پادگان دوکوهه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «پادگان دوکوهه پادگان دوکوهه نام منطقه و...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
[[پرونده:پادگان دوکوهه 07.jpg|400px|thumb|left|پادگان دوکوهه]]
 
[[پرونده:پادگان دوکوهه 07.jpg|400px|thumb|left|پادگان دوکوهه]]
پادگان دوکوهه نام منطقه و پادگانی است در 4 کیلومتری شمال‌غربی شهر اندیمشک، در مجاورت جاده اندیمشک - خرم آباد که دهستان دوکوهه در شرق جاده و پادگان پادگان دوکوهه در غرب جاده واقع شده است. این پادگان از شمال و غرب به رودخانه‌ی فصلی بالارود منتهی می‌شود و بخش جنوبی آن نیز با عوارض مصنوعی محدود شده است.  
+
پادگان [[دوکوهه]] نام منطقه و پادگانی است در 4 کیلومتری شمال‌غربی شهر [[اندیمشک]]، در مجاورت جاده اندیمشک - خرم آباد که دهستان دوکوهه در شرق جاده و پادگان پادگان دوکوهه در غرب جاده واقع شده است. این پادگان از شمال و غرب به رودخانه‌ی فصلی بالارود منتهی می‌شود و بخش جنوبی آن نیز با عوارض مصنوعی محدود شده است.  
  
 
این منطقه به علت وجود دو ارتفاع 316 و 288 متری در کنار هم که مانند دو کوه دوقولو در این منطقه مسطح خود نمایی می‌کنند، دوکوهه نام گرفته است. مساحت این پادگان با حواشی آن 15 کیلومتر مربع مي‌باشد که وسعت بخش اصلی آن کمتر از پنج کیلومتر مربع است. بخش اصلی پادگان که شامل ساختمان‌های گردان‌ها، ساختمان‌های اداری، دژبانی و انبار و ادوات و همچنین  زمین صحبگاه است، در کنار جاده و ایستگاه راه‌آهن موقت دوکوهه قرار دارد.
 
این منطقه به علت وجود دو ارتفاع 316 و 288 متری در کنار هم که مانند دو کوه دوقولو در این منطقه مسطح خود نمایی می‌کنند، دوکوهه نام گرفته است. مساحت این پادگان با حواشی آن 15 کیلومتر مربع مي‌باشد که وسعت بخش اصلی آن کمتر از پنج کیلومتر مربع است. بخش اصلی پادگان که شامل ساختمان‌های گردان‌ها، ساختمان‌های اداری، دژبانی و انبار و ادوات و همچنین  زمین صحبگاه است، در کنار جاده و ایستگاه راه‌آهن موقت دوکوهه قرار دارد.
  
دوکوهه قبل از انقلاب پادگان پشتیبانی لشکر 92 زرهی و یگان‌های نظامی جنوب‌غرب کشور بود و ساختمان‌هایی نیمه‌ساز برای نیروهای پادگان وجود داشت. با شروع جنگ این پادگان در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفت و در دوران دفاع مقدس به مهم‌ترین پادگان عملیاتی خوزستان مبدل شد. این پادگان که عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح‌المبین بود، پس از این عملیات به پادگان تیپ 27 محمد رسول الله (ص) تبدیل شد. همچنین لشکر 10 سیدالشهدا (ع) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی شد که بعدها مقر اصلی آن به نزدیکی همین پادگان (پادگان شهید کلهر) منتقل شد. دوکوهه به عنوان بزرگ‌ترین منزلگاه برای تجهیز و سازماندهی نیروهای جبهه جنوب، و مثل یک شهر، مملو از جمعیت، تحرک، نشاط و زندگی بود.
+
دوکوهه قبل از انقلاب پادگان پشتیبانی [[لشگر 92 زرهی]] و [[یگان‌های نظامی]] جنوب‌غرب کشور بود و ساختمان‌هایی نیمه‌ساز برای نیروهای پادگان وجود داشت. با شروع جنگ این پادگان در اختیار [[سپاه پاسداران]] قرار گرفت و در دوران دفاع مقدس به مهم‌ترین پادگان عملیاتی [[خوزستان]] مبدل شد. این پادگان که عقبه [[یگان‌های عمل کننده]] در [[عملیات فتح‌المبین]] بود، پس از این عملیات به پادگان [[تیپ 27 محمد رسول الله (ص)]] تبدیل شد. همچنین [[لشگر 10 سیدالشهدا (ع)]] نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی شد که بعدها مقر اصلی آن به نزدیکی همین پادگان (پادگان شهید کلهر) منتقل شد. دوکوهه به عنوان بزرگ‌ترین منزلگاه برای تجهیز و سازماندهی نیروهای جبهه جنوب، و مثل یک شهر، مملو از جمعیت، تحرک، نشاط و زندگی بود.
  
دو نوع ساختمان در دوکوهه بود؛ ساختمان‌های یک طبقه که در قسمت شمال و غرب پادگان قرار داشتند که واحدهای اداری بودند و کارهای ستادی و خدماتی می‌کردند و دیگر، ساختمان‌های پنج طبقه‌ای که آسایشگاه نیروهای رزمنده بود و در بخش جنوبی پادگان قرار داشت و هر کدام به نام یک گردان پیاده نظیر انصار، مالک اشتر، حبیب بن مظاهر، مقداد و عمار نام گرفته بود. از آنجا که پیش از تکمیل کارهای تأسیساتی پادگان، جنگ شروع شده بود، ساختمان‌ها در ابتدا فاقد امکانات تهویه، شیشه، دستشویی و لوله‌کشی آب مناسب بودند و خیابان‌های پادگان، شنی بود. زمین صبحگاه، حمام و بعضی از واحدها مثل مخابرات، حسینیه شهید همت، آرایشگاه و سایر سرویس‌های خدماتی بعدها به وجود آمد. در بخش مرکزی دوکوهه حسینیه شهید همت قرار دارد که قلب این پادگان و سال‌ها شاهد شب زنده‌داری‌ها و مناجات رزمندگان اسلام بود. حوضی نیز که در مقابل این حسینیه وجود دارد وضوخانه بسیاری از شهدا بوده است. در ضلع شمالی حسینیه دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه وجود دارد که مقر گردان‌های زرهی بود. کمی بالاتر از ساختمان گردان ذوالفقار، محوطه وسیعی وجود دارد که نمادی از قدس در آن خود نمایی می‌کند. این محوطه زمین صبحگاه و محل تمرین‌ها و اجتماع بسیجیان دوکوهه بود. در بخش جنوبی زمین صبحگاه، حمام‌های دوکوهه و در بخش شمالی آن ساختمان‌های اداری قرار دارد.
+
دو نوع ساختمان در دوکوهه بود؛ ساختمان‌های یک طبقه که در قسمت شمال و غرب پادگان قرار داشتند که واحدهای اداری بودند و کارهای ستادی و خدماتی می‌کردند و دیگر، ساختمان‌های پنج طبقه‌ای که آسایشگاه نیروهای رزمنده بود و در بخش جنوبی پادگان قرار داشت و هر کدام به نام یک [[گردان پیاده]] نظیر انصار، مالک اشتر، حبیب بن مظاهر، مقداد و عمار نام گرفته بود. از آنجا که پیش از تکمیل کارهای تأسیساتی پادگان، جنگ شروع شده بود، ساختمان‌ها در ابتدا فاقد امکانات تهویه، شیشه، دستشویی و لوله‌کشی آب مناسب بودند و خیابان‌های پادگان، شنی بود. زمین صبحگاه، حمام و بعضی از واحدها مثل مخابرات، حسینیه شهید همت، آرایشگاه و سایر سرویس‌های خدماتی بعدها به وجود آمد. در بخش مرکزی دوکوهه حسینیه شهید همت قرار دارد که قلب این پادگان و سال‌ها شاهد شب زنده‌داری‌ها و مناجات رزمندگان اسلام بود. حوضی نیز که در مقابل این حسینیه وجود دارد وضوخانه بسیاری از شهدا بوده است. در ضلع شمالی حسینیه دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه وجود دارد که مقر گردان‌های زرهی بود. کمی بالاتر از ساختمان گردان ذوالفقار، محوطه وسیعی وجود دارد که نمادی از قدس در آن خود نمایی می‌کند. این محوطه زمین صبحگاه و محل تمرین‌ها و اجتماع بسیجیان دوکوهه بود. در بخش جنوبی زمین صبحگاه، حمام‌های دوکوهه و در بخش شمالی آن ساختمان‌های اداری قرار دارد.
  
در فاصله 2 کیلومتری جنوب‌غربی  دوکوهه، حسینه گردان تخریب واقع است که حسینه‌ی حضرت زهرا (س) نام گرفته و چادرهای رزمندگان تخریب‌چی در کنار آن مستقر بود. مقر این رزمندگان به علت تمرین‌های ویژه و سخت‌تر، دور از سایر گردان‌ها قرار داشته است. پس از ربوده شدن حاج احمد متوسلیان فرمانده تیپ محمد رسول‌الله (ص) در لبنان، پادگان دوکوهه به نام پادگان حاج احمد متوسلیان تغییر نام یافت. اکنون دوکوهه حالتی دو بخشی پیدا کرده است که با فنس و دیوار از هم جدا شده است، بخش شرقی آن در اختیار لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) قرار دارد که این بخش بیشتر حالت یادمانی دارد و یکی از محل‌های بازدید راهیان نور است. بخش غربی پادگان در اختیار ارتش است که ساختمان‌های پنج طبقه آن مسکونی شده و قسمت‌های دیگر به صورت انبار مهمات و ... در آمده است. <ref>کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 235 ـ 236</ref>
+
در فاصله 2 کیلومتری جنوب‌غربی  دوکوهه، حسینه [[گردان تخریب]] واقع است که حسینه‌ی حضرت زهرا (س) نام گرفته و چادرهای رزمندگان تخریب‌چی در کنار آن مستقر بود. مقر این رزمندگان به علت تمرین‌های ویژه و سخت‌تر، دور از سایر گردان‌ها قرار داشته است. پس از ربوده شدن [[حاج احمد متوسلیان]] فرمانده تیپ محمد رسول‌الله (ص) در [[لبنان]]، پادگان دوکوهه به نام پادگان حاج احمد متوسلیان تغییر نام یافت. اکنون دوکوهه حالتی دو بخشی پیدا کرده است که با فنس و دیوار از هم جدا شده است، بخش شرقی آن در اختیار لشگر 27 محمد رسول‌الله (ص) قرار دارد که این بخش بیشتر حالت یادمانی دارد و یکی از محل‌های بازدید راهیان نور است. بخش غربی پادگان در اختیار [[ارتش]] است که ساختمان‌های پنج طبقه آن مسکونی شده و قسمت‌های دیگر به صورت انبار مهمات و ... در آمده است. <ref>کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 235 ـ 236</ref>
  
 
== نگارخانه‌ی تصاویر ==
 
== نگارخانه‌ی تصاویر ==
سطر ۵۸: سطر ۵۸:
  
 
== وقایع خاص ==
 
== وقایع خاص ==
راه اندازی لشکر 10 سیدالشهدا (ع)  
+
راه اندازی لشگر 10 سیدالشهدا (ع)  
  
== روایتگری و متن ادبی ==
+
 
=== دوکوهه یعنی... ===
+
==دوکوهه یعنی...==
 
اینجا شمال اندیمشک است. مهم‌ترین پادگان در شمال خوزستان. پادگان عقبه‌ی یگان‌ها. عمل کننده در عملیات فتح‌المبین. پادگان اختصاصی لشگر 27 محمد رسول الله (ص). از دور که نگاه می‌کنی ساختمان‌هایی را می‌بینی که کنار هم ایستاده‌اند. شانه به شانه‌ی هم با غرور و سرافرازی در برابر دشمن، آماده باش و گوش به فرمان. پوتین به پا و اسلحه بر دوش.
 
اینجا شمال اندیمشک است. مهم‌ترین پادگان در شمال خوزستان. پادگان عقبه‌ی یگان‌ها. عمل کننده در عملیات فتح‌المبین. پادگان اختصاصی لشگر 27 محمد رسول الله (ص). از دور که نگاه می‌کنی ساختمان‌هایی را می‌بینی که کنار هم ایستاده‌اند. شانه به شانه‌ی هم با غرور و سرافرازی در برابر دشمن، آماده باش و گوش به فرمان. پوتین به پا و اسلحه بر دوش.
  
اما از صبحگاه دوکوهه خبری نیست که نیست. نه اشتباه کردم، ببخشید، صبحگاه هست ولی ما نمی‌بینیم. شهداء خودشان را از چشم ما پنهان کرده‌اند. ما بصیریم و سمیعیم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم. شهداء هر روز صف می‌کشند و برای فرج ولی عصر (عج) دعا می‌کنند، برای همه دعا می‌کنند. من مطمئنم هنوز هم حاج احمد متوسلیان توی دوکوهه راه می‌رود، حرف می‌زند و سان می‌بیند. من صدای پای همت را می‌شنوم، من شب‌های پر ستاره‌ی دوکوهه را دوست دارم. صدای تار زدن جیرجیرک‌ها را دوست دارم. صدای أمن یجیب های بچه‌ها را می‌شنوم. من حس می‌کنم فردا عملیات است. چه زیبا گفته سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی: «شرف المکان بالمکین، اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آن زیسته‌اند»، و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است که سال‌های سال با شهداء زیسته است». دوکوهه پایگاه عشاق و پادگانی برای منتظران شهادت است.
+
اما از صبحگاه دوکوهه خبری نیست که نیست. نه اشتباه کردم، ببخشید، صبحگاه هست ولی ما نمی‌بینیم. شهداء خودشان را از چشم ما پنهان کرده‌اند. ما بصیریم و سمیعیم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم. شهداء هر روز صف می‌کشند و برای فرج ولی عصر (عج) دعا می‌کنند، برای همه دعا می‌کنند. من مطمئنم هنوز هم حاج احمد متوسلیان توی دوکوهه راه می‌رود، حرف می‌زند و سان می‌بیند. من صدای پای همت را می‌شنوم، من شب‌های پر ستاره‌ی دوکوهه را دوست دارم. صدای تار زدن جیرجیرک‌ها را دوست دارم. صدای أمن یجیب های بچه‌ها را می‌شنوم. من حس می‌کنم فردا عملیات است. چه زیبا گفته سید شهیدان اهل قلم، [[مرتضی آوینی]]: «شرف المکان بالمکین، اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آن زیسته‌اند»، و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است که سال‌های سال با شهداء زیسته است». دوکوهه پایگاه عشاق و پادگانی برای منتظران شهادت است.
  
 
دوکوهه با ساختمان‌های نیمه کاره و مخروبه‌اش دست نوشته‌ی شهداء را خوب حفظ و نگهداری کرده. دوکوهه امانت دار خوبی است. دوکوهه دانشگاه محبوبان خداست. شاگرد اول‌های مکتب سرخ شهادت که بیش‌ترشان با معدل بالا فارغ التحصیل شدند و رفتند و به آنجا که دلشان می‌خواست رسیدند. دوکوهه محل پرورش گل‌های آفتاب گردان است. در واقع گلخانه امام زمان(عج) است. دوکوهه هنوز هم پر است از ذوالفقارهای از نیام در آمده، و گردان ها هنوز آماده نبردند. دوکوهه ! سلام ای خانه‌ی بهترین انسان‌ها. ای شریف‌ترین مکان‌ها. دوکوهه ! سلام به قبور شهدای گمنامت، به سقاخانه‌ی گلی و ساده‌ات، به حوض با صفایت، به سنگ ریزه های پر از راز و رمزت، به ذره ذره‌ی وجودت. ای کاش می‌شد با تمام سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و ذکر گفت: «یا سُبوح و یا قُدوس».
 
دوکوهه با ساختمان‌های نیمه کاره و مخروبه‌اش دست نوشته‌ی شهداء را خوب حفظ و نگهداری کرده. دوکوهه امانت دار خوبی است. دوکوهه دانشگاه محبوبان خداست. شاگرد اول‌های مکتب سرخ شهادت که بیش‌ترشان با معدل بالا فارغ التحصیل شدند و رفتند و به آنجا که دلشان می‌خواست رسیدند. دوکوهه محل پرورش گل‌های آفتاب گردان است. در واقع گلخانه امام زمان(عج) است. دوکوهه هنوز هم پر است از ذوالفقارهای از نیام در آمده، و گردان ها هنوز آماده نبردند. دوکوهه ! سلام ای خانه‌ی بهترین انسان‌ها. ای شریف‌ترین مکان‌ها. دوکوهه ! سلام به قبور شهدای گمنامت، به سقاخانه‌ی گلی و ساده‌ات، به حوض با صفایت، به سنگ ریزه های پر از راز و رمزت، به ذره ذره‌ی وجودت. ای کاش می‌شد با تمام سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و ذکر گفت: «یا سُبوح و یا قُدوس».
  
ای کاش می‌شد، ای کاش می‌شد با سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و هی صلوات نذر سلامتی امام زمان (عج) کرد و یا تسبیحات حضرت زهرا (س) گفت. دوکوهه! ای خانه لاله‌ها و شقایق‌ها دوستت دارم. تو را دوست دارم. تو را دوست دارم چرا که آفتاب هر روز رو به تو طلوع می‌کند و در مقابل تو غروب می‌نماید. از اینجا باید مُحرِم شد و به مناطق عملیاتی و قربانگاه و قتلگاه و میعادگاه رفت. از اینجا همه چیز شروع می‌شود و در میدان عمل همه چیز تمام می‌شود. در میدان عمل است که کارنامه‌ها امضا می‌شود و تذکره‌های بهشت به مهر خدا مزین می‌شود. ظهر که می‌شود خورشید وضو می‌گیرد و وسط دوکوهه نماز می‌خواند. روی پیراهن خورشید نوشته: «وضو در فرات و نماز در کربلا». خورشید هر روز آسمان را می‌دود تا به مقصد برسد؛ و مقصد را کسی تعیین نمی‌کند جز خدا. خورشید مثل سکه ای زرد وسط آسمان می‌درخشد و با حسرت به دوکوهه نگاه می‌کند. شاید می‌خواهد جایش را با او عوض کند و یا آرزو می‌کند جای او باشد. دوکوهه پر است از خاطرات پرستوهای مهاجر. دوکوهه شهید پرور است. دوکوهه چون مادری است که سال‌ها در انتظار بازگشت فرزندانش با عصایی در دست و مویی به سفیدی برف کنار ریل قطار چشم انتظار ایستاده است و هر از چند گاهی آهی از ته دل می‌کشد و چشم‌هایش را می‌بندد. دوکوهه جوانیش را در کنار ریل قطار به پیری رسانده. دوکوهه یعنی ابتداء جاده و مبداء حرکت، کانون جوشش و خروش. دوکوهه خانه‌ی هزار مجنون و فرهاد است. دوکوهه یعنی فتوکپی بهشت، یعنی بهانه ای برای گریه کردن، یعنی راهی ساده برای آشتی با خدا. دوکوهه یعنی مکانی دنج و عالی برای ملاقات با خدا. دوکوهه یعنی عشق بازی با خدا. دوکوهه یعنی حسینیه‌ی بچه های گردان تخریب؛ یعنی محمدرضا شفیعی که بعد از شانزده سال، سالم و بدون هیچ تغییری بدن مطهرش از عراق به ایران و بعد به شهر مقدس قم انتقال داده شد.
+
ای کاش می‌شد، ای کاش می‌شد با سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و هی صلوات نذر سلامتی امام زمان (عج) کرد و یا تسبیحات حضرت زهرا (س) گفت. دوکوهه! ای خانه لاله‌ها و شقایق‌ها دوستت دارم. تو را دوست دارم. تو را دوست دارم چرا که آفتاب هر روز رو به تو طلوع می‌کند و در مقابل تو غروب می‌نماید. از اینجا باید مُحرِم شد و به مناطق عملیاتی و قربانگاه و قتلگاه و میعادگاه رفت. از اینجا همه چیز شروع می‌شود و در میدان عمل همه چیز تمام می‌شود. در میدان عمل است که کارنامه‌ها امضا می‌شود و تذکره‌های بهشت به مهر خدا مزین می‌شود. ظهر که می‌شود خورشید وضو می‌گیرد و وسط دوکوهه نماز می‌خواند. روی پیراهن خورشید نوشته: «وضو در فرات و نماز در کربلا». خورشید هر روز آسمان را می‌دود تا به مقصد برسد؛ و مقصد را کسی تعیین نمی‌کند جز خدا. خورشید مثل سکه ای زرد وسط آسمان می‌درخشد و با حسرت به دوکوهه نگاه می‌کند. شاید می‌خواهد جایش را با او عوض کند و یا آرزو می‌کند جای او باشد. دوکوهه پر است از خاطرات پرستوهای مهاجر. دوکوهه شهید پرور است. دوکوهه چون مادری است که سال‌ها در انتظار بازگشت فرزندانش با عصایی در دست و مویی به سفیدی برف کنار ریل قطار چشم انتظار ایستاده است و هر از چند گاهی آهی از ته دل می‌کشد و چشم‌هایش را می‌بندد. دوکوهه جوانیش را در کنار ریل قطار به پیری رسانده. دوکوهه یعنی ابتداء جاده و مبداء حرکت، کانون جوشش و خروش. دوکوهه خانه‌ی هزار مجنون و فرهاد است. دوکوهه یعنی فتوکپی بهشت، یعنی بهانه ای برای گریه کردن، یعنی راهی ساده برای آشتی با خدا. دوکوهه یعنی مکانی دنج و عالی برای ملاقات با خدا. دوکوهه یعنی عشق بازی با خدا. دوکوهه یعنی حسینیه‌ی بچه های گردان تخریب؛ یعنی [[محمدرضا شفیعی]] که بعد از شانزده سال، سالم و بدون هیچ تغییری بدن مطهرش از عراق به ایران و بعد به شهر مقدس قم انتقال داده شد.
  
 
دوکوهه یعنی عشق، صفا، صمیمیت. دوکوهه یعنی همیشه آماده باش، خبردار، همیشه اعزام، همیشه مهمانی. روی دیوار های دوکوهه پر است از یادگاری‌های پرنده های مهاجر؛ چشم که می‌گردانی می‌بینی نوشته شده: «غسل شهادت یادت نرود برادر!». «سفر به خیر»، «التماس دعا»، «حلال کن»، «کجا با این عجله»، «سلام ما را به شهداء برسان» و ... . همه‌ی آن‌ها که یادگاری نوشتند و ننوشتند، نوشتنی شدند؛ بدون اینکه بخواهند و خواسته باشند.
 
دوکوهه یعنی عشق، صفا، صمیمیت. دوکوهه یعنی همیشه آماده باش، خبردار، همیشه اعزام، همیشه مهمانی. روی دیوار های دوکوهه پر است از یادگاری‌های پرنده های مهاجر؛ چشم که می‌گردانی می‌بینی نوشته شده: «غسل شهادت یادت نرود برادر!». «سفر به خیر»، «التماس دعا»، «حلال کن»، «کجا با این عجله»، «سلام ما را به شهداء برسان» و ... . همه‌ی آن‌ها که یادگاری نوشتند و ننوشتند، نوشتنی شدند؛ بدون اینکه بخواهند و خواسته باشند.
سطر ۷۸: سطر ۷۸:
 
دوکوهه! من خوب می‌دانم آسمانی و عرشی شدن کار سختی نیست، ولی من همیشه کارهای سهل و آسان را سخت می‌پندارم و این یعنی همان زندگی مردابی و راکد. دوکوهه! من چشم‌هایم را توی حوض کنار حسینیه شستشو می‌دهم تا دنیا را بهتر ببینم، نفس عمیق می‌کشم تا ریه‌هایم از بوی تنت پر می‌شود. دوکوهه! قطار دارد می‌رسد و من باید بروم، نمی‌دانم کجای این داستان پیاده می‌شوم، نمی‌دانم آیا تو تا آخر داستان با من هستی یا نه؟! چه باشی و چه نباشی من هر روز تو را در ذهنم مرور می‌کنم، و چشم‌هایت را به خاطر می‌سپارم. دوکوهه! می‌خواستم سال‌ها پیش بیایم، ولی «همیشه برای به تو رسیدن زود دیر می‌شود ». خداحافظ و به امید دیدار.<ref>کتاب سفر به سرزمین نور ص 32-39</ref>
 
دوکوهه! من خوب می‌دانم آسمانی و عرشی شدن کار سختی نیست، ولی من همیشه کارهای سهل و آسان را سخت می‌پندارم و این یعنی همان زندگی مردابی و راکد. دوکوهه! من چشم‌هایم را توی حوض کنار حسینیه شستشو می‌دهم تا دنیا را بهتر ببینم، نفس عمیق می‌کشم تا ریه‌هایم از بوی تنت پر می‌شود. دوکوهه! قطار دارد می‌رسد و من باید بروم، نمی‌دانم کجای این داستان پیاده می‌شوم، نمی‌دانم آیا تو تا آخر داستان با من هستی یا نه؟! چه باشی و چه نباشی من هر روز تو را در ذهنم مرور می‌کنم، و چشم‌هایت را به خاطر می‌سپارم. دوکوهه! می‌خواستم سال‌ها پیش بیایم، ولی «همیشه برای به تو رسیدن زود دیر می‌شود ». خداحافظ و به امید دیدار.<ref>کتاب سفر به سرزمین نور ص 32-39</ref>
  
=== متن شهید آوینی راجع به دوکوهه ===
+
*متن شهید آوینی راجع به دوکوهه  
 
با من سخن بگو دوکوهه ...
 
با من سخن بگو دوکوهه ...
  
سطر ۹۱: سطر ۹۱:
 
ماه‌ها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.  
 
ماه‌ها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.  
  
گفته‌اند، شرف المکان بالمکین ـ اعتبار مکانها به انسانهایی است که در آن‌ها زیسته‌اند ـ و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال‌های سال با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و همه سر مطلب در همین جاست.  
+
گفته‌اند، شرف المکان بالمکین ـ اعتبار مکانها به انسانهایی است که در آن‌ها زیسته‌اند ـ و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال‌های سال با [[شهدا]] زیسته است، با [[بسیجی‌ها]]، و همه سر مطلب در همین جاست.  
  
 
اگر شهدا نبودند و بسیجی‌ها، آنچه می‌ماند پادگانی بود درندشت، با زمین‌هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمان‌های معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک‌هایی که بر آن پرچم نصب کرده‌اند. اما دوکوهه سال‌ها با شهدا زیسته است. با بسیجی‌ها، و از آن‌ها روح گرفته است؛ روحی جاودانه.  
 
اگر شهدا نبودند و بسیجی‌ها، آنچه می‌ماند پادگانی بود درندشت، با زمین‌هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمان‌های معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک‌هایی که بر آن پرچم نصب کرده‌اند. اما دوکوهه سال‌ها با شهدا زیسته است. با بسیجی‌ها، و از آن‌ها روح گرفته است؛ روحی جاودانه.  
سطر ۱۱۳: سطر ۱۱۳:
 
زمین صبحگاه نیز هنوز در جستجوی رازداران خویش است.  
 
زمین صبحگاه نیز هنوز در جستجوی رازداران خویش است.  
  
اگر زبان خاک را بدانی، توجه اش را در فراق آن‌ها خواهی شنید، هر چند او همه لحظات آنچه را که دیده است و شنیده، به خاطر دارد؛ صدای آسمانی شهید گلستانی را گاه خواندن دعای صبحگاه : «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین ... .»
+
اگر زبان خاک را بدانی، توجه اش را در فراق آن‌ها خواهی شنید، هر چند او همه لحظات آنچه را که دیده است و شنیده، به خاطر دارد؛ صدای آسمانی [[شهید گلستانی]] را گاه خواندن دعای صبحگاه : «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین ... .»
  
 
  نهرهای رحمات خاص حق جاری می‌شد و باغ‌هایی از اشجار بهشتی لا اله الا الله می‌رویید و زمین صبحگاه بقعه ای می‌شد از بقاع رضوان.  
 
  نهرهای رحمات خاص حق جاری می‌شد و باغ‌هایی از اشجار بهشتی لا اله الا الله می‌رویید و زمین صبحگاه بقعه ای می‌شد از بقاع رضوان.  
سطر ۱۲۱: سطر ۱۲۱:
 
بوسه های تو بر قدم‌هایی می‌نشسته است که استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد.  
 
بوسه های تو بر قدم‌هایی می‌نشسته است که استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد.  
  
یادهایت را در خود تجدید کن؛ تا آنجا که اگر هزارها سال نیز از این روزها بگذرد تو را با این نام بشناسند که قدمگاه بسیجیان بوده ای. شب را به یاد بیاور که انیس عشاق است؛ آن شب را، بعد از عملیات والفجر یک.  
+
یادهایت را در خود تجدید کن؛ تا آنجا که اگر هزارها سال نیز از این روزها بگذرد تو را با این نام بشناسند که قدمگاه بسیجیان بوده ای. شب را به یاد بیاور که انیس عشاق است؛ آن شب را، بعد از [[عملیات والفجر یک]].  
  
 
ای دوکوهه، تو را به خدا چه عهدی بود که از این کرامت برخوردار شدی و خاک زمین تو سجده‌گاه یاران خمینی شد؟  
 
ای دوکوهه، تو را به خدا چه عهدی بود که از این کرامت برخوردار شدی و خاک زمین تو سجده‌گاه یاران خمینی شد؟  
سطر ۱۴۷: سطر ۱۴۷:
 
قلم برمی داریم روی کاغذ، برای رضای خدا، حرف می‌زنیم. برای رضای خدا، شعار می‌دهیم، برای رضای خدا، می‌جنگیم. برای رضای خدا، همه چی، همه چی، همه چی خاص خدا باشه، که اگر شد، پیروزی درش هست، چه بکشیم چه کشته بشیم، اگه اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما. چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگه اینچنین باشیم، و خدا غضب خواهد کرد اگر خدای نکرده، یک ذره و یک جور هوای نفس در فرمانده گردان و گروهان و دسته و یا خدای نکرده در افراد بسیج ما پیدا به شه و ما حس کنیم که امکانات مادی و این جنگ افزارها و این آلات، اینها می تونه کمک کنه به ما. نه عزیزان، نصرت دست خداست.»  
 
قلم برمی داریم روی کاغذ، برای رضای خدا، حرف می‌زنیم. برای رضای خدا، شعار می‌دهیم، برای رضای خدا، می‌جنگیم. برای رضای خدا، همه چی، همه چی، همه چی خاص خدا باشه، که اگر شد، پیروزی درش هست، چه بکشیم چه کشته بشیم، اگه اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما. چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگه اینچنین باشیم، و خدا غضب خواهد کرد اگر خدای نکرده، یک ذره و یک جور هوای نفس در فرمانده گردان و گروهان و دسته و یا خدای نکرده در افراد بسیج ما پیدا به شه و ما حس کنیم که امکانات مادی و این جنگ افزارها و این آلات، اینها می تونه کمک کنه به ما. نه عزیزان، نصرت دست خداست.»  
  
گوش بسپار تا ناله‌های حاج عباس کریمی را نیز در سوگ شهادت او بشنوی.  
+
گوش بسپار تا ناله‌های [[حاج عباس کریمی]] را نیز در سوگ شهادت او بشنوی.  
  
 
«همت واقعاً برای ما یک فرمانده بود و برای ما مولا بود. همت عزیزی بود که از میان ما هجرت کرد و به دیار عاشقان پیوست. همت عاشق بود و همراه با یاران خود به دیار عاشقان روی آورد.»  
 
«همت واقعاً برای ما یک فرمانده بود و برای ما مولا بود. همت عزیزی بود که از میان ما هجرت کرد و به دیار عاشقان پیوست. همت عاشق بود و همراه با یاران خود به دیار عاشقان روی آورد.»  
سطر ۱۶۷: سطر ۱۶۷:
 
از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته‌اند، زمان هر سال در محرم تجدید می‌شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا، نه این حیات دنیایی که جانوران نیز از آن برخوردارند؛ حیاتی که در خور انسان است. حیات طیبه، حیاتی آن سان که امام داشت، زیستنی آن سان که امام زیست. حسینیه شهداء نیز اکنون در جستجوی گم کرده خویش است. او امام را ندید، اما یاران امام را دید و از آنان بوی خمینی را شنید، از آنان که در حقیقت خمینی فانی شدند و از این طریق، بقایشان نیز به بقای او پیوند خورد.  
 
از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته‌اند، زمان هر سال در محرم تجدید می‌شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا، نه این حیات دنیایی که جانوران نیز از آن برخوردارند؛ حیاتی که در خور انسان است. حیات طیبه، حیاتی آن سان که امام داشت، زیستنی آن سان که امام زیست. حسینیه شهداء نیز اکنون در جستجوی گم کرده خویش است. او امام را ندید، اما یاران امام را دید و از آنان بوی خمینی را شنید، از آنان که در حقیقت خمینی فانی شدند و از این طریق، بقایشان نیز به بقای او پیوند خورد.  
  
دوکوهه خاک و آب و در و دیوارهایش، همه وجودش با این حضور آن همه انس داشته است که اکنون در این روزهای تنهایی، جایی مغموم‌تر از آن نمی‌یابی. دوکوهه مغموم است و در انتظار قیامت، دلش برای شهدا تنگ شده است. برای بسیجی‌ها همین جا بود، در همین میدان رو به روی ساختمان گردان مالک، از همین جا بود که خون حیات یک بار دیگر در رگ‌های زمین و زمان می‌دوید، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد. اما این بار امام حسین غریب و تنها نبود؛ خمینی بود، یاران خمینی هم بودند، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد، اما این بار دیگر امام حسین به شهادت نمی‌رسید؛ بسیجی‌ها بودند، فداییان امام، گردان گردان، لشگر لشگر، جواد صراف و اسماعیل زاده هم بودند. باقی شهدا را نمی‌شناسم، تو بگو، هر جا که هستی، هر شهیدی که می‌بینی نام ببر و به فرزندانت بگو که چهره او را به خاطر بسپارند تا علم خمینی بر زمین نماند، علم خمینی بر زمین نمی‌ماند؛ مگر ما مرده‌ایم؟  
+
دوکوهه خاک و آب و در و دیوارهایش، همه وجودش با این حضور آن همه انس داشته است که اکنون در این روزهای تنهایی، جایی مغموم‌تر از آن نمی‌یابی. دوکوهه مغموم است و در انتظار قیامت، دلش برای شهدا تنگ شده است. برای بسیجی‌ها همین جا بود، در همین میدان رو به روی ساختمان گردان مالک، از همین جا بود که خون حیات یک بار دیگر در رگ‌های زمین و زمان می‌دوید، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد. اما این بار امام حسین غریب و تنها نبود؛ خمینی بود، یاران خمینی هم بودند، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد، اما این بار دیگر امام حسین به شهادت نمی‌رسید؛ بسیجی‌ها بودند، فداییان امام، گردان گردان، لشگر لشگر، [[جواد صراف]] و [[اسماعیل زاده]] هم بودند. باقی شهدا را نمی‌شناسم، تو بگو، هر جا که هستی، هر شهیدی که می‌بینی نام ببر و به فرزندانت بگو که چهره او را به خاطر بسپارند تا علم خمینی بر زمین نماند، علم خمینی بر زمین نمی‌ماند؛ مگر ما مرده‌ایم؟  
  
 
امسال عید هم گروهی از بچه‌ها آمده‌اند تا دوکوهه از غصه دق نکند. «...تو را دوست دارم ای دوکوهه، تو را دوست دارم که بوی بهشت می‌دهی، تو را دوست دارم که دامنت برای یک بار هم آلوده نشد، تو را دوست دارم که به بودنم هستی دادی، تو را دوست دارم که تو با حسینم آشنا کردی، تو را دوست دارم که زندگی را تو برایم تفسیر کردی.» این همه مغموم مباش دوکوهه، امام رفت، اما راه او باقی است. دیر نیست آن روز که روح تو عالم را تسخیر کند و نام تو و خاک تو و پرچم‌هایت، مظهر عدالت خواهی شوند. دوکوهه، آیا دوست داری که پادگان یاران امام مهدی(عج) باشی؟ پس منتظر باش... .<ref>[http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/Matnefilm/part_7/01.aspx سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی]</ref>
 
امسال عید هم گروهی از بچه‌ها آمده‌اند تا دوکوهه از غصه دق نکند. «...تو را دوست دارم ای دوکوهه، تو را دوست دارم که بوی بهشت می‌دهی، تو را دوست دارم که دامنت برای یک بار هم آلوده نشد، تو را دوست دارم که به بودنم هستی دادی، تو را دوست دارم که تو با حسینم آشنا کردی، تو را دوست دارم که زندگی را تو برایم تفسیر کردی.» این همه مغموم مباش دوکوهه، امام رفت، اما راه او باقی است. دیر نیست آن روز که روح تو عالم را تسخیر کند و نام تو و خاک تو و پرچم‌هایت، مظهر عدالت خواهی شوند. دوکوهه، آیا دوست داری که پادگان یاران امام مهدی(عج) باشی؟ پس منتظر باش... .<ref>[http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/Matnefilm/part_7/01.aspx سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی]</ref>
 
   
 
   
=== شعر معروف دوکوهه ===
+
*شعر معروف دوکوهه  
 
{|
 
{|
 
|-
 
|-
سطر ۱۹۲: سطر ۱۹۲:
  
 
== موقعیت‌ها ==
 
== موقعیت‌ها ==
* دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه  
+
دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه  
* حسینیه حاج همت: نامگذاری حسینیه دوکوهه و افتتاح آن به نام سردار خیبر حاج ابراهیم همت در سال 63 توسط فرماندة جدید لشکر 27 حضرت رسول، حاج عباس کریمی، صورت گرفت.
+
حسینیه حاج همت: نامگذاری حسینیه دوکوهه و افتتاح آن به نام سردار خیبر حاج ابراهیم همت در سال 63 توسط فرماندة جدید لشگر 27 حضرت رسول، حاج عباس کریمی، صورت گرفت.
* مزار شهدای گمنام
+
مزار شهدای گمنام
* ساختمان گردان‌های کمیل، مقداد و انصار، مالک اشتر، حبیب ابن مظاهر، و عمار  
+
ساختمان گردان‌های کمیل، مقداد و انصار، مالک اشتر، حبیب ابن مظاهر، و عمار  
* حسینیه شهدای تخریب
+
حسینیه شهدای تخریب
* میدان صبحگاه
+
میدان صبحگاه
  
 
== خاطرات ==
 
== خاطرات ==
=== همدلی با یاران ===
+
*همدلی با یاران  
 
ساعت یک و نیم شب با شهید همت از منطقه به دوکوهه آمدیم. آن جا ما با حضور چند نفر از دوستان، جلسه‌ای داشتیم. قبل از شروع جلسه به یکی از بچه‌ها گفتم: «ما شام نخورده‌ایم». او چند دقیقه‌ای از حاج همت اجازه خواست و به مقر رفت و بعد از مدتی با دو ظرف باقالی پلو و قوطی کنسرو ماهی بازگشت. حاج همت وقتی خواست شام را بخورد به آن دوستمان گفت: «بچه‌ها شام چی داشتند؟» او گفت: «همین غذا را، آن‌ها هم باقالی پلو خوردند». حاجی گفت: «تن ماهی هم؟». گفت: «کنسرو تن ماهی را فردا ناهار به آن‌ها می‌دهیم». حاجی هم قوطی کنسرو را کنار گذاشت و فقط باقالی پلو خورد و گفت: «دوست ندارم غذای من با بسیجی‌ها فرق داشته باشد».
 
ساعت یک و نیم شب با شهید همت از منطقه به دوکوهه آمدیم. آن جا ما با حضور چند نفر از دوستان، جلسه‌ای داشتیم. قبل از شروع جلسه به یکی از بچه‌ها گفتم: «ما شام نخورده‌ایم». او چند دقیقه‌ای از حاج همت اجازه خواست و به مقر رفت و بعد از مدتی با دو ظرف باقالی پلو و قوطی کنسرو ماهی بازگشت. حاج همت وقتی خواست شام را بخورد به آن دوستمان گفت: «بچه‌ها شام چی داشتند؟» او گفت: «همین غذا را، آن‌ها هم باقالی پلو خوردند». حاجی گفت: «تن ماهی هم؟». گفت: «کنسرو تن ماهی را فردا ناهار به آن‌ها می‌دهیم». حاجی هم قوطی کنسرو را کنار گذاشت و فقط باقالی پلو خورد و گفت: «دوست ندارم غذای من با بسیجی‌ها فرق داشته باشد».
  
سطر ۲۱۱: سطر ۲۱۱:
 
یکی از بچه‌های روحانی بود که روزها با لباس خاکی می‌گشت و عمامه سرش می‌گرفت، شب‌ها هم عبا می‌پوشید و عمامه را کنار می‌گذاشت. خواب نداشت. روزها از این سنگر به آن سنگر می‌رفت و به امور بچه‌ها می‌رسید. شب هم که تا صبح، نماز می‌خواند و عبادت می‌کرد و ... .
 
یکی از بچه‌های روحانی بود که روزها با لباس خاکی می‌گشت و عمامه سرش می‌گرفت، شب‌ها هم عبا می‌پوشید و عمامه را کنار می‌گذاشت. خواب نداشت. روزها از این سنگر به آن سنگر می‌رفت و به امور بچه‌ها می‌رسید. شب هم که تا صبح، نماز می‌خواند و عبادت می‌کرد و ... .
  
چشم انتظار بودم ببینم که چه وقت خستگی از پا درش می‌آورد و یک شب خوابش می‌برد؛ اما به این حرف‌ها نرسید. دم دمای صبح، داشت تجدید وضو می‌کرد، یک خمپاره تکی وسط آن سکوت از راه رسید و او را به آرامش ابدی فرو برد.  <ref>کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118</ref> <ref>با راویان نور 3، ص139-138</ref>
+
چشم انتظار بودم ببینم که چه وقت خستگی از پا درش می‌آورد و یک شب خوابش می‌برد؛ اما به این حرف‌ها نرسید. دم دمای صبح، داشت تجدید وضو می‌کرد، یک [[خمپاره]] تکی وسط آن سکوت از راه رسید و او را به آرامش ابدی فرو برد.  <ref>کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118</ref> <ref>با راویان نور 3، ص139-138</ref>
 
   
 
   
=== عشق به شهادت ===
+
*عشق به شهادت  
یکی از بچه‌های با صفای گردان بود که هر روز بعد از نماز صبح، زیارت عاشورا می‌خواند تا خدا دعایش را اجابت کند و شهید شود. می‌گفت: «نذر کرده‌ام که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم تا شهید شوم. اگر در این عملیات شهید نشوم. باز از فردا شروع می‌کنم. این قدر چهل روز می‌خوانم تا شهید شوم». اما روز چهلم کار فیصله پیدا کرد و دعایش مستجاب شد و به دور دوم نکشید.<ref>کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118</ref>
+
یکی از بچه‌های با صفای گردان بود که هر روز بعد از نماز صبح، زیارت عاشورا می‌خواند تا خدا دعایش را اجابت کند و [[شهید]] شود. می‌گفت: «نذر کرده‌ام که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم تا شهید شوم. اگر در این عملیات شهید نشوم. باز از فردا شروع می‌کنم. این قدر چهل روز می‌خوانم تا شهید شوم». اما روز چهلم کار فیصله پیدا کرد و دعایش مستجاب شد و به دور دوم نکشید.<ref>کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118</ref>
  
 
== شهدای مرتبط ==
 
== شهدای مرتبط ==
 
دوکوهه برای مدتی پادگان تیپ 27 محمد رسول الله بود. که به همین خاطر محل حضور فرماندهان تیپ بود. شهدایی مثل حاج محمدابراهیم همت ، عباس کریمی، احمد متوسلیان.
 
دوکوهه برای مدتی پادگان تیپ 27 محمد رسول الله بود. که به همین خاطر محل حضور فرماندهان تیپ بود. شهدایی مثل حاج محمدابراهیم همت ، عباس کریمی، احمد متوسلیان.
  
نام‌هایی را که دوکوهه هیچ گاه از یاد نمی‌برد را این چنین می توان خواند: حاج احمد متوسلیان، حاج محمد ابراهیم همت ، رضا چراغی، عباس کریمی، رضا دستواره، مهدی زین الدین، حاج حسین خرازی، حاج احمد کاظمی، عمو حسن و... .
+
نام‌هایی را که دوکوهه هیچ گاه از یاد نمی‌برد را این چنین می توان خواند: حاج احمد متوسلیان، حاج محمد ابراهیم همت ، [[رضا چراغی]]، عباس کریمی، [[رضا دستواره]]، [[مهدی زین الدین]]، [[حاج حسین خرازی]]، [[حاج احمد کاظمی]]، عمو حسن و... .
  
 
== منابع ==
 
== منابع ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۰

پادگان دوکوهه

پادگان دوکوهه نام منطقه و پادگانی است در 4 کیلومتری شمال‌غربی شهر اندیمشک، در مجاورت جاده اندیمشک - خرم آباد که دهستان دوکوهه در شرق جاده و پادگان پادگان دوکوهه در غرب جاده واقع شده است. این پادگان از شمال و غرب به رودخانه‌ی فصلی بالارود منتهی می‌شود و بخش جنوبی آن نیز با عوارض مصنوعی محدود شده است.

این منطقه به علت وجود دو ارتفاع 316 و 288 متری در کنار هم که مانند دو کوه دوقولو در این منطقه مسطح خود نمایی می‌کنند، دوکوهه نام گرفته است. مساحت این پادگان با حواشی آن 15 کیلومتر مربع مي‌باشد که وسعت بخش اصلی آن کمتر از پنج کیلومتر مربع است. بخش اصلی پادگان که شامل ساختمان‌های گردان‌ها، ساختمان‌های اداری، دژبانی و انبار و ادوات و همچنین زمین صحبگاه است، در کنار جاده و ایستگاه راه‌آهن موقت دوکوهه قرار دارد.

دوکوهه قبل از انقلاب پادگان پشتیبانی لشگر 92 زرهی و یگان‌های نظامی جنوب‌غرب کشور بود و ساختمان‌هایی نیمه‌ساز برای نیروهای پادگان وجود داشت. با شروع جنگ این پادگان در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفت و در دوران دفاع مقدس به مهم‌ترین پادگان عملیاتی خوزستان مبدل شد. این پادگان که عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح‌المبین بود، پس از این عملیات به پادگان تیپ 27 محمد رسول الله (ص) تبدیل شد. همچنین لشگر 10 سیدالشهدا (ع) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی شد که بعدها مقر اصلی آن به نزدیکی همین پادگان (پادگان شهید کلهر) منتقل شد. دوکوهه به عنوان بزرگ‌ترین منزلگاه برای تجهیز و سازماندهی نیروهای جبهه جنوب، و مثل یک شهر، مملو از جمعیت، تحرک، نشاط و زندگی بود.

دو نوع ساختمان در دوکوهه بود؛ ساختمان‌های یک طبقه که در قسمت شمال و غرب پادگان قرار داشتند که واحدهای اداری بودند و کارهای ستادی و خدماتی می‌کردند و دیگر، ساختمان‌های پنج طبقه‌ای که آسایشگاه نیروهای رزمنده بود و در بخش جنوبی پادگان قرار داشت و هر کدام به نام یک گردان پیاده نظیر انصار، مالک اشتر، حبیب بن مظاهر، مقداد و عمار نام گرفته بود. از آنجا که پیش از تکمیل کارهای تأسیساتی پادگان، جنگ شروع شده بود، ساختمان‌ها در ابتدا فاقد امکانات تهویه، شیشه، دستشویی و لوله‌کشی آب مناسب بودند و خیابان‌های پادگان، شنی بود. زمین صبحگاه، حمام و بعضی از واحدها مثل مخابرات، حسینیه شهید همت، آرایشگاه و سایر سرویس‌های خدماتی بعدها به وجود آمد. در بخش مرکزی دوکوهه حسینیه شهید همت قرار دارد که قلب این پادگان و سال‌ها شاهد شب زنده‌داری‌ها و مناجات رزمندگان اسلام بود. حوضی نیز که در مقابل این حسینیه وجود دارد وضوخانه بسیاری از شهدا بوده است. در ضلع شمالی حسینیه دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه وجود دارد که مقر گردان‌های زرهی بود. کمی بالاتر از ساختمان گردان ذوالفقار، محوطه وسیعی وجود دارد که نمادی از قدس در آن خود نمایی می‌کند. این محوطه زمین صبحگاه و محل تمرین‌ها و اجتماع بسیجیان دوکوهه بود. در بخش جنوبی زمین صبحگاه، حمام‌های دوکوهه و در بخش شمالی آن ساختمان‌های اداری قرار دارد.

در فاصله 2 کیلومتری جنوب‌غربی دوکوهه، حسینه گردان تخریب واقع است که حسینه‌ی حضرت زهرا (س) نام گرفته و چادرهای رزمندگان تخریب‌چی در کنار آن مستقر بود. مقر این رزمندگان به علت تمرین‌های ویژه و سخت‌تر، دور از سایر گردان‌ها قرار داشته است. پس از ربوده شدن حاج احمد متوسلیان فرمانده تیپ محمد رسول‌الله (ص) در لبنان، پادگان دوکوهه به نام پادگان حاج احمد متوسلیان تغییر نام یافت. اکنون دوکوهه حالتی دو بخشی پیدا کرده است که با فنس و دیوار از هم جدا شده است، بخش شرقی آن در اختیار لشگر 27 محمد رسول‌الله (ص) قرار دارد که این بخش بیشتر حالت یادمانی دارد و یکی از محل‌های بازدید راهیان نور است. بخش غربی پادگان در اختیار ارتش است که ساختمان‌های پنج طبقه آن مسکونی شده و قسمت‌های دیگر به صورت انبار مهمات و ... در آمده است. [۱]

نگارخانه‌ی تصاویر

بانک صوت

معرفی صوتی پادگان دوکوهه

مختصات جغرافیایی

طول جغرافیایی عرض جغرافیایی
48.307026 32.536376

تصویر ماهواره‌ای مکان

نقشه مکان با استفاده از نقشه Google

نقشه مکان با استفاده از نقشه bing

وقایع خاص

راه اندازی لشگر 10 سیدالشهدا (ع)


دوکوهه یعنی...

اینجا شمال اندیمشک است. مهم‌ترین پادگان در شمال خوزستان. پادگان عقبه‌ی یگان‌ها. عمل کننده در عملیات فتح‌المبین. پادگان اختصاصی لشگر 27 محمد رسول الله (ص). از دور که نگاه می‌کنی ساختمان‌هایی را می‌بینی که کنار هم ایستاده‌اند. شانه به شانه‌ی هم با غرور و سرافرازی در برابر دشمن، آماده باش و گوش به فرمان. پوتین به پا و اسلحه بر دوش.

اما از صبحگاه دوکوهه خبری نیست که نیست. نه اشتباه کردم، ببخشید، صبحگاه هست ولی ما نمی‌بینیم. شهداء خودشان را از چشم ما پنهان کرده‌اند. ما بصیریم و سمیعیم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم. شهداء هر روز صف می‌کشند و برای فرج ولی عصر (عج) دعا می‌کنند، برای همه دعا می‌کنند. من مطمئنم هنوز هم حاج احمد متوسلیان توی دوکوهه راه می‌رود، حرف می‌زند و سان می‌بیند. من صدای پای همت را می‌شنوم، من شب‌های پر ستاره‌ی دوکوهه را دوست دارم. صدای تار زدن جیرجیرک‌ها را دوست دارم. صدای أمن یجیب های بچه‌ها را می‌شنوم. من حس می‌کنم فردا عملیات است. چه زیبا گفته سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی: «شرف المکان بالمکین، اعتبار مکان‌ها به انسان‌هایی است که در آن زیسته‌اند»، و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است که سال‌های سال با شهداء زیسته است». دوکوهه پایگاه عشاق و پادگانی برای منتظران شهادت است.

دوکوهه با ساختمان‌های نیمه کاره و مخروبه‌اش دست نوشته‌ی شهداء را خوب حفظ و نگهداری کرده. دوکوهه امانت دار خوبی است. دوکوهه دانشگاه محبوبان خداست. شاگرد اول‌های مکتب سرخ شهادت که بیش‌ترشان با معدل بالا فارغ التحصیل شدند و رفتند و به آنجا که دلشان می‌خواست رسیدند. دوکوهه محل پرورش گل‌های آفتاب گردان است. در واقع گلخانه امام زمان(عج) است. دوکوهه هنوز هم پر است از ذوالفقارهای از نیام در آمده، و گردان ها هنوز آماده نبردند. دوکوهه ! سلام ای خانه‌ی بهترین انسان‌ها. ای شریف‌ترین مکان‌ها. دوکوهه ! سلام به قبور شهدای گمنامت، به سقاخانه‌ی گلی و ساده‌ات، به حوض با صفایت، به سنگ ریزه های پر از راز و رمزت، به ذره ذره‌ی وجودت. ای کاش می‌شد با تمام سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و ذکر گفت: «یا سُبوح و یا قُدوس».

ای کاش می‌شد، ای کاش می‌شد با سنگ ریزه‌هایت تسبیح درست کرد و هی صلوات نذر سلامتی امام زمان (عج) کرد و یا تسبیحات حضرت زهرا (س) گفت. دوکوهه! ای خانه لاله‌ها و شقایق‌ها دوستت دارم. تو را دوست دارم. تو را دوست دارم چرا که آفتاب هر روز رو به تو طلوع می‌کند و در مقابل تو غروب می‌نماید. از اینجا باید مُحرِم شد و به مناطق عملیاتی و قربانگاه و قتلگاه و میعادگاه رفت. از اینجا همه چیز شروع می‌شود و در میدان عمل همه چیز تمام می‌شود. در میدان عمل است که کارنامه‌ها امضا می‌شود و تذکره‌های بهشت به مهر خدا مزین می‌شود. ظهر که می‌شود خورشید وضو می‌گیرد و وسط دوکوهه نماز می‌خواند. روی پیراهن خورشید نوشته: «وضو در فرات و نماز در کربلا». خورشید هر روز آسمان را می‌دود تا به مقصد برسد؛ و مقصد را کسی تعیین نمی‌کند جز خدا. خورشید مثل سکه ای زرد وسط آسمان می‌درخشد و با حسرت به دوکوهه نگاه می‌کند. شاید می‌خواهد جایش را با او عوض کند و یا آرزو می‌کند جای او باشد. دوکوهه پر است از خاطرات پرستوهای مهاجر. دوکوهه شهید پرور است. دوکوهه چون مادری است که سال‌ها در انتظار بازگشت فرزندانش با عصایی در دست و مویی به سفیدی برف کنار ریل قطار چشم انتظار ایستاده است و هر از چند گاهی آهی از ته دل می‌کشد و چشم‌هایش را می‌بندد. دوکوهه جوانیش را در کنار ریل قطار به پیری رسانده. دوکوهه یعنی ابتداء جاده و مبداء حرکت، کانون جوشش و خروش. دوکوهه خانه‌ی هزار مجنون و فرهاد است. دوکوهه یعنی فتوکپی بهشت، یعنی بهانه ای برای گریه کردن، یعنی راهی ساده برای آشتی با خدا. دوکوهه یعنی مکانی دنج و عالی برای ملاقات با خدا. دوکوهه یعنی عشق بازی با خدا. دوکوهه یعنی حسینیه‌ی بچه های گردان تخریب؛ یعنی محمدرضا شفیعی که بعد از شانزده سال، سالم و بدون هیچ تغییری بدن مطهرش از عراق به ایران و بعد به شهر مقدس قم انتقال داده شد.

دوکوهه یعنی عشق، صفا، صمیمیت. دوکوهه یعنی همیشه آماده باش، خبردار، همیشه اعزام، همیشه مهمانی. روی دیوار های دوکوهه پر است از یادگاری‌های پرنده های مهاجر؛ چشم که می‌گردانی می‌بینی نوشته شده: «غسل شهادت یادت نرود برادر!». «سفر به خیر»، «التماس دعا»، «حلال کن»، «کجا با این عجله»، «سلام ما را به شهداء برسان» و ... . همه‌ی آن‌ها که یادگاری نوشتند و ننوشتند، نوشتنی شدند؛ بدون اینکه بخواهند و خواسته باشند.

اینجا مردانی می‌زیستند که نشانی خدا را می‌دانستند و سرانجام به مهمانی او رفتند. « شهداء شمع محفل بشریتند». سلام بر همه‌ی کسانی که به عشق حثییت و اعتبار بخشیدند. سلام بر شهداء. «سلام ما بر این پاره های دل ملت که دل از زندگی راحت کندند تا آرامش دل امت و امام تضمین شود. مرگ را استقبال کردند تا اسلام زنده بماند، داوطلبانه به خاک افتادند تا ایران سربلند گردد. سلام بر آنهایی که چراغ راه شدند و به جامعه روشنایی دادند.»

دوکوهه ! آمده‌ام تا اسمم را در گردان کمیل یا مالک یا ... بنویسی. هنوز ته صف جا هست. دوکوهه اگر چه دیر آمده‌ام ولی آن زمان، زمان من نبود. حالا که آمده‌ام مرا بپذیر؛ هنوز دفاع باقی است، هنوز جنگ است، هنوز باید گردان ساخت، اعزام کرد و آموزش دید، ولی این بار با قالب و فرم دیگری. دوکوهه! این بار شیوه و روش جنگ عوض شده. این بار جنگ مغزها و قلم‌هاست؛ جنگ بیان‌ها و عقیده‌هاست. این بار دشمن شبیخون فرهنگی زده است؛ باید دست به کار شد و حمله کرد. دوکوهه! اسم مرا بنویس تا فردا، نه فردا دیر است، همین الان اعزام شوم. دوکوهه! کمکم کن تا زیر نور منور تا خدا پر بزنم. کمک کن تا در این فضای تاریک، نشانی خدا را پیدا کنم. می‌ترسم از قافله عقب بمانم. دوکوهه ! از اینکه تو را به اسم کوچکت صدا می‌زنم عذر می‌خواهم؛ نام تو را بی وضو بردن کمال بی ادبی است. دوکوهه! این روزها به نحو عجیبی حس پریدن دارم ولی میله های قفس، نفس را در سینه زندانی کرده و مانع پریدن است. دوکوهه! این روزها که باورهای مردم کپک زده است، من دلم می‌خواهد آفتابی باشم. مردم هر روز که از خواب بر می‌خیزند به میوه‌ی گناه ناخنک می‌زنند. از چشم‌های هیز خیابان باران گناه می‌ریزد و من خیس خیس شده‌ام. دوکوهه! دست‌هایت را دراز کن تا چتری شود و مرا پناه دهد، شاید مانع غرق شدنم گردد.

دوکوهه! من خوب می‌دانم آسمانی و عرشی شدن کار سختی نیست، ولی من همیشه کارهای سهل و آسان را سخت می‌پندارم و این یعنی همان زندگی مردابی و راکد. دوکوهه! من چشم‌هایم را توی حوض کنار حسینیه شستشو می‌دهم تا دنیا را بهتر ببینم، نفس عمیق می‌کشم تا ریه‌هایم از بوی تنت پر می‌شود. دوکوهه! قطار دارد می‌رسد و من باید بروم، نمی‌دانم کجای این داستان پیاده می‌شوم، نمی‌دانم آیا تو تا آخر داستان با من هستی یا نه؟! چه باشی و چه نباشی من هر روز تو را در ذهنم مرور می‌کنم، و چشم‌هایت را به خاطر می‌سپارم. دوکوهه! می‌خواستم سال‌ها پیش بیایم، ولی «همیشه برای به تو رسیدن زود دیر می‌شود ». خداحافظ و به امید دیدار.[۲]

  • متن شهید آوینی راجع به دوکوهه

با من سخن بگو دوکوهه ...

اگر بپرسی دوکوهه کجاست چه جوابی بدهیم؟

بگوییم دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی‌ها را در خود جای می‌داد و بعد سکوت کنیم؟

پس کاش نمی‌پرسیدی که دوکوهه کجاست، چرا که جواب گفتن به این سؤال بدین سادگی‌ها ممکن نیست.

کاش تو خود در دوکوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود، اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوکوهه می‌آمدی؛

ماه‌ها بعد از ختم جنگ، روز تحویل سال.

گفته‌اند، شرف المکان بالمکین ـ اعتبار مکانها به انسانهایی است که در آن‌ها زیسته‌اند ـ و چه خوب گفته‌اند دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سال‌های سال با شهدا زیسته است، با بسیجی‌ها، و همه سر مطلب در همین جاست.

اگر شهدا نبودند و بسیجی‌ها، آنچه می‌ماند پادگانی بود درندشت، با زمین‌هایی آسفالته، خشک و کم دار و درخت، ساختمان‌های معمولی، کوتاه و بلند، و تیرک‌هایی که بر آن پرچم نصب کرده‌اند. اما دوکوهه سال‌ها با شهدا زیسته است. با بسیجی‌ها، و از آن‌ها روح گرفته است؛ روحی جاودانه.

دوکوهه مغموم است، اما اشتباه نکنید!

او جنگ را دوست ندارد، جمع باصفای بسیجی‌ها را دوست دارد، جمع شهدا را، آرزومند آن عرصه ای است که در آن کرامات باطنی انسان‌ها بروز می‌یابند.

یک بار دیگر سلام، دوکوهه .

قطارها دیگر در کنار دوکوهه نمی‌ایستند و بسیجی‌ها از آن بیرون نمی‌ریزند. قطارها دوکوهه را فراموش کرده‌اند

و حتی برای سلامی هم نمی‌ایستند. بی رحمانه می‌گذرند، اما شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس. با ذره ذره خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان‌هایش، با همه آنچه در چشم ما هیچ نمی‌آید. می‌گویی نه؟ از حوض رو به روی حسینیه حاج همت باز پرس که همه شهدای دوکوهه با آب آن وضو ساخته‌اند.

در حاشیه اطراف حوض تابلوهایی هست که به یاد شهدا روییده‌اند. اما الفت شهدا با این حوض نه فکر کنی که به سبب تابلوهاست!

من چه بگویم؟ این‌ها سخنانی نیست که بتوان گفت.

تو خودت باید دریابی و اگر نه دیگر چه جای سخن؟

زمین صبحگاه نیز هنوز در جستجوی رازداران خویش است.

اگر زبان خاک را بدانی، توجه اش را در فراق آن‌ها خواهی شنید، هر چند او همه لحظات آنچه را که دیده است و شنیده، به خاطر دارد؛ صدای آسمانی شهید گلستانی را گاه خواندن دعای صبحگاه : «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین ... .»

نهرهای رحمات خاص حق جاری می‌شد و باغ‌هایی از اشجار بهشتی لا اله الا الله می‌رویید و زمین صبحگاه بقعه ای می‌شد از بقاع رضوان. 

آنان که در دوکوهه زیسته‌اند، طراوت این جنات را در جان خویش آزموده‌اند و هنوز از سکران چهار نهر آب و عسل و شیر و شراب سرمستند. جا دارد که دوکوهه مزار عشاق باشد، زیارتگاه عشاقی که از قافله شهداء جا مانده‌اند. ای قدمگاه بسیجی‌ها، ای قدمگاه عاشق‌ترین عاشقان، تو خوب می‌دانی که چه سایه بلندی را از کف داده ای.

بوسه های تو بر قدم‌هایی می‌نشسته است که استوارتر از عزم آنان را زمین به یاد ندارد.

یادهایت را در خود تجدید کن؛ تا آنجا که اگر هزارها سال نیز از این روزها بگذرد تو را با این نام بشناسند که قدمگاه بسیجیان بوده ای. شب را به یاد بیاور که انیس عشاق است؛ آن شب را، بعد از عملیات والفجر یک.

ای دوکوهه، تو را به خدا چه عهدی بود که از این کرامت برخوردار شدی و خاک زمین تو سجده‌گاه یاران خمینی شد؟

و حال چه می‌کنی، در فراق پیشانی‌هایشان که سبب متصل ارض و سما بود، و آن نجواهای عاشقانه؟

دوکوهه، می‌دانم که چقدر دل تنگی، می‌دانم که دلت می‌خواهد باز هم خود را به حبل دعای شهدا بیاویزی و با نمازشان تا عرش اعلی بالا روی.

می‌دانم که چه می‌کشی دوکوهه!

عمر تو هزارها سال است و شاید هم میلیون‌ها سال.

اما از آن روز که انسان بر این خاک زیسته است، آیا جزء اصحاب عاشورایی سیدالشهداء کسی را می‌شناسی که بهتر از شهدای ما خدا را عبادت کرده باشد؟

تو چه کرده ای که سزاوار کرامتی این همه گشته ای که سجده گاه یاران خمینی باشی؟ چه پیوندی است میان تو و کربلا؟

کدام رسول بر خاک تو زیسته است؟ تو کهف اعتکاف کدام عارف بوده ای؟ اشک کدام عزدار حسینی بر تو چکیده است؟

چه کرده ای دوکوهه؟ با من سخن بگو...

حسینیه‌ات نیز سکوت کرده است و دم برنمی آورد. ما که می‌دانیم، زمان، بستر جاری عشق است تا انسان‌ها را در خود به خدا برساند و حقیقت تمامی آنچه در زمان حدوث می‌یابد باقی است. پس، از حسینیه حاج همت بخواه که مهر سکوت از لب برگیرد و با ما سخن بگوید. اینجا حرم راز است و پاسداران حریم آن، شهدایند؛ شهدایی که در آن نماز شب اقامه کرده‌اند و با خدا راز و نیاز گفته‌اند؛ شهدایی که در حسینیه، چشم بر جهان غیب گشوده‌اند؛ شهدایی که همسفران عرشی امام بوده‌اند و اکنون میزبان او هستند. عمق وجود من با این سکوت رازآمیز آشناست؛ سکوت که در باطن، هزارها فریاد دارد. من هرگز اجازه نمی‌دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود. این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است.

«برای اینکه خدا لطف و رحمت و آمرزشش شامل حال ما به شه، باید اخلاص داشته باشیم، و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم، سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم، و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم، باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه، این قدر پاک باشیم که خدا کلاً از ما راضی باشه، قدم برمی داریم، برای رضای خدا.

قلم برمی داریم روی کاغذ، برای رضای خدا، حرف می‌زنیم. برای رضای خدا، شعار می‌دهیم، برای رضای خدا، می‌جنگیم. برای رضای خدا، همه چی، همه چی، همه چی خاص خدا باشه، که اگر شد، پیروزی درش هست، چه بکشیم چه کشته بشیم، اگه اینچنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما. چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگه اینچنین باشیم، و خدا غضب خواهد کرد اگر خدای نکرده، یک ذره و یک جور هوای نفس در فرمانده گردان و گروهان و دسته و یا خدای نکرده در افراد بسیج ما پیدا به شه و ما حس کنیم که امکانات مادی و این جنگ افزارها و این آلات، اینها می تونه کمک کنه به ما. نه عزیزان، نصرت دست خداست.»

گوش بسپار تا ناله‌های حاج عباس کریمی را نیز در سوگ شهادت او بشنوی.

«همت واقعاً برای ما یک فرمانده بود و برای ما مولا بود. همت عزیزی بود که از میان ما هجرت کرد و به دیار عاشقان پیوست. همت عاشق بود و همراه با یاران خود به دیار عاشقان روی آورد.»

حسینیه حاج همت قلب دوکوهه بوده است. حیات دوکوهه از این جا آغاز می‌شد و به همین جا بازمی گشت. وقتی انسان عزادار است، قلب بیش از همه در رنج است و اصلاً رنج بردن را همه وجود از قلب می‌آموزند.

دوکوهه قطعه ای از خاک کربلاست. اما در این میان، حسینیه را قدری دیگر است.

کسی می‌گفت: کاش حسینیه را زبانی بود تا با ما بگوید از آن سِرّی که میان او و کربلاست.

گفتم: حسینیه را آن زبان هست، کو محرم اسرار؟

هر که می‌خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگر چه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد.

چه بگوییم در جواب اینکه حسین کیست و کربلا کدام است؟

چه بگوییم در جواب اینکه چرا داستان کربلا کهنه نمی‌شود؟

از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته‌اند، زمان هر سال در محرم تجدید می‌شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا، نه این حیات دنیایی که جانوران نیز از آن برخوردارند؛ حیاتی که در خور انسان است. حیات طیبه، حیاتی آن سان که امام داشت، زیستنی آن سان که امام زیست. حسینیه شهداء نیز اکنون در جستجوی گم کرده خویش است. او امام را ندید، اما یاران امام را دید و از آنان بوی خمینی را شنید، از آنان که در حقیقت خمینی فانی شدند و از این طریق، بقایشان نیز به بقای او پیوند خورد.

دوکوهه خاک و آب و در و دیوارهایش، همه وجودش با این حضور آن همه انس داشته است که اکنون در این روزهای تنهایی، جایی مغموم‌تر از آن نمی‌یابی. دوکوهه مغموم است و در انتظار قیامت، دلش برای شهدا تنگ شده است. برای بسیجی‌ها همین جا بود، در همین میدان رو به روی ساختمان گردان مالک، از همین جا بود که خون حیات یک بار دیگر در رگ‌های زمین و زمان می‌دوید، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد. اما این بار امام حسین غریب و تنها نبود؛ خمینی بود، یاران خمینی هم بودند، همین جا بود که عاشورا تکرار می‌شد، اما این بار دیگر امام حسین به شهادت نمی‌رسید؛ بسیجی‌ها بودند، فداییان امام، گردان گردان، لشگر لشگر، جواد صراف و اسماعیل زاده هم بودند. باقی شهدا را نمی‌شناسم، تو بگو، هر جا که هستی، هر شهیدی که می‌بینی نام ببر و به فرزندانت بگو که چهره او را به خاطر بسپارند تا علم خمینی بر زمین نماند، علم خمینی بر زمین نمی‌ماند؛ مگر ما مرده‌ایم؟

امسال عید هم گروهی از بچه‌ها آمده‌اند تا دوکوهه از غصه دق نکند. «...تو را دوست دارم ای دوکوهه، تو را دوست دارم که بوی بهشت می‌دهی، تو را دوست دارم که دامنت برای یک بار هم آلوده نشد، تو را دوست دارم که به بودنم هستی دادی، تو را دوست دارم که تو با حسینم آشنا کردی، تو را دوست دارم که زندگی را تو برایم تفسیر کردی.» این همه مغموم مباش دوکوهه، امام رفت، اما راه او باقی است. دیر نیست آن روز که روح تو عالم را تسخیر کند و نام تو و خاک تو و پرچم‌هایت، مظهر عدالت خواهی شوند. دوکوهه، آیا دوست داری که پادگان یاران امام مهدی(عج) باشی؟ پس منتظر باش... .[۳]

  • شعر معروف دوکوهه
دوکوهه السلام ای خانه عشق سلام ما به تو میخانه‌ی عشق!
دوکوهه منزل و مأوای عشاق دگر خالی شده از جای عشاق
دوکوهه با صفا بودی و زیبا چرا حالا شدی تنهای تنها
دوکوهه از چه چون ویرانه هستی تو خالی از گل و پروانه هستی
دوکوهه صبحگاهت با صفا بود کلاس درس ایثار و وفا بود
دوکوهه گو که گردان ها کجایند مگر نزد شهید کربلایند
دوکوهه آن حسینیه‌ی همت دگر پرگشته است از خاک غربت
دوکوهه کو یگان ذوالفقارت کجایند عاشقان بی قرارت

موقعیت‌ها

دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه حسینیه حاج همت: نامگذاری حسینیه دوکوهه و افتتاح آن به نام سردار خیبر حاج ابراهیم همت در سال 63 توسط فرماندة جدید لشگر 27 حضرت رسول، حاج عباس کریمی، صورت گرفت. مزار شهدای گمنام ساختمان گردان‌های کمیل، مقداد و انصار، مالک اشتر، حبیب ابن مظاهر، و عمار حسینیه شهدای تخریب میدان صبحگاه

خاطرات

  • همدلی با یاران

ساعت یک و نیم شب با شهید همت از منطقه به دوکوهه آمدیم. آن جا ما با حضور چند نفر از دوستان، جلسه‌ای داشتیم. قبل از شروع جلسه به یکی از بچه‌ها گفتم: «ما شام نخورده‌ایم». او چند دقیقه‌ای از حاج همت اجازه خواست و به مقر رفت و بعد از مدتی با دو ظرف باقالی پلو و قوطی کنسرو ماهی بازگشت. حاج همت وقتی خواست شام را بخورد به آن دوستمان گفت: «بچه‌ها شام چی داشتند؟» او گفت: «همین غذا را، آن‌ها هم باقالی پلو خوردند». حاجی گفت: «تن ماهی هم؟». گفت: «کنسرو تن ماهی را فردا ناهار به آن‌ها می‌دهیم». حاجی هم قوطی کنسرو را کنار گذاشت و فقط باقالی پلو خورد و گفت: «دوست ندارم غذای من با بسیجی‌ها فرق داشته باشد».

در دوکوهه همه چیز یک شکل شد:

لباس، غذا، محل استراحت، هدف و ....

خستگی ناپذیری و خدمت خالصانه

یکی از بچه‌های روحانی بود که روزها با لباس خاکی می‌گشت و عمامه سرش می‌گرفت، شب‌ها هم عبا می‌پوشید و عمامه را کنار می‌گذاشت. خواب نداشت. روزها از این سنگر به آن سنگر می‌رفت و به امور بچه‌ها می‌رسید. شب هم که تا صبح، نماز می‌خواند و عبادت می‌کرد و ... .

چشم انتظار بودم ببینم که چه وقت خستگی از پا درش می‌آورد و یک شب خوابش می‌برد؛ اما به این حرف‌ها نرسید. دم دمای صبح، داشت تجدید وضو می‌کرد، یک خمپاره تکی وسط آن سکوت از راه رسید و او را به آرامش ابدی فرو برد. [۴] [۵]

  • عشق به شهادت

یکی از بچه‌های با صفای گردان بود که هر روز بعد از نماز صبح، زیارت عاشورا می‌خواند تا خدا دعایش را اجابت کند و شهید شود. می‌گفت: «نذر کرده‌ام که چهل روز زیارت عاشورا بخوانم تا شهید شوم. اگر در این عملیات شهید نشوم. باز از فردا شروع می‌کنم. این قدر چهل روز می‌خوانم تا شهید شوم». اما روز چهلم کار فیصله پیدا کرد و دعایش مستجاب شد و به دور دوم نکشید.[۶]

شهدای مرتبط

دوکوهه برای مدتی پادگان تیپ 27 محمد رسول الله بود. که به همین خاطر محل حضور فرماندهان تیپ بود. شهدایی مثل حاج محمدابراهیم همت ، عباس کریمی، احمد متوسلیان.

نام‌هایی را که دوکوهه هیچ گاه از یاد نمی‌برد را این چنین می توان خواند: حاج احمد متوسلیان، حاج محمد ابراهیم همت ، رضا چراغی، عباس کریمی، رضا دستواره، مهدی زین الدین، حاج حسین خرازی، حاج احمد کاظمی، عمو حسن و... .

منابع

  1. کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 235 ـ 236
  2. کتاب سفر به سرزمین نور ص 32-39
  3. سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی
  4. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118
  5. با راویان نور 3، ص139-138
  6. کتاب سرزمین مقدس، موسسه روایت سیره شهداء، ص 118


رده‌ها