شهید محمدرضا فیاضی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی نام: محمدرضا فیاضی نام پدر: یوسف نام مادر: صغری محل تولد: قزوین ت...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
بسمه تعالی
 
بسمه تعالی
  
نام: محمدرضا فیاضی
+
نام:[[محمدرضا فیاضی]]
  
 
نام پدر: یوسف
 
نام پدر: یوسف
سطر ۷: سطر ۷:
 
نام مادر: صغری
 
نام مادر: صغری
  
محل تولد: قزوین تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۳/۰۵
+
محل تولد: [[قزوین]]  تاریخ تولد: [[۱۳۴۵/۰۳/۰۵]]
  
محل شهادت: شلمچه تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۱۹
+
محل شهادت: [[شلمچه]]  تاریخ شهادت: [[۱۳۶۵/۱۱/۱۹]]
  
استان محل شهادت: خوزستان شهر محل شهادت: خرمشهر
+
استان محل شهادت: [[خوزستان]]  شهر محل شهادت: [[خرمشهر]]
  
 
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی بسیجی
 
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی بسیجی
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
 
تحصیلات: دیپلم و سطح 2 ـاتمام رسائل رشته حوزوی
 
تحصیلات: دیپلم و سطح 2 ـاتمام رسائل رشته حوزوی
  
عملیات کربلای 5 سال تفحص
+
عملیات [[کربلای 5]]  سال تفحص
  
 
محل کار طلبه بنیاد تحت پوشش قزوین
 
محل کار طلبه بنیاد تحت پوشش قزوین
  
مزار شهید قزوین - قزوین
+
مزار [[شهید]]  [[قزوین]]]  - قزوین
  
 
  rId4
 
  rId4
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
  
فیاضی، محمدرضا : پنجم خرداد ۱۳۴۵ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش یوسف، کاسب بود و مادرش صغرا نام داشت . تا پایان دوره متوسطه و سطح دوم در حوزه علمیه درس خواند . روحانی بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . نوزدهم بهمن ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .
+
[[فیاضی، محمدرضا]]  : پنجم خرداد ۱۳۴۵ ، در شهر [[قزوین]]  به دنیا آمد . پدرش یوسف، [[کاسب]]  بود و مادرش صغرا نام داشت . تا پایان دوره متوسطه و سطح دوم در حوزه علمیه درس خواند . [[روحانی]]  بود . از سوی [[بسیج]]  در [[جبهه]]  حضور یافت . نوزدهم بهمن ۱۳۶۵ ، در [[شلمچه]]  بر اثر اصابت [[ترکش]]  به سر، [[شهید]]  شد . مزار او در گلزار [[شهدا]] ی زادگاهش واقع است .
  
وصیت نامه
+
==وصیت نامه==
  
به نام حق که عاشق آنم و به عشق او در این ره قدم نهادم و انتظار آن دارم که معشوق عاشق اش را دریابد و به سوی خود بَرَد که این را نهایتِ لطف خالق نسبت به مخلوق میدانم؛ زیرا هیچ مرگی چون شهادت و هیچ عبادتی چون جهاد فی سبیل الله، بزرگ رحمتی از جانب خدای نیست . این جانب محمدرضا فیاضی با اِقرار به وحدانیّت خداوند متعال و رسالت انبیای الهی - از آدم ( ع ) تا خاتم ( ص )- و امامت دوازده معصوم پاک - که هر یک در زندگی خود عاشقی بودند که طعم لقای حق را در عارفانه ترین شکل آن، چشیدند - و نیز حقانیّت روز جزا و در این لحظات که بر پایان رزم خود پیروزیِ خونینِ شهادت را میبینم، از روی صِدق و صفا و با شوق و سُروری وصف ناپذیر و در نهایت عَجز و ناتوانی در پیشگاه حَیِ منّان، نکاتی را بیان می کنم : خداوندا ! بنده ای ذلیل، حقیر و گنه کارم؛ ولی با یقین عمقی و قلبی خود و با نظر رحمت و لطف توبه سوی تو برای ادای تکلیف قدم گذاشته ام تا شاید پذیرایم شوی و آن چه را که باید به عاشقانت بفهمانی و بچشانی که رحمانیّت تو از مرز تصّور بیرون است . پروردگارا ! اگر من بنده ای خوب برای تو نبودم، تو ربِّ خوبی برایم بودی و هستی که همیشه خطایم را بخشیده ای و اقرار دارم که گناهانم همه از روی نادانی بوده است که اگر بخواسته ی حقیقی فطرتم آگاه بودم، به توفیق تو آن می شدم که باید می بُودم و اگر دست به اقرار گذاشته و بخواهم همه را بگویم، زیاد است و تو بهتر از من بر آنها آگاهی ... اما دوستان و برادرانم ! به یقین بدانید که دنیا فانی است و هیچ گاه بر آن اعتماد نتوان کرد . تلخی و شیرینی اش - هر دو در اوج - مقطعی و زودگذر است و آنچه دایمی و سرمایه ی جاودانی در دنیا و آخرت است، ایمان و عمل صالح است؛ پس همیشه به یاد خدا باشیم و او را از یاد نبریم که او همه چیز است و غیر او همه هیچ ... امام و ولایت را هیچ گاه تنها نگذارید؛ در بیاناتش دقیق باشید و همه ی موضع گیری های خود را در این سخنان جستجو نمایید . تشکیلات الهی و تَشکُّل را ارزش دهید که محکم ترین سنگر برای حفظ اسلام، انقلاب، امام و مملکت، تشکیلاتی است که بر اساس معیارها پایه ریزی شده و ارزش های راستین مکتب اسلام را والاترین هدف خود قرار داده باشد و به عقیده من تا زمانی که حزب افسار، عبودیت و قلاده ی ولایت بر گردن دارد، حزبی بودن افتخاری بس بزرگ است . همه در کار خود و کوچک ترین برنامه های زندگی با شناخت قدم برداریم؛ در غیر این صورت مسؤولِ درگاه خداوند متعال هستیم . تزکیه ی نَفس و صفای باطن را سر منشأ امور خود دانسته و هیچ گاه در کارهایمان بی نظم نباشیم و برخوردهایمان بر اساس تقوا باشد . اما پدر و مادر گرامی و مهربانم و ای کسانی که شوق تان از هدیه دادن به درگاه حق وصف ناپذیر است ! فرزند گنه کار و متخلف تان را عفو نمایید . زحمات بسیار کشیدید و برخوردهای نامناسب از من زیاد دیدید؛ ولی همه قبول داریم که این دنیای فانی به قدری پَست است که حتی مُتَّقی ترین افراد را در خواب غفلت فرو بُرده و آنی از ایشان صادر میشود که بعید یا محال به نظر می رسیده است . در هر صورت آن چه را خطا کردم، ببخشید و عاجزانه تقاضا دارم فرزندتان را فراموش نکنید و دعا نمایید و خیرات بفرستید که روز جزا بسیار هولناک است، اگر خدا به دادمان نرسد . خداوندا ! در آغوش گیر عبدی را که همه چیز را به عشق رضا و لقایت کنار زد و به سویت پَرکشید . . (۱۵۷۳۲۴۲)
+
به نام حق که عاشق آنم و به عشق او در این ره قدم نهادم و انتظار آن دارم که معشوق عاشق اش را دریابد و به سوی خود بَرَد که این را نهایتِ لطف خالق نسبت به مخلوق میدانم؛ زیرا هیچ مرگی چون [[شهادت]]  و هیچ عبادتی چون [[جهاد فی سبیل الله]] ، بزرگ رحمتی از جانب خدای نیست . این جانب [[محمدرضا فیاضی]]  با اِقرار به وحدانیّت خداوند متعال و رسالت انبیای الهی - از آدم ( ع ) تا خاتم ( ص )- و امامت دوازده معصوم پاک - که هر یک در زندگی خود عاشقی بودند که طعم لقای حق را در عارفانه ترین شکل آن، چشیدند - و نیز حقانیّت روز جزا و در این لحظات که بر پایان رزم خود پیروزیِ خونینِ [[شهادت]]  را میبینم، از روی صِدق و صفا و با شوق و سُروری وصف ناپذیر و در نهایت عَجز و ناتوانی در پیشگاه حَیِ منّان، نکاتی را بیان می کنم : خداوندا ! بنده ای ذلیل، حقیر و گنه کارم؛ ولی با یقین عمقی و قلبی خود و با نظر رحمت و لطف توبه سوی تو برای ادای تکلیف قدم گذاشته ام تا شاید پذیرایم شوی و آن چه را که باید به عاشقانت بفهمانی و بچشانی که رحمانیّت تو از مرز تصّور بیرون است . پروردگارا ! اگر من بنده ای خوب برای تو نبودم، تو ربِّ خوبی برایم بودی و هستی که همیشه خطایم را بخشیده ای و اقرار دارم که گناهانم همه از روی نادانی بوده است که اگر بخواسته ی حقیقی فطرتم آگاه بودم، به توفیق تو آن می شدم که باید می بُودم و اگر دست به اقرار گذاشته و بخواهم همه را بگویم، زیاد است و تو بهتر از من بر آنها آگاهی ... اما دوستان و برادرانم ! به یقین بدانید که دنیا فانی است و هیچ گاه بر آن اعتماد نتوان کرد . تلخی و شیرینی اش - هر دو در اوج - مقطعی و زودگذر است و آنچه دایمی و سرمایه ی جاودانی در دنیا و آخرت است، ایمان و عمل صالح است؛ پس همیشه به یاد خدا باشیم و او را از یاد نبریم که او همه چیز است و غیر او همه هیچ ... [[امام]]  و [[ولایت]]  را هیچ گاه تنها نگذارید؛ در بیاناتش دقیق باشید و همه ی موضع گیری های خود را در این سخنان جستجو نمایید . تشکیلات الهی و تَشکُّل را ارزش دهید که محکم ترین سنگر برای حفظ اسلام، [[انقلاب]] ، [[امام]]  و مملکت، تشکیلاتی است که بر اساس معیارها پایه ریزی شده و ارزش های راستین مکتب اسلام را والاترین هدف خود قرار داده باشد و به عقیده من تا زمانی که حزب افسار، عبودیت و قلاده ی ولایت بر گردن دارد، حزبی بودن افتخاری بس بزرگ است . همه در کار خود و کوچک ترین برنامه های زندگی با شناخت قدم برداریم؛ در غیر این صورت مسؤولِ درگاه خداوند متعال هستیم . تزکیه ی نَفس و صفای باطن را سر منشأ امور خود دانسته و هیچ گاه در کارهایمان بی نظم نباشیم و برخوردهایمان بر اساس تقوا باشد . اما پدر و مادر گرامی و مهربانم و ای کسانی که شوق تان از هدیه دادن به درگاه حق وصف ناپذیر است ! فرزند گنه کار و متخلف تان را عفو نمایید . زحمات بسیار کشیدید و برخوردهای نامناسب از من زیاد دیدید؛ ولی همه قبول داریم که این دنیای فانی به قدری پَست است که حتی مُتَّقی ترین افراد را در خواب غفلت فرو بُرده و آنی از ایشان صادر میشود که بعید یا محال به نظر می رسیده است . در هر صورت آن چه را خطا کردم، ببخشید و عاجزانه تقاضا دارم فرزندتان را فراموش نکنید و دعا نمایید و خیرات بفرستید که روز جزا بسیار هولناک است، اگر خدا به دادمان نرسد . خداوندا ! در آغوش گیر عبدی را که همه چیز را به عشق رضا و لقایت کنار زد و به سویت پَرکشید . . (۱۵۷۳۲۴۲)
  
دست نوشته
+
==آثار==
 +
*دست نوشته
  
بهرام عزیز رفت، همسفر زندگی ام رفت، او که همواره از ابتدای دوستی پرنورش بامن، با مهربانی ها و دلسوزی هایش مرا همراه بود و هر لحظه می گفت : شما دوستان خوبی برایم هستید و از این بابت شاکرخدایم، این بار تنها و مظلومانه رفت، چه شد؟ او که هر جا می رفت با من می رفت و هر چه می گفت با من می گفت، این بار نه چیزی گفت و نه مرا برد، آخر چرا اینگونه شد؟ بر این معما چه جوابی است؟ تا به کی خود را در فشار بگذارم و این موضوع بر من نهفته باشد . بهرام ( شهید بهرام خوئینی ) تو خود بگو جواب من چیست؟ تو چرا خود را در دل من جای دادی و یکباره رهایم کردی و تنهایم گذاشتی، گناهم چه بود، جز وفاداری، جز گشاده رویی، محبت و .... ؟ اما نه، کمال، نه جای اعتراض نمانده است، تو بهتر از هر کس باید بدانی همسفران زندگی ات، مدت کوتاهی را با تو هستند، اگر به لقاء حق شتافتند و تو را در زندگی پر شور با تمام مصائبش تنها گذاشتند، تو به صاحب جان متوسل شو و از دل با او بگو که جز او به هر که دل بستی تنهایت گذارند . باید زندگی را سفری به سوی آخرت دانست و دوستان را چون رهگذری موقت پذیرفت که در زندگی برای هم آرامبخش روح پرطپش خویش به سوی کمال اعلی باشند . خداوندا بهرام عزیز را پیش خود بردی ! ما را نیز به فیض عظمای شهادت نایل گردان . عمو کمال ( شهید محمد رضا فیاضی )
+
بهرام عزیز رفت، همسفر زندگی ام رفت، او که همواره از ابتدای دوستی پرنورش بامن، با مهربانی ها و دلسوزی هایش مرا همراه بود و هر لحظه می گفت : شما دوستان خوبی برایم هستید و از این بابت شاکرخدایم، این بار تنها و مظلومانه رفت، چه شد؟ او که هر جا می رفت با من می رفت و هر چه می گفت با من می گفت، این بار نه چیزی گفت و نه مرا برد، آخر چرا اینگونه شد؟ بر این معما چه جوابی است؟ تا به کی خود را در فشار بگذارم و این موضوع بر من نهفته باشد . بهرام ( [[شهید]]  [[بهرام خوئینی]]  ) تو خود بگو جواب من چیست؟ تو چرا خود را در دل من جای دادی و یکباره رهایم کردی و تنهایم گذاشتی، گناهم چه بود، جز وفاداری، جز گشاده رویی، محبت و .... ؟ اما نه، کمال، نه جای اعتراض نمانده است، تو بهتر از هر کس باید بدانی همسفران زندگی ات، مدت کوتاهی را با تو هستند، اگر به لقاء حق شتافتند و تو را در زندگی پر شور با تمام مصائبش تنها گذاشتند، تو به صاحب جان متوسل شو و از دل با او بگو که جز او به هر که دل بستی تنهایت گذارند . باید زندگی را سفری به سوی آخرت دانست و دوستان را چون رهگذری موقت پذیرفت که در زندگی برای هم آرامبخش روح پرطپش خویش به سوی کمال اعلی باشند . خداوندا بهرام عزیز را پیش خود بردی ! ما را نیز به فیض عظمای [[شهادت]]  نایل گردان . عمو کمال ( [[شهید]]  [[محمد رضا فیاضی]]  )<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1823 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
  
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
 
  
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1823
+
==پانویس==
 +
<references/>
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_رضا_فیاضی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان قزوین]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان قزوین]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۲

بسمه تعالی

نام:محمدرضا فیاضی

نام پدر: یوسف

نام مادر: صغری

محل تولد: قزوین تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۳/۰۵

محل شهادت: شلمچه تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۱۹

استان محل شهادت: خوزستان شهر محل شهادت: خرمشهر

وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی بسیجی

تحصیلات: دیپلم و سطح 2 ـاتمام رسائل رشته حوزوی

عملیات کربلای 5 سال تفحص

محل کار طلبه بنیاد تحت پوشش قزوین

مزار شهید قزوین] - قزوین

rId4

زندگی نامه

فیاضی، محمدرضا  : پنجم خرداد ۱۳۴۵ ، در شهر قزوین به دنیا آمد . پدرش یوسف، کاسب بود و مادرش صغرا نام داشت . تا پایان دوره متوسطه و سطح دوم در حوزه علمیه درس خواند . روحانی بود . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . نوزدهم بهمن ۱۳۶۵ ، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد . مزار او در گلزار شهدا ی زادگاهش واقع است .

وصیت نامه

به نام حق که عاشق آنم و به عشق او در این ره قدم نهادم و انتظار آن دارم که معشوق عاشق اش را دریابد و به سوی خود بَرَد که این را نهایتِ لطف خالق نسبت به مخلوق میدانم؛ زیرا هیچ مرگی چون شهادت و هیچ عبادتی چون جهاد فی سبیل الله ، بزرگ رحمتی از جانب خدای نیست . این جانب محمدرضا فیاضی با اِقرار به وحدانیّت خداوند متعال و رسالت انبیای الهی - از آدم ( ع ) تا خاتم ( ص )- و امامت دوازده معصوم پاک - که هر یک در زندگی خود عاشقی بودند که طعم لقای حق را در عارفانه ترین شکل آن، چشیدند - و نیز حقانیّت روز جزا و در این لحظات که بر پایان رزم خود پیروزیِ خونینِ شهادت را میبینم، از روی صِدق و صفا و با شوق و سُروری وصف ناپذیر و در نهایت عَجز و ناتوانی در پیشگاه حَیِ منّان، نکاتی را بیان می کنم : خداوندا ! بنده ای ذلیل، حقیر و گنه کارم؛ ولی با یقین عمقی و قلبی خود و با نظر رحمت و لطف توبه سوی تو برای ادای تکلیف قدم گذاشته ام تا شاید پذیرایم شوی و آن چه را که باید به عاشقانت بفهمانی و بچشانی که رحمانیّت تو از مرز تصّور بیرون است . پروردگارا ! اگر من بنده ای خوب برای تو نبودم، تو ربِّ خوبی برایم بودی و هستی که همیشه خطایم را بخشیده ای و اقرار دارم که گناهانم همه از روی نادانی بوده است که اگر بخواسته ی حقیقی فطرتم آگاه بودم، به توفیق تو آن می شدم که باید می بُودم و اگر دست به اقرار گذاشته و بخواهم همه را بگویم، زیاد است و تو بهتر از من بر آنها آگاهی ... اما دوستان و برادرانم ! به یقین بدانید که دنیا فانی است و هیچ گاه بر آن اعتماد نتوان کرد . تلخی و شیرینی اش - هر دو در اوج - مقطعی و زودگذر است و آنچه دایمی و سرمایه ی جاودانی در دنیا و آخرت است، ایمان و عمل صالح است؛ پس همیشه به یاد خدا باشیم و او را از یاد نبریم که او همه چیز است و غیر او همه هیچ ... امام و ولایت را هیچ گاه تنها نگذارید؛ در بیاناتش دقیق باشید و همه ی موضع گیری های خود را در این سخنان جستجو نمایید . تشکیلات الهی و تَشکُّل را ارزش دهید که محکم ترین سنگر برای حفظ اسلام، انقلاب ، امام و مملکت، تشکیلاتی است که بر اساس معیارها پایه ریزی شده و ارزش های راستین مکتب اسلام را والاترین هدف خود قرار داده باشد و به عقیده من تا زمانی که حزب افسار، عبودیت و قلاده ی ولایت بر گردن دارد، حزبی بودن افتخاری بس بزرگ است . همه در کار خود و کوچک ترین برنامه های زندگی با شناخت قدم برداریم؛ در غیر این صورت مسؤولِ درگاه خداوند متعال هستیم . تزکیه ی نَفس و صفای باطن را سر منشأ امور خود دانسته و هیچ گاه در کارهایمان بی نظم نباشیم و برخوردهایمان بر اساس تقوا باشد . اما پدر و مادر گرامی و مهربانم و ای کسانی که شوق تان از هدیه دادن به درگاه حق وصف ناپذیر است ! فرزند گنه کار و متخلف تان را عفو نمایید . زحمات بسیار کشیدید و برخوردهای نامناسب از من زیاد دیدید؛ ولی همه قبول داریم که این دنیای فانی به قدری پَست است که حتی مُتَّقی ترین افراد را در خواب غفلت فرو بُرده و آنی از ایشان صادر میشود که بعید یا محال به نظر می رسیده است . در هر صورت آن چه را خطا کردم، ببخشید و عاجزانه تقاضا دارم فرزندتان را فراموش نکنید و دعا نمایید و خیرات بفرستید که روز جزا بسیار هولناک است، اگر خدا به دادمان نرسد . خداوندا ! در آغوش گیر عبدی را که همه چیز را به عشق رضا و لقایت کنار زد و به سویت پَرکشید . . (۱۵۷۳۲۴۲)

آثار

  • دست نوشته

بهرام عزیز رفت، همسفر زندگی ام رفت، او که همواره از ابتدای دوستی پرنورش بامن، با مهربانی ها و دلسوزی هایش مرا همراه بود و هر لحظه می گفت : شما دوستان خوبی برایم هستید و از این بابت شاکرخدایم، این بار تنها و مظلومانه رفت، چه شد؟ او که هر جا می رفت با من می رفت و هر چه می گفت با من می گفت، این بار نه چیزی گفت و نه مرا برد، آخر چرا اینگونه شد؟ بر این معما چه جوابی است؟ تا به کی خود را در فشار بگذارم و این موضوع بر من نهفته باشد . بهرام ( شهید بهرام خوئینی ) تو خود بگو جواب من چیست؟ تو چرا خود را در دل من جای دادی و یکباره رهایم کردی و تنهایم گذاشتی، گناهم چه بود، جز وفاداری، جز گشاده رویی، محبت و .... ؟ اما نه، کمال، نه جای اعتراض نمانده است، تو بهتر از هر کس باید بدانی همسفران زندگی ات، مدت کوتاهی را با تو هستند، اگر به لقاء حق شتافتند و تو را در زندگی پر شور با تمام مصائبش تنها گذاشتند، تو به صاحب جان متوسل شو و از دل با او بگو که جز او به هر که دل بستی تنهایت گذارند . باید زندگی را سفری به سوی آخرت دانست و دوستان را چون رهگذری موقت پذیرفت که در زندگی برای هم آرامبخش روح پرطپش خویش به سوی کمال اعلی باشند . خداوندا بهرام عزیز را پیش خود بردی ! ما را نیز به فیض عظمای شهادت نایل گردان . عمو کمال ( شهید محمد رضا فیاضی )[۱]


پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱۱ آبان ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۰۲