شهید محمد علی بربری نژاد: تفاوت بین نسخهها
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
|||
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
محمد علی در سال39 در روستای لوشابِ فریمان به دنیا آمد. او ایام طفولیت را در دامان خانوادهای متدین و دیندار سپری نمود، در همان کودکی همپای پدر باشوقی کودکانه در محافل مذهبی شرکت می کرد. خواندن و نوشتن را در زادگاهش آموخت. نوزده ساله بود که پس از طی دوره ی آموزشی به [[تیپ 55 هوابرد شیراز]] پیوست و عازم جبهه های حق علیه باطل شد. در1360/2/2با همرزمان دلیرش با رشادت تمام در بلندی های بازی دراز با دشمنان کافرجنگید، او که با شجاعت وصف ناپذیری تا قلب دشمن پیش رفته بود به [[اسارت]] مزدوران بعثی درآمد و در همان منطقه به فیض [[شهادت]] نایل گشت که تا کنون از پیکر پاکش نشانی به دست نیامده است. | محمد علی در سال39 در روستای لوشابِ فریمان به دنیا آمد. او ایام طفولیت را در دامان خانوادهای متدین و دیندار سپری نمود، در همان کودکی همپای پدر باشوقی کودکانه در محافل مذهبی شرکت می کرد. خواندن و نوشتن را در زادگاهش آموخت. نوزده ساله بود که پس از طی دوره ی آموزشی به [[تیپ 55 هوابرد شیراز]] پیوست و عازم جبهه های حق علیه باطل شد. در1360/2/2با همرزمان دلیرش با رشادت تمام در بلندی های بازی دراز با دشمنان کافرجنگید، او که با شجاعت وصف ناپذیری تا قلب دشمن پیش رفته بود به [[اسارت]] مزدوران بعثی درآمد و در همان منطقه به فیض [[شهادت]] نایل گشت که تا کنون از پیکر پاکش نشانی به دست نیامده است. | ||
مرا حلال کن | مرا حلال کن | ||
| − | سال58 به سفر حج رفته بودم. چند روز بود که در مدینه مستقر شده بودیم که نامهای به دستم دادند، نامه از طرف محمد بود. نوشته بود: پدر جان! با اجازه شما، چون اسلام در خطر است، من خودم را برای خدمت سربازی معرفی کردهام. تعجب کردم؛ حتی چند روز دیگر هم صبر نکرد تا من از سفر بیت ا... الحرام برگردم و این گونه بود که به جبهه رفت. وقتی که از مکه آمدم، روزهای آخر دوره آموزشیاش بود؛ او را دیدم، گفت: پدر جان! من به جبهه می روم اما احتمال این که بر نگردم خیلی زیاد است، مرا حلال کن. | + | سال58 به سفر حج رفته بودم. چند روز بود که در مدینه مستقر شده بودیم که نامهای به دستم دادند، نامه از طرف محمد بود. نوشته بود: پدر جان! با اجازه شما، چون اسلام در خطر است، من خودم را برای خدمت سربازی معرفی کردهام. تعجب کردم؛ حتی چند روز دیگر هم صبر نکرد تا من از سفر بیت ا... الحرام برگردم و این گونه بود که به جبهه رفت. وقتی که از مکه آمدم، روزهای آخر دوره آموزشیاش بود؛ او را دیدم، گفت: پدر جان! من به جبهه می روم اما احتمال این که بر نگردم خیلی زیاد است، مرا حلال کن.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3951 سایت یاران رضا]</ref> |
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
<gallery> | <gallery> | ||
| سطر ۴۳: | سطر ۴۳: | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۵
تاریخ تولد : 1339/03/01
نام : محمدعلی
محل تولد : فریمان
نام خانوادگی : بربرینژاد
تاریخ شهادت : 1360/02/02
نام پدر : قربانعلی
مکان شهادت : بازی دراز
تحصیلات : ابتدایی
منطقه شهادت :
شغل : سرباز وظیفه
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : جاویدالاثر
زندگینامه
محمد علی در سال39 در روستای لوشابِ فریمان به دنیا آمد. او ایام طفولیت را در دامان خانوادهای متدین و دیندار سپری نمود، در همان کودکی همپای پدر باشوقی کودکانه در محافل مذهبی شرکت می کرد. خواندن و نوشتن را در زادگاهش آموخت. نوزده ساله بود که پس از طی دوره ی آموزشی به تیپ 55 هوابرد شیراز پیوست و عازم جبهه های حق علیه باطل شد. در1360/2/2با همرزمان دلیرش با رشادت تمام در بلندی های بازی دراز با دشمنان کافرجنگید، او که با شجاعت وصف ناپذیری تا قلب دشمن پیش رفته بود به اسارت مزدوران بعثی درآمد و در همان منطقه به فیض شهادت نایل گشت که تا کنون از پیکر پاکش نشانی به دست نیامده است. مرا حلال کن سال58 به سفر حج رفته بودم. چند روز بود که در مدینه مستقر شده بودیم که نامهای به دستم دادند، نامه از طرف محمد بود. نوشته بود: پدر جان! با اجازه شما، چون اسلام در خطر است، من خودم را برای خدمت سربازی معرفی کردهام. تعجب کردم؛ حتی چند روز دیگر هم صبر نکرد تا من از سفر بیت ا... الحرام برگردم و این گونه بود که به جبهه رفت. وقتی که از مکه آمدم، روزهای آخر دوره آموزشیاش بود؛ او را دیدم، گفت: پدر جان! من به جبهه می روم اما احتمال این که بر نگردم خیلی زیاد است، مرا حلال کن.[۱]