شهیدابراهیم جعفرآبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

(خاطره و سیره اخلاقی شهید:)
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید ابراهیم جعفرآبادی را به شهیدابراهیم جعفرآبادی منتقل کرد)
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
شهید ابراهیم جعفرآبادی
 
شهید ابراهیم جعفرآبادی
درجه:تکاور  نام پدر:یدالله         تاریخ تولد :۱۳۴۱  محل تولد :[[روستای جعفر آباد]]
+
 
تاریخ شهادت:۲۳/۷/۵۹  علت شهادت :مبارزه با [[ارتش بعث عراق]]  نوع مأموریت : زرهی
+
درجه:تکاور  نام پدر:یدالله
 +
 
 +
تاریخ تولد :۱۳۴۱   
 +
 
 +
محل تولد :[[روستای جعفر آباد]]
 +
 
 +
تاریخ شهادت:۲۳/۷/۵۹   
 +
 
 +
علت شهادت :مبارزه با [[ارتش بعث عراق]]   
 +
 
 +
نوع مأموریت : زرهی
  
 
==زندگینامه :==
 
==زندگینامه :==
برادرم روز دهم ۱۳۴۱ چشم به جهان گشود او بچه ای آرام بود و درسن شش سالگی به مدرسه رفته و بعد از مدرسه در کار کشاورزی و دامداری به پدرم کمک می کرد او بچه بزرگ خانواده بود و بعد از او ۵ خواهر و یک برادر دیگر بود که همه آنها را دوست داشت درسال ۱۳۵۸ خانه ما به شهر آمد و ایشان روزانه کار می کرد و شبانه درسش را ادامه داده و او همیشه نمازش را اول وقت می خواند  و به پدرو مادرم احترام می گذاشت و همه از او راضی بودند و او واقعاً چراغ خانه ما بود تا اینکه یک روز ورقه در دست دارد و به پدرو مادرم می گوید می خواهم به جبهه بروم مادرم خیلی سعی می کند که او را پشیمان کند اما نمی تواند و خلاصه او به خدمت می رود و بعد از مدتی برمی گردد باز مادرم اسرار می کند که به خدمت نرود اما او قبول کرد و بعد از ۳ماه خدمت به هدف خود که شهادت بود رسید.
+
برادرم روز دهم[[ ۱۳۴۱]] چشم به جهان گشود او بچه ای آرام بود و درسن شش سالگی به مدرسه رفته و بعد از مدرسه در کار کشاورزی و دامداری به پدرم کمک می کرد او بچه بزرگ خانواده بود و بعد از او ۵ خواهر و یک برادر دیگر بود که همه آنها را دوست داشت درسال [[۱۳۵۸]] خانه ما به شهر آمد و ایشان روزانه کار می کرد و شبانه درسش را ادامه داده و او همیشه نمازش را اول وقت می خواند  و به پدرو مادرم احترام می گذاشت و همه از او راضی بودند و او واقعاً چراغ خانه ما بود تا اینکه یک روز ورقه در دست دارد و به پدرو مادرم می گوید می خواهم به جبهه بروم مادرم خیلی سعی می کند که او را پشیمان کند اما نمی تواند و خلاصه او به خدمت می رود و بعد از مدتی برمی گردد باز مادرم اسرار می کند که به خدمت نرود اما او قبول کرد و بعد از ۳ماه خدمت به هدف خود که [[شهادت]] بود رسید.
 
روحش شاد، روانش پاک و یادش گرامی باد.
 
روحش شاد، روانش پاک و یادش گرامی باد.
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۹

شهید ابراهیم جعفرآبادی

درجه:تکاور نام پدر:یدالله

تاریخ تولد :۱۳۴۱

محل تولد :روستای جعفر آباد

تاریخ شهادت:۲۳/۷/۵۹

علت شهادت :مبارزه با ارتش بعث عراق

نوع مأموریت : زرهی

زندگینامه :

برادرم روز دهم ۱۳۴۱ چشم به جهان گشود او بچه ای آرام بود و درسن شش سالگی به مدرسه رفته و بعد از مدرسه در کار کشاورزی و دامداری به پدرم کمک می کرد او بچه بزرگ خانواده بود و بعد از او ۵ خواهر و یک برادر دیگر بود که همه آنها را دوست داشت درسال ۱۳۵۸ خانه ما به شهر آمد و ایشان روزانه کار می کرد و شبانه درسش را ادامه داده و او همیشه نمازش را اول وقت می خواند و به پدرو مادرم احترام می گذاشت و همه از او راضی بودند و او واقعاً چراغ خانه ما بود تا اینکه یک روز ورقه در دست دارد و به پدرو مادرم می گوید می خواهم به جبهه بروم مادرم خیلی سعی می کند که او را پشیمان کند اما نمی تواند و خلاصه او به خدمت می رود و بعد از مدتی برمی گردد باز مادرم اسرار می کند که به خدمت نرود اما او قبول کرد و بعد از ۳ماه خدمت به هدف خود که شهادت بود رسید. روحش شاد، روانش پاک و یادش گرامی باد.

خاطره و سیره اخلاقی شهید:

مادرم می گوید که یک روز مریض شدم و در بیمارستان بستری شدم بعد از عمل ابراهیم آمد و کنارم دراز کشید و چشمهایش پر از اشک شد گفتم پسرم چرا گریه می کنی گفت که مادر خدا نکند که جای شما اینجا باشد من حاضرم درد شما را تحمل کنم و شما سالم باشید مادرم می گوید که چرا پسرم خدا نکند و ایشان می گویند که شما می توانید خواهرهایم را درست تربیت کنید ولی من پدرم نمی توانیم مادرم می گوید هیچوقت کاری نکرد که ما از او ناراحت شویم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای کرمانشاه
آخرین تغییر ‏۱۷ مرداد ۱۳۹۸، در ‏۱۶:۰۹