافیان در پاسخگویی به آن دچار مشکل می شدند، او همیشه به مسایل بزرگ فکر می کرد.
 
سید محمد علی کمالی، پدر شهید سید اسدالله کمالی با اشاره به اینکه اسدالله از کودکی با سایر فرزندانم متفاوت بود، گفت: از بچگی شجاع بود و همواره به من و مادرش احترام می گذاشت و کاری برخلاف میل ما انجام نمی داد. ذهنی خلاق داشت و همواره سوالات خاصی می پرسید، که اطرافیان در پاسخگویی به آن دچار مشکل می شدند، او همیشه به مسایل بزرگ فکر می کرد.
وی با بیان اینکه اسدالله همواره به شهادت فکر می کرد، افزود: یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.
+
وی با بیان اینکه اسدالله همواره به شهادت فکر می کرد، افزود: یک بار با خنده گفت: « به قیافه من [[شهادت]] می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.
 
پدر شهید کمالی اظهار داشت: یکی از روزهای دی ماه، همگی دور هم بودیم، اسدالله گفت:« اگر اجازه می دهید من به سوریه بروم»، گفتم:« سوریه درگیری است»، در جوابم گفت:« دنیا مزرعه آخرت است و در این عالم باید چیزی برای قیامت کاشت، مرگ حق است و چه بهتر که مرگم غرورآفرین باشد». وقتی این حرف را زد، گفتم:« شهادت، شهامت هم می خواهد، شهامت داری!؟»، خندید و گفت:« من به نیت شهادت می روم»، وقتی این حرف را زد، گفتم:« من و مادرت ناراحتیم و موافق رفتنت نیستیم» گفت:« اگر اجازه ندهید نمی روم، ولی امروز نیروهای تکفیری در حال ضربه زدن به اسلام و مسلمین هستند و وظیفه ما دفاع از اسلام است».
 
پدر شهید کمالی اظهار داشت: یکی از روزهای دی ماه، همگی دور هم بودیم، اسدالله گفت:« اگر اجازه می دهید من به سوریه بروم»، گفتم:« سوریه درگیری است»، در جوابم گفت:« دنیا مزرعه آخرت است و در این عالم باید چیزی برای قیامت کاشت، مرگ حق است و چه بهتر که مرگم غرورآفرین باشد». وقتی این حرف را زد، گفتم:« شهادت، شهامت هم می خواهد، شهامت داری!؟»، خندید و گفت:« من به نیت شهادت می روم»، وقتی این حرف را زد، گفتم:« من و مادرت ناراحتیم و موافق رفتنت نیستیم» گفت:« اگر اجازه ندهید نمی روم، ولی امروز نیروهای تکفیری در حال ضربه زدن به اسلام و مسلمین هستند و وظیفه ما دفاع از اسلام است».
 
وی با اشاره به اینکه دیگر حرفی برای گفتن نداشتم، افزود: قبول کردم و گفتم:« من مانعت نمی شوم، ولی راضی کردن مادرت با خودت است»، نمی دانم به مادرش چه گفت که او هم راضی شد.
 
وی با اشاره به اینکه دیگر حرفی برای گفتن نداشتم، افزود: قبول کردم و گفتم:« من مانعت نمی شوم، ولی راضی کردن مادرت با خودت است»، نمی دانم به مادرش چه گفت که او هم راضی شد.
محمد علی کمالی افزود: چند روز بعد از این ماجرا اعلام کرد، صبح روز ۳۰ دی اعزام می شود، آن روز برای بدرقه اش به فلکه دانشگاه رفتیم، با رفقایش عازم تهران شد و ۲۱ روز بعد تماس گرفت و رفتنش به سوریه را خبر داد. چند بار از سوریه تماس گرفت و از درگیری با نیروهای تکفیری گفت، آخرین بار هم گفت که شاید بعد از تعطیلات عید برگردد، خیلی شاد و سرحال بود. اواخر اسفند ماه بود که خبر شهادتش را آوردند.
+
محمد علی کمالی افزود: چند روز بعد از این ماجرا اعلام کرد، صبح روز ۳۰ دی اعزام می شود، آن روز برای بدرقه اش به فلکه دانشگاه رفتیم، با رفقایش عازم تهران شد و ۲۱ روز بعد تماس گرفت و رفتنش به سوریه را خبر داد. چند بار از سوریه تماس گرفت و از درگیری با [[نیروهای تکفیری]] گفت، آخرین بار هم گفت که شاید بعد از تعطیلات عید برگردد، خیلی شاد و سرحال بود. اواخر اسفند ماه بود که خبر شهادتش را آوردند.
 
پدر شهید اسد الله کمالی با اشاره به کلامی از امام علی(ع) گفت: “جهاد دری از درهای بهشت است” و سپری مطمئن و نفوذ ناپذیر، و ملتی که شهادت دارد، شکست برایش مفهومی ندارد، چون خداوند در قرآن کریم می فرماید “در برابر دشمنان، چه آنان را از پای درآورید و چه کشته شوید، در هر صورت پیروزید”. پس دشمنان بدانند برای ملتی که جهاد و شهادت دو بال پرواز است، شکست معنایی ندارد و این قوم همیشه پیروز است.
 
پدر شهید اسد الله کمالی با اشاره به کلامی از امام علی(ع) گفت: “جهاد دری از درهای بهشت است” و سپری مطمئن و نفوذ ناپذیر، و ملتی که شهادت دارد، شکست برایش مفهومی ندارد، چون خداوند در قرآن کریم می فرماید “در برابر دشمنان، چه آنان را از پای درآورید و چه کشته شوید، در هر صورت پیروزید”. پس دشمنان بدانند برای ملتی که جهاد و شهادت دو بال پرواز است، شکست معنایی ندارد و این قوم همیشه پیروز است.
 
خبرگزاری حیات
 
خبرگزاری حیات
 
شهید کمالی:من در شان شهادت هستم
 
شهید کمالی:من در شان شهادت هستم
یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.
+
یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.<ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/04/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86/ سایت تکریم شهدای مدافع حرم]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع:
+
<references />
http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/04/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86/
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۴

شهیدسید اسدالله کمالی نام پدر: محمد علی محل تولد: افغانستان تاریخ تولد : ۷۰ تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲ محل شهادت: سوریه محل دفن: اصفهان وصعبت تاهل: مجرد تعداد فرزندان : -

زندگی نامه

شهید سید اسدالله کمالی از مدافعین حرم حضرت زینب(س) در سال ۱۳۷۰ در خانواده ای مذهبی در افغانستان متولد شد.در کودکی خواندن قرآن را آموخت و در ۵ سالگی همراه خانواده به ایران مهاجرت کرد. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد عرصه کار شد، تا باری از روی دوش خانواده بردارد و پس از مدتی آموزش و کار به جوشکاری ماهر تبدیل شد. اسد الله کمالی سرانجام در اسفند ۱۳۹۳ در سن ۲۴ سالگی در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به شهادت رسید.

خاطرات و گزارشات

متن زیر حاصل گفتگویی صمیمانه و ساده با پدر این شهید گرانقدر است: سید محمد علی کمالی، پدر شهید سید اسدالله کمالی با اشاره به اینکه اسدالله از کودکی با سایر فرزندانم متفاوت بود، گفت: از بچگی شجاع بود و همواره به من و مادرش احترام می گذاشت و کاری برخلاف میل ما انجام نمی داد. ذهنی خلاق داشت و همواره سوالات خاصی می پرسید، که اطرافیان در پاسخگویی به آن دچار مشکل می شدند، او همیشه به مسایل بزرگ فکر می کرد. وی با بیان اینکه اسدالله همواره به شهادت فکر می کرد، افزود: یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد. پدر شهید کمالی اظهار داشت: یکی از روزهای دی ماه، همگی دور هم بودیم، اسدالله گفت:« اگر اجازه می دهید من به سوریه بروم»، گفتم:« سوریه درگیری است»، در جوابم گفت:« دنیا مزرعه آخرت است و در این عالم باید چیزی برای قیامت کاشت، مرگ حق است و چه بهتر که مرگم غرورآفرین باشد». وقتی این حرف را زد، گفتم:« شهادت، شهامت هم می خواهد، شهامت داری!؟»، خندید و گفت:« من به نیت شهادت می روم»، وقتی این حرف را زد، گفتم:« من و مادرت ناراحتیم و موافق رفتنت نیستیم» گفت:« اگر اجازه ندهید نمی روم، ولی امروز نیروهای تکفیری در حال ضربه زدن به اسلام و مسلمین هستند و وظیفه ما دفاع از اسلام است». وی با اشاره به اینکه دیگر حرفی برای گفتن نداشتم، افزود: قبول کردم و گفتم:« من مانعت نمی شوم، ولی راضی کردن مادرت با خودت است»، نمی دانم به مادرش چه گفت که او هم راضی شد. محمد علی کمالی افزود: چند روز بعد از این ماجرا اعلام کرد، صبح روز ۳۰ دی اعزام می شود، آن روز برای بدرقه اش به فلکه دانشگاه رفتیم، با رفقایش عازم تهران شد و ۲۱ روز بعد تماس گرفت و رفتنش به سوریه را خبر داد. چند بار از سوریه تماس گرفت و از درگیری با نیروهای تکفیری گفت، آخرین بار هم گفت که شاید بعد از تعطیلات عید برگردد، خیلی شاد و سرحال بود. اواخر اسفند ماه بود که خبر شهادتش را آوردند. پدر شهید اسد الله کمالی با اشاره به کلامی از امام علی(ع) گفت: “جهاد دری از درهای بهشت است” و سپری مطمئن و نفوذ ناپذیر، و ملتی که شهادت دارد، شکست برایش مفهومی ندارد، چون خداوند در قرآن کریم می فرماید “در برابر دشمنان، چه آنان را از پای درآورید و چه کشته شوید، در هر صورت پیروزید”. پس دشمنان بدانند برای ملتی که جهاد و شهادت دو بال پرواز است، شکست معنایی ندارد و این قوم همیشه پیروز است. خبرگزاری حیات شهید کمالی:من در شان شهادت هستم یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.[۱]

پانویس

  1. سایت تکریم شهدای مدافع حرم