شهید علی وندایی باصری: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
   
 
   
  
زندگینامه
+
==زندگینامه==
 
از در و دیوار حوزه، نداى دلنشین فطرت خداجویش را م ىشنید، گویى همه جا این آواز را زمزمه
 
از در و دیوار حوزه، نداى دلنشین فطرت خداجویش را م ىشنید، گویى همه جا این آواز را زمزمه
 
مى کرد که:
 
مى کرد که:
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
 
بال بگشایند
 
بال بگشایند
  
وصیتنامه
+
==وصیتنامه==
 
بنده حقیر وظیفه خود می دانستم با اهداى خون از اسلام عزیز دفاع نمایم...
 
بنده حقیر وظیفه خود می دانستم با اهداى خون از اسلام عزیز دفاع نمایم...
خدایا تمامى عمر مرا بگیر و یک لحظه بر عمر رهبر عزیز بیفزا، چون که هر چه داریم از زحمات اوست. به امید دیدار در روز محش ر!
+
خدایا تمامى عمر مرا بگیر و یک لحظه بر عمر رهبر عزیز بیفزا، چون که هر چه داریم از زحمات اوست. به امید دیدار در روز محشر!<ref>[http://khayyen.ir/shahid/538 سایت خین]</ref>
 
==نگارخانه تصاویر==
 
==نگارخانه تصاویر==
 
<gallery>
 
<gallery>
سطر ۴۰: سطر ۴۰:
  
 
</gallery>
 
</gallery>
 
+
==پانویس==
منبع: سایت خین
+
<references />
http://khayyen.ir/shahid/538
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۷

نام : وندایی باصری / علی نام پدر : عوضعلى تاریخ تولد : ۱۳۴۸-۱۰-۷ محل تولد : جرقویه،روستاى تیمیارت،براآن شمالى تاریخ شهادت : ۱۳۶۶-۱-۲۸ محل شهادت : بانه –کربلاى 10 شهرستان : اصفهان یگان : مسئولیت : تحصیلات : محل تحصیل : حوزه علمیه اصفهان گلزار : گلزار شهداى تیمیارت


زندگینامه

از در و دیوار حوزه، نداى دلنشین فطرت خداجویش را م ىشنید، گویى همه جا این آواز را زمزمه مى کرد که: هرنفس آواز عشق مى رسد از چپ و راست ما به فلک مى رویم عزم تماشا که راست ؟ چهار سال در حوزه علمیه اصفهان در محضر استادان فرزانه زانوى ادب بر زمین نهاد. على از تمامى ابواب فقه، »باب جهاد « را برگزید تا با شهادت خود فقه آل محمد(ص) را تثبیت و درخت اسلام را آبیارى کند. او حدیث آلاله ها را با گوش جان شنید و مجنون وار به وادى جبهه شتافت تا در عملیات کربلاى 10 در منطقه بانه ، نور شهادت از جبین او تافت و آنجا بود که صفیر یک گلوله غنچه جانش را شکافت. او به عهدش وفا کرد چرا که: »در ازل عهدى بود میان جان و دل که نه آدم بود نه حوّا و نه آب و گل! « ... وقتى برادر بزرگش شهید شد، قرآن را به دست گرفت و گشود و به مادر گفت: خوب آمد و من مى روم و شما باید اجازه دهید و رفت. رفت تا به دو برادر شهید خونین بالش، سلطان على و محمّد حسن بپیوندد و هر سه در ریاض رضوان بال بگشایند

وصیتنامه

بنده حقیر وظیفه خود می دانستم با اهداى خون از اسلام عزیز دفاع نمایم... خدایا تمامى عمر مرا بگیر و یک لحظه بر عمر رهبر عزیز بیفزا، چون که هر چه داریم از زحمات اوست. به امید دیدار در روز محشر![۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت خین
آخرین تغییر ‏۳ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۴:۱۷