شهید ارژنگ بخشنده: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(زندگی نامه)
(زندگی نامه)
 
(۷ نسخه‌های متوسط توسط ۶ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شهید ارژنگ بخشنده
 
تاریخ تولد :1344/03/02
 
تاریخ شهادت : 1365/09/30
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل آرامگاه :فارس - کازرون - بهشت زهرا
 
  
   
+
 
 +
  {{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = ارژنگ بخشنده
 +
|پدر                    =
 +
|تصویر                  = شهید بخشنده.pjg.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            =
 +
|تولد                  = [[1344/03/02]]
 +
|شهادت                  = [[1365/09/30]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                = فارس-کازرون-بهشت زهرا
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
 +
 
 +
 
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
سطر ۱۶: سطر ۴۳:
 
حدوداً 20 ساله شده بود که از او خواستيم که دختر مورد نظرش را معرفي کند تا اگر خدا بخواهد همين روزها عروسي را راه بيندازيم، کوروش در جواب فقط يک لبخند زد و بعد سکوت اختيار کرد، مادرش نام دخترهاي مورد نظرش تک به تک برد تا بلکه يکي از آنها را بپسندد کوروش ديد بحث جدي است، آرام و زير لب گفت: من عازم جبهه هستم، چرا بايد دختر مردم را بدبخت کنم؟ حاجي هر راهي که فکر کنيد جلو پايش گذاشت تا از رفتن صرف نظر کند ولي مرغ يک پا داشت، کوروش در سن 20 سالگي با پسر عمه اش فيروز خواجه پور، به جبهه رفتند.
 
حدوداً 20 ساله شده بود که از او خواستيم که دختر مورد نظرش را معرفي کند تا اگر خدا بخواهد همين روزها عروسي را راه بيندازيم، کوروش در جواب فقط يک لبخند زد و بعد سکوت اختيار کرد، مادرش نام دخترهاي مورد نظرش تک به تک برد تا بلکه يکي از آنها را بپسندد کوروش ديد بحث جدي است، آرام و زير لب گفت: من عازم جبهه هستم، چرا بايد دختر مردم را بدبخت کنم؟ حاجي هر راهي که فکر کنيد جلو پايش گذاشت تا از رفتن صرف نظر کند ولي مرغ يک پا داشت، کوروش در سن 20 سالگي با پسر عمه اش فيروز خواجه پور، به جبهه رفتند.
  
در اين دو سال که نبود هميشه به ياد ما بود و هرگز نامه هايش را از ما دريغ نمي کرد، يادم هست که در يکي از نامه هايش نوشته بود در اين گردان که جلو رفتند 30 نفر آنها کازروني بوده که همگي و بعد 48 ساعت گرسنگي و بدون مهمات زخمي برگشته بودند به جز يک نفر که شهيد شده بود، او نوشته بود که آن شهيد نامش محمود ترک بود و بچه ها قسم خوردند که با چشم خود ديديم که 40 الي 30 نفر از عراقي ها را کشته و سپس با دست پر به نزد خداوند رفت.
+
در اين دو سال که نبود هميشه به ياد ما بود و هرگز نامه هايش را از ما دريغ نمي کرد، يادم هست که در يکي از نامه هايش نوشته بود در اين گردان که جلو رفتند 30 نفر آنها کازروني بوده که همگي و بعد 48 ساعت گرسنگي و بدون مهمات زخمي برگشته بودند به جز يک نفر که [[شهيد]] شده بود، او نوشته بود که آن شهيد نامش محمود ترک بود و بچه ها قسم خوردند که با چشم خود ديديم که 40 الي 30 نفر از عراقي ها را کشته و سپس با دست پر به نزد خداوند رفت.
  
او هر وقت براي ديدن ما مي آمد دست خالي نبود براي بزرگ و کوچک سوغاتي مي گرفت، آخرين بار دو ماه بعد از مرخصي، در سن 22 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل شد و بعد از يک سال و نيم دوري از پسر عمه اش، شهيد فيروز نزد او رفت، مراسم تدفين اين بزرگوار خيلي با شکوه برگزار شد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3948 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
او هر وقت براي ديدن ما مي آمد دست خالي نبود براي بزرگ و کوچک سوغاتي مي گرفت، آخرين بار دو ماه بعد از مرخصي، در سن 22 سالگي به درجه رفيع [[شهادت]] نائل شد و بعد از يک سال و نيم دوري از پسر عمه اش، شهيد فيروز نزد او رفت، مراسم تدفين اين بزرگوار خيلي با شکوه برگزار شد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3948 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
==پانویس==
+
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
  
<references />
+
Image:1107777KAKA002-001.jpg
 +
Image:1107777KAKA001-001.jpg
 +
 
 +
</gallery>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ارژنگ_بخشنده}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان فارس]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان کازرون]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۹


ارژنگ بخشنده
شهید بخشنده.pjg.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
تولد 1344/03/02
شهادت 1365/09/30
محل دفن فارس-کازرون-بهشت زهرا



زندگی نامه

شهيد کوروش (ارژنگ) بخشنده، در سال 1344 در شهرستان کازرون، چشم به جهان گشود؛ او پسر ارشد و دومين فرزند خانواده بود، با تولدش همه را خوشحال کرد، پدرش حاج حسين بخشنده، در گوش او اذان گفت و خدا را شکر کرد. او دوران تحصيلش را در مدرسه ابوريحان گذراند، به دليل اين که مي خواست دست راست پدرش باشد درس و مدرسه را کنار گذاشت.

9 ساله بود که همه دوستان و آشنايان را با خبر کرديم تا عقيقه اش را ادا کنيم، در سن 13 سالگي تقريباً همه کارها بر دوش او بود، از مخلوط کردن غذاي دام ها گرفته تا حساب و کتاب، خريد و فروش همه و همه، اين کارها بر روي يک انگشتش مي چرخيد ناگفته نماند، او دوستان زيادي داشت و هرگز کمک خود را از کوروش دريغ نمي کردند، اگر اوقات فراعتي داشت با دوستانش بود يا هر از گاهي پيست موتور سواري مي رفت، او شناگر و حتي ماهي گير خوبي بود.

حدوداً 20 ساله شده بود که از او خواستيم که دختر مورد نظرش را معرفي کند تا اگر خدا بخواهد همين روزها عروسي را راه بيندازيم، کوروش در جواب فقط يک لبخند زد و بعد سکوت اختيار کرد، مادرش نام دخترهاي مورد نظرش تک به تک برد تا بلکه يکي از آنها را بپسندد کوروش ديد بحث جدي است، آرام و زير لب گفت: من عازم جبهه هستم، چرا بايد دختر مردم را بدبخت کنم؟ حاجي هر راهي که فکر کنيد جلو پايش گذاشت تا از رفتن صرف نظر کند ولي مرغ يک پا داشت، کوروش در سن 20 سالگي با پسر عمه اش فيروز خواجه پور، به جبهه رفتند.

در اين دو سال که نبود هميشه به ياد ما بود و هرگز نامه هايش را از ما دريغ نمي کرد، يادم هست که در يکي از نامه هايش نوشته بود در اين گردان که جلو رفتند 30 نفر آنها کازروني بوده که همگي و بعد 48 ساعت گرسنگي و بدون مهمات زخمي برگشته بودند به جز يک نفر که شهيد شده بود، او نوشته بود که آن شهيد نامش محمود ترک بود و بچه ها قسم خوردند که با چشم خود ديديم که 40 الي 30 نفر از عراقي ها را کشته و سپس با دست پر به نزد خداوند رفت.

او هر وقت براي ديدن ما مي آمد دست خالي نبود براي بزرگ و کوچک سوغاتي مي گرفت، آخرين بار دو ماه بعد از مرخصي، در سن 22 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل شد و بعد از يک سال و نيم دوري از پسر عمه اش، شهيد فيروز نزد او رفت، مراسم تدفين اين بزرگوار خيلي با شکوه برگزار شد.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده